رهنورد زریاب داستان نویس برجسته معاصر
10 اسفند 1388,ساعت 13:13:47

حسین فخری

اعظم رهنورد زریاب با نزدیک به نیم قرن فعالیت ادبی و آفرینش حدود صد داستان و چندین رمان، به هرحال ابعاد داستان نویسی را در کشور گسترش داده است. آدم ها و شخصیت های داستانی تازه و گوناگونی را به جهان داستان عرضه کرده، زبان داستانی کشور را اعتلا بخشیده و به تشریح و تحلیل زوایای پیچیده روح آدمی توفیق یافته است.

رهنورد در همه حال داستان نویس باقی مانده است؛ در آن جا که نقدی و تحلیلی می نویسد، یا خاطرات مولانا خسته، عبدالحی حبیبی، پهلوان امیرجان و واصف باختری و ديگران را به چاپ می رساند. یا مقالات دور قمر را می نگارد یا نامه ای به دوستش می فرستد....

رهنورد در بیشترین داستان هایش اهل فن (تکنیسین) است. سلیقه و انضباط هنری دارد. این خبرگی را ما با مطالعه آثار زیاد و متنوع نویسنده و تقریبا در سراسر فعالیت نویسندگی اش به وضوح در می یابیم. نویسنده به ویژه در اوایل کار و فعالیت ادبی، بسیاری از داستان هایش را به شیوه و سبک موجز و صیقل یافته موپاسان، آلن پو و او هنری می نویسد. یعنی داستان کوتاهی که بیشتر براساس یک تاثیر واحد نوشته شده است. ساختمان، شکل و پرداخت منسجم و حساب شده دارد. ترکیب و فرم داستان فوق العاده جالب است.

فضا آفرینی شگفت و اوج غیرقابل پیش بینی داستان، خواننده را غافلگیر می کند و به دنبال خویش می کشاند. با این همه برخلاف اسلوب نویسندگان کلاسیک فرانسوی و امریکایی، رهنورد زریاب نه داستان کوتاه لطیفه وار می نویسد، نه به زندگی عادی و معمولی می پردازد و سرگرمی می آفریند و نه از آثارش فقط مرگ و وحشت و نومیدی می بارد.

رهنورد زریاب مانند اغلب نویسندگان صاحب قریحه سال های زیادی می نویسد و بسیار پرکار است اما هرگز به ابتذال دچار نمی گردد و هرز نویس نمی شود. نویسنده با کمترین کلمات و جمله ها و با به کاربستن دقیق صنعت ایجاز می تواند تصاویری بیافریند و خلاقیتی عرضه کند که همکارانش با نوشتن چندین صفحه به آن نمی رسند و به حق می توان گفت که جایگاه ویژه و منزلت رفیعی در تاریخ ادبیات معاصر کشور به خود اختصاص داده است.

رهنورد زرياب تصویرگر ارواح سودایی، ترسو، خشمناک، مشوش و بیمار جامعه است. قصه پرداز آدم هایی است که سودای داستایوسکی وار آن ها را به سوی جنایت و بزهکاری می کشاند. این شخصیت ها غالبا در یک فضای کاملا طبیعی، اجتماعی و روانکاوانه عمل می کنند و با این که فقط به جنبه هایی از این شخصیت ها تاکید می شود ولی آن ها واقعی تر، باروح تر و پر قوت تر از انسان هایی هستند که هر روز با آن ها رو به رو هستیم و می شناسیم شان.

زبان و نثر نویسنده، اغلب سایه نثر گذشته را دارد و شیوه نگارش او فصیح، ادبی، روان و جامع است و قابل فهم برای هرکس و از هر کجای این مملکت. بعد از سال ها نوشتن، فکر و زبان داستان باهم هماهنگی و یگانگی پیدا می کند و شیوه نگارش درست و موجز و پخته نویسنده را به وجود می آورد و تلاش نویسنده برای ایجاد نثری که بتواند حالات بغرنج روحی و خلق و خوی افراد را آشکار کند و به تحلیل و تجزیه کامل بپردازد، به نتیجه می رسد. من اوج نثر نویسنده را در جاهایی می دانم که زبان با محتوای ذهنی شخصیت ها انطباق و سازگاری کامل دارد.

رهنورد زریاب درونمایه های گوناگون و متنوعی را دستمایه کار قرار داده است. تنوع آدم ها، رویداد ها و واقعیت ها از ویژگی های کار اوست. تاثیر ماکسیم گورکی، داستایوسکی، صادق هدایت، صادق چوبک، فرویدیسم، عرفان و ساختار گرایان و سرانجام مارکز و صد سال تنهایی او در آثار گوناگون و در مراحل مختلف زندگی و فعالیت ادبی او آشکار است. رهنورد با وجودی که این نویسندگان را الگوی خود قرار می دهد و از آنان تاثیر می پذیرد اما آثار او اصالت ویژگی های خود را دارند و نمی توان او را مقلد صرف کسی نامید.

نویسنده در اوایل فعالیت ادبی اش، داستان هایی با مایه های ریالیسم می نویسد، ریالیسمی که جوهر اساسی آن فقر است. فقری در درون و فقری در بیرون. ریالیسم پیشرفته و معاصر و آگنده از رویا و تخیل. نویسنده این خدمت را به عهده می گیرد که چشم و گوش خواننده را باز کند تا کسانی را که در زندگی با آن ها سروکار دارند، بهتر ببینند و بشناسند و با حقایق زندگی و محیط پیرامون شان آشنا گردند ((شهرطلسم شده، دزد اسپ، بچه بد و عید رمضان بود، بچه لچک صنف ما، رادیو، مزدور و...)) نویسنده در این مرحله از فعالیت ادبی اش به زندگی مردم محروم و طبقه عوام و نمونه هایی از اکثریت افرادی که جامعه ما را تشکیل می دهند، صمیمانه توجه دارد. فضای زندگی آنان را با کلمات و تعبیر ها و توصیف های خاص خود، بی هیچ تکلفی مجسم می سازد و در تصویر کردن مردم ساده و عادی چیره دست است.

معدودی از آثار رهنورد زریاب با ناتورالیسم زولا شباهت و قرابت دارد. ناتورالیسمی که از گناه محتوم، بیماری های ارثی، جبرعلمی و تقدیر ناگزیر ریشه گرفته و آدم ها در چارچوپ روابط بیمارگونه و حیوانی و در جهل و بی خبری و خرافات و دروغ و فریب غوطه ور اند. با وجود این، نویسنده با شور و اشتیاق کلمات زشت و وقیح را به کار نمی برد و در کاربرد خشونت افراط نمی ورزد. ناتورالیسم او بی حد و مرز نیست. او به مانند ناتورالیستان افراطی با دوربین عکاسی و با دفتر یادداشت به سراغ وقایع نمی رود. همه چیز را زشت و کثیف و زننده نمی بیند و شخصیت هایش چه انسان و چه حیوان صورت مبالغه آمیز نیک و بد و سیاه و سفید را ندارند.

نویسنده در داستان «مدیرمجله» برضد ابتذال می شورد و می خواهد حرمت و حشمت داستان را در جامعه حراست و پاسداری کند.

سپس تحت تاثیر جو فرهنگی و اجتماعی و موضوع های رایج زمان، طعم اجتماعی و سیاسی و حتا مبارزه جویانه و حماسی در آثار نویسنده رخنه می کند و آثاری از قبیل «آوازی از میان قرن ها، مرد کوهستان، هفت بار، 1296، خنجر، دریا و ...» می آفریند و شخصیت ها و حوادثی خلق می کند که برای حفظ و اعتلای زندگی شان تلاش و مبارزه دارند. ظلم و بیداد و اسارت و اختناق را تحمل ندارند و به این اندیشه شمس پایبند استند که می گوید «بشر را هرمشکلی که هست از خود اوست». به بیان دیگر می گوید «بشر خود باید مسایل خویشتن را بازگشاید. بیرون از خویشتن از قضا و قدر، از آسمان، حل مشکلی را نخواهد و انسان خود باید مشکل گشای خویشتن باشد» و به این عقیده و سخن سارتر که در باره نثر گفته «نوشتن نوع خاصی از آزادی خواستن است» متعهد است. نویسنده در این آثار به رابطه بین ظالم و مظلوم و به خصوص طبقات محروم اجتماع و یا قربانیان جور وستم توجه خاصی مبذول داشته و شجاعت و عدالت طلبی آنان را نشان داده است. محیطی که نویسنده در آن پرورش یافته و نیز افکار و جهان بینی خودش در زمان نگارش این آثار تاثیر بخشیده است.

با فراز و نشیب های سیاسی و تحولات و پیامدهای آن که شکست هایی را نیز در قبال دارد، در آثار نویسنده روحیه نا امیدی، سردرگمی، درونگرایی روشنفکری و انزوا پدید می آید. نویسنده گاهی زبان گویای نیازهای درونی همفکرانش و نسل آرمان باخته می گردد و در پاره ای از داستان های خویش روحیه نسل پریشانی را بازتاب می دهد که شکست های سیاسی و اجتماعی آنان را به سوی پوچی بی درمانی سوق می دهد «باشه و درخت، مرغی که مرد، زیبای زیر خاک خفته، روانشناس و پیرزن، خنده تلخ شب، در روشنایی دودی رنگ، پرده، مردی که سایه اش ترکش کرد، نقش ها و پندارها، باغ و ...» این ها محصولات زمان اند و زمان هم سیاه و بیمار است. بدعهد، مزور و دو رو است. قهرمان های این آثار همچون نوشته های کافکا دنیا را سیاه، رنج آور و دهشتبار می بینند. به هرجا رو می آورند، ناکامی و تیره بختی است. زندگی گویی اتاقی است که منفذی ندارد. سارتر معتقد است که «اگر ادبیات جز این باشد، ذهن خواننده تنبل و فلج می شود و پنهان کردن بدی ها خلع سلاح بشر در برابر دشمن خطرناکی است». نقش ها و پندارها یکی از طولانی ترین داستان های نویسنده و نخستین داستان به واقع مهم اوست که راوی آن ماجراها و مشاهداتش را در طول سفر ذهنی اش بازگو می کند. در این داستان عملا هیچ ماجرای بیرونی رخ نمی دهد و در عوض ماجرای درونی نمادینی در آن عرضه می شود که از طریق درهم تنیدن درونمایه های مختلف و مضمون های گونه گون بیان می شود و راوی در طول داستان از نظر روحی و روانی از محیطش کاملا جدا و در خود فرورفته است. در این نوع داستان ها، رهنورد زرياب خشم عصیانی و مایوس سارتر و کامورا از بلاهت و بی معنایی و یاس و ناامیدی این عالم به نمایش می گذارد. یعنی به حوادث سلامی داد و بگذشت. از آینده فرار کرد و به این مساله تن داد که این خانه، خانه او نیست....

نویسنده گاهی انسان گوشه گیر و حساسی است که با عصیان علیه تمامی میثاق های مزاحم و ستم و اختناق موجود اجتماعی به سرزمین های دوردست روحی پناه می برد و چون زایری به امید یافتن جوابی به دلهره ها و اضطراب های شخصی خویش راهی سفری اشراقی و عرفانی می گردد. یا به افسانه ها و اساطیر متوسل می گردد. از این شمار اند داستان های «سرمه چشم ستاره ها، شاه غزل، برف و نقش های روی دیوار...» نقش ها و پندارها، سرمه چشم ستاره ها و آوازی از میان قرن ها نطفه های برخی از درونمایه ها و تمهیدات داستان پردازانه ریالیسم جادویی آثار بعدی نویسنده را در خود دارند.

رهنورد زریاب به شیوه بعضی از نویسندگان خارجی و فارسی زبان در شماری از داستان هایش اذن ورود به حیوانات می دهد و می کوشد تا با تمثیل و کنایه به آشکار کردن کمبودی ها و شرارت اجتماعی بپردازد و گاهی است به تفلسف و تيوری پراگنی و پخش و تبلیغ اندیشه هایش می زند «سگ زرد رنگ، مرغی که مرد، به آخر رسیده بود و...». رهنورد زرياب در بعضی از این داستان ها بسیار ذهنی است و شخصیت های آثارش را وادار می کند تا به سان او بیندیشند و عمل کنند و اندیشه هایش را بر آنان تحمیل می کند.

ویژگی دیگر نویسنده استفاده از رنگ و بو در فضا آفرینی داستان ها است. رهنورد زرياب رنگ ها را درست می شناسد. خاصیت و معنای هر کدام را می داند و از آن برای ایجاد فضا و جو مورد نظر در داستان هایش حد اکثر بهره برداری می کند. رنگ های شاد، رنگ های غمگین، رنگ های سیاه و سرخ و خاکستری و پولادی همه و همه وجود دارند و هریک به رنگ آمیزی و ایجاد فضا وجو مناسب داستانی یاری می رساند.

نویسنده در سال های اخیر مجذوب هنر نو و به ویژه ریالیسم جادویی گابریل گارسیا مارکز و شهکار او، رمان صد سال تنهایی، شده است و آثاری از قبیل «مارهای زیردرختان سنجد، گلنار وآیینه، سیب و ارسطاطالیس و چارگرد قلاگشتم پای زیب طلا یافتم» آفریده است. در این آثار، تلاش نویسنده برای ایجاد نوع تازه ای از داستان که با افسانه ها و باورهای فولکلوریک بهم آمیخته باشند، کاملا مشهود است. رهنورد زریاب در بند واقع نمایی نیست. در دنیای افسانه ای او، وقوع حوادث شگفت آور و دور از ذهن امری بدیهی به شمار می آید. نویسنده در اغلب این آثار همچون ریالیسم جادویی مارکز و «صدسال تنهایی» او تاریخ و افسانه و اوهام و جادو را با زمینه ای از تفکرات فلسفی و اسطوره ای در می آمیزد. حقایق تلخ و شیرین را در لعاب افسانه ها می پیچد و در پوشش افسانه سرایی پیام خود را به ذهن بیدار و اشارت شناس نسل های آینده منتقل می کند. رگه های اساطیری – گاه آشکار و گاه نهفته – چنان قدرتی به آثار این دوره نویسنده می بخشد که خواننده را به شگفتی می برد و ذهنش را شیفته خود می گرداند. چنین آثاری را نمی توان نادیده انگاشت.

بعضی از داستان های رهنورد زریاب مثل "نقش ها و پندارها، شاگرد ساعت ساز شدم، زیبای زیر خاک خفته، مار، سرمه چشم ستاره ها، مارهای زیردرختان سنجد و بخش اعظمی از رمان گلنار و آیینه" واقعا بی نظیر اند. تعدادی از داستان های نویسنده مانند "دوستی از شهر دور، باشه و درخت، هفت بار، مرد کوهستان، مرغی که مرد، پیراهن گل دار و بلستی فراری" ساختمان و فرم بسیار خوبی دارند اما خواننده باید بداند که رهنورد زریاب در پهلوی آفریدن داستان های طراز اول، آثاری از قبیل "فریاد، چوری های ارغوانی، رقاصه، مقاله، توریست ها، دهکده ما"، نوشته که به زعم خود نویسنده هم طرح گونه اند و حاوی هیچ گونه حادثه یا داستان جالب توجه و غیرعادی نیستند و از بابت ادبی ارزش نسبی دارند. در بعضی از داستان ها نویسنده با گرایش افراطی به زیبایی و فرم، داستان را تبدیل به چیزی فنی و میکانیکی و فاقد شور و احساس می کند و اثر در برج عاج زبان فاخر و بسیار شسته رفته و اریستوکراسی ادبی محبوس می ماند.

به هر صورت از مجموع نوشته های رهنورد زریاب به خوبی پیداست که نویسنده مردی است تحصیلکرده، کتاب خوانده و آشنا به زبان و فرهنگ غرب و واقف به فلسفه، روان شناسی، جامعه شناسی و ادب پیشین و معاصر افغانستان. رهنورد زریاب از درست نویس ترین نویسندگان معاصر است. شاید کمتر کسی وسواس او را در منزه طلبی ادبی و دقت در کاربرد کلمات داشته باشد.

همکاری احتمالی رهنورد زریاب با همسرش سپوژمی زریاب و تاثیر و نفوذ مقطعی و یا دایمی او در بعضی از نویسندگان جوان که پس از او آمده و یا در این سال ها قد کشیده اند، قابل انکار نیست و به راستی رهنورد زریاب یکی از نام آورترین نویسندگان و بهترین نویسنده دوران اخیر افغانستان شمرده می شود و کسی است که سال ها صحنه داستان نویسی کشور عرصه هنرنمایی او بوده است.

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

majid kalakani.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون