نظرات در باره تاجیکستان و آینده آن
26 مهر 1387,ساعت 20:15:32

رامین هادیزاده

چند هفته ای شد، که از سفر مجدد خود به میهن عزیزم، تاجیکستان، باز گشتم. همان طوری که هفته ای پیش قول دادم، در باره تأثرات سفرم می خواهم این جا چند حرفی بگویم. وقتی در کوچه های شهر دوشنبه قدم می زنید، دیگر گونی ظاهری را در دوشنبه می بینید. گویا دوشنبه شهر سروتمندتری شده و همه جا ساختمان های تازه را می بینیم. چندین مهمانخانه هایی ساخته شده، که گویا دوشنبه به یک شهر پر از مسافر تبدل یافته است. بوتیک (فروشگاه) های شیک سیرشماری در مرکز شهر پیدا شده و چندین سوپرمارکت هایی درهای خودرا برای مشتریان باز کرده اند.

اما در این حالت، متوجه یک خقیقتی شدم: همه این تنها نمایش ظاهری است. فقر کمتر نشده و به نظر چنین بر می آید، که زندگی مردم عادی بهتر نگشته، بلکه بدتر. نارظایت مردم از حکومت از سال های پیش خیلی نظررس است. مردم پر از غضب و ناومیدی گشته اند. سه سالی پیش در چشمان و گفتار و کردار مردم یک امید برای آینده خوبی مشاهده می شد. مردم باور داشتند، که کشور رو به بهبود نهاده و باز هم بیشتر رشد خواهد کرد. آن اخگر امیدرا در مردم امسال دیگر ندیدم. از گفته های مردم چنین بر می آید، که خشم از دولت تاجیکستان و این روح افتادگی مردم، مخصوصاً پس از زمستان مدحش گزشته به نظر می رسد. کشور باز هم بیشتر به فساد فرو رفته. و این همه پس از تشکل نمودن کمیته مبارزه با فساد نزد رییس جمهور تاجیکستان است.
مشکل اساسی تاجیکستان فساد است. چنین بر می آید، که این فساد زدگی تا بلندترین پایه های حکمت می رسد. این فساد تنها مالی نیست، بلکه پیش از همه فساد اجتمائی، فرهنگی، اخلاقیست. در هر قدم، بازرسی دولتی اوتوموبیلی (پلیس راه) خودرو هارا نگاه می دارند و از رانندگان پول می ستانند. کارمندان هر یک دفتر دولتی به هر راهی برای جیب های خود پول می ستانند. روسپی گری هم در دوشنبه خیلی زیاد شده. این همه در حالیست، که سر و صداهای بی پایانی در باره کشته شدن رییس آریان بانک، از دست خاهرزاده اش، رستم، پسر رییس جمهور، دوام دارد. همه جا سر و صدای آن است، که این جوان به هر کاری که دلش می خواهد به آن دست می زند. هر دختری که در کوچه و خیابان های شهر به نظر این "شاهزاده" افتاد، می تواند گرفتارش شود. مردم تاجیکستان چاکر این خانواده اند. از طرف دیگر، یکی از دختران رییس جمهور یک سلسله سوپرمارکت های دوشنبه را به دست خود درآورده و صاحب آن را زندانی کرده. این همه پس از سوگند رییس جمهور با شیر مادر و با دسترخان ملت تاجیک است.

این است حال دولت و ملت آریایی ما. چرا مردم ما حتی بعضی وقت چیزی بیشتری را از دولتمندان منتظیر نیست؟ حتی وقتی گپ در سر کارهای خانواده رییس جمهور می رود، مردم می گویید "خوب، او پسر/دختر رییس جمهور است. حتماً این گئنه است." ولی اصل این مصیبت جیست؟ چرا مردم چنین برخرد می کنند؟

بله، این یک مصیبتی است. مصیبت دولت، مردم و سرزمین. مشکل اساسی این ملت فساد است، که یک جزو آن محلگراییست. پست های مهم دلتی همه در دست اشخاسیست که از منطقه به همه معلوم بر می آیند. گذشته از این، بسیاری از شغل های دولتی به فروش می روند. در کدام یک دولت سالم شاهد چنین اتفاقات هستیم؟ ولی مسأله در اصل دیگر است. ریشه بدبختی های تاجیکستان فساد است، ولی ریشه فساد دیگر است و این هم هویت ملی و فرهنگی و زبانی یا خود نبودن همه آن است.

چرا حکومتداران دستجمعی به چنین عملیات دست می زنند؟ چرا سیستم دولتوداری در تاجیکستان جنین شده است؟ چون برای دولتداری واقعی و دلتداری خوب اخلاق سودمند لازم است. فساد از نبود اخلاق است. سؤال مطرح می شود: اخلاق در کدام اساس باید پیدا شود؟ اخلاق در اساس چیز والاتری شکل می یابد؛ آنی که شما از نفستان والاتر و پاکتر می دانید. برای برخی این دین است، برای برخی این میهنپرستی است و برای برخی هر دو. (البته من این جا مسأله اخلاق دولتداری را مطرح می کنم).

متأسفانه، میهنپروری در کشور ما در بین توده ها وجود ندارد؛ عشق به ملت خود هم همچنین. تنها خانواده و محل برای مردم مهم است. مردم تاجیکستان از فرهنگ و تاریخشان چیزی هم نمی دانند. سرچشمه مشکلات هم این است. مصیبت تاجیکستان این است که ما تماماً از اصلمان و هویتمان دور ماندیم. بیایید به تاریخ بنگریم.

در قرن ٣ خورشیدی (قرن ١٠ میلادی) مرکز رستاخیز فرهنگ و زبان و دولتداری ایرانی پس از استیلای اعراب فرارود بود. امروز هم دولتداران تاجیکستان دولت سامانیان را به یک پایگاه بلند برداشته اند. متأسفانه، امروز همان فرهنگ و دولتداری ایرانی (تاجیکی) در تاجیکستان نظررس نیست. مصیبت از اصل و هویت دور ماندن ما از حمله ازبکان از شمال – از جنوب قلمرو روسیه و شمال قلمرو قزاقستان امروزی – در قرن ٩ خورشیدی (قرن ١٥ میلادی) سرچشمه می گیرد. پس از ویران کردن مرکزهای فرهنگی ایرانی، همچن شهرهای سمرقند، بخارا و دیگرها. چنانی که به همه ما معلوم است، صفویان، که از آذرآبادگان (آذربایجان) برخاستند، در این زمان با تکسازی (متحدسازی) ایران مشغول بودند. این به کشمکش های شدید میان این دو نیرو آورد.

آخر این کشمکش ها به آن رسانید، که قسمت های شرقی و شمالی ایران زیر شیبانیان ماند. در زمان حکمرانی شیبانیان، اشترخانیان و دیرتر منغتیان فرارود بیشتر و بیشتر عقب افتاد. سبب اساسی آن ست که این دودمان های ازبک بادیه نشین بودند و سنت های دولتداری ایرانی که در زمان سامانیان دوباره در فرارود حکمران بودند، از بین رفتند.

فرارود زیر دودمان های ازبک بود. در دوام این قرن ها کشمکش و بی نظامی های زیادی در این منطقه حکمران بود. پیشروی نمایان فرهنگی به نظر نمی رسید و سه خانیگریی تشکل شد – خانیگری خوقند، خانیگری خیوه و خانیگری بخارا (که دیرترنامش را به امارت بخارا تبدل داد و قدرتمندترین این ها بود). این خانیگری ها در کشمکش های طولانی در بین یک دیگر گرفتار بودند. هر سه ای این خانیگری زیر دودمان های ترک نژاد بودند. همین طور دولتداری ایرانی و بومی در فرارود ناپدید شد. زبان دولتی در خانیگری های خوقند و خیوه زبان های ترکی بود. تنها در امارت بخارا زبان دولتی زبان پارسی باقی می ماند و نام معمولی آن هم "فارسی" یا "فارسی دری" بود. این خانیگری ها ملی نبودند و صرف در پایه اسلام و آن هم اسلام سنی حنفی بنیاد یافتند. در این دولت هیچ بوی و نشانی از هویت ملی وجود نداشت. سال ١٢٤٤ خورشیدی (١٨٦٥ میلادی) فرارود زیر تصرف امپراتوری روسیه می دراید. دیرتر، پس از انقلاب بلشویک در روسیه، در آسیای میانه "تقسیم بندی ملی" راهندازی می شود. پس از کشمکش های زیاد و طولانی، جماهیر شوروی سوسیالیستی قزاقستان، قرقزستان، ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان تشکل می یابند. البته قسمت های عظیم تاجیکستان زیر رژیم اشغالگرای ازبکستان باقی می ماند.

در طول این صدساله ها با حکمرانی قبیله های ترک و دیرتر روس ها و کمونیستان دولتداری واقعی بومی و ایرانی در فرارود به تدریج ناپدید شد؛ مراکز فرهنگ و تمدن ایرانی زیر فرمان قوم های ترک نژاد افتاد؛ حوضه زبان پارسی در آسیای میانه به تدریج تنگ شد؛ ایرانیان سنی مذهب ضد همقومانی که پیروان ادیان غیر اسلامی بودند، و حتی همقومان شیعه، تبلیغ می شدند؛ ایرانیان فرارود (تاجیکان) تبلیغ می شند که "ایرانی" و "تاجیک" دو ملیت مختلفند؛ پارسی گویان تبلیغ می شدند که زبان مادری ایشان "تاجیکیست" نه پارسی؛ ایرانیان سنی و شیعه اسماعیلی "تاجیک" نام گرفتند، ایرانیان شیعه دوازده امامی "پارس" نام گرفند، ایرانیانی زیادی که از مرز کنونی ایران آمدند (کثر آن ها کمونیستان، مثل لاهوتی) "ایرانی" نام گرفتند و ایرانیان کلیمی (که همچن "یهودیان بخارا" نامدار بوند و هستند) قسمی از "ملیت یهودی" شدند؛ هر منطقه تاجیکستان را علیه دیگری تبلیغ نمودند. این است که امروز بحران هویت و فرهنگ تاجیکی سر و پا در فرارود حکمران است.

و اما بر می گردیم به امروز تاجیکستان. بدبختی تاجیکستان این است که هیچ سنت دولتداری در آن وجود ندارد. بلکه وجود دارد، ولی سنت دولتداری امروزی تاجیکستان تاجیکی نیست. دولتداری در تاجیکستان امروز در اساس دولتداری کمونیستی و دولتداری خانیگری های ترک نژاد آسیای میانه بنیاد یافته و سایه سامانیان نمایان نیست، گرچه در مرکز شهر پیکره اسماعیل سامانی قد افراشته. عامل اصلی این است که مردم از هویت ملی برخردار نیستند و یک گروهِ رهگمزده می باشند. از یک سو دولت تبلغ می کند که ما آریایی هستیم، ما از هخامنشیان و ساسنیان و سامانیانیم و از سوی دیگر به ما می گویند که "ایرانیان" دیگرند و "تاجیکان" دیگرند. از یک سو شاعرانی مثل رودکی و مولانای بلخی و حافظ شیرازی و لاهوتی را از آن خود می دانند و از سوی دیگر زبان خودرا "تاجیکی" و دبیره خودرا سیریلیک می دانند. از یک سو سر و صدا در باره اتحاد پارسیگویان بلند می کنند و از سوی دیگر برنامه های رادیویی با زبان های "تاجیکی"، "فارسی"، "دری" در قطار انگلیسی و روسی پخش می کنند و داد می زنند که زبان ما "تاجیکیست" نه پارسی و "باید با آن ببالیم و بفخریم."

روزهای نخستی که در تاجیکستان بودم، خیلی دلگیر می شدم که چرا جوانان (بویژه بانوان جوان) زبان مادری خودرا کنار می گذارند و به زبان روسی بین هم حرف می زنند. دانشجویان جوانی که به زبان پارسی گپ می زنند، نوعی از طرف این جوانان توهین می شوند و آن هارا "دهاتی" می خوانند. زبان روسی زبان شیک شده. این همه البته از نادانی مردم است، ولی ببنید که این جوان ها از زبان "تاجیکی" چه می بینند؟ این "زبان" که با خط سیریلیک نوشته می شود، در کجا به کار می آید؟ چند کتابی در یک سال با این "زبان" نشر می شود؟ چه دستاودر های علمی و تکنیکی با این "زبان" دسترس جوانان است؟ این باز مارا به بحث خط و زبان می آرد. مگر بهتر نیست زبان مادری ما دوباره رسماً فارسی شناخته شود و به خط اصلی خود باز گردیم؟

با چنین احوال مردم هیچ گاه نمی تواند از دولت چیزی تقاضا کند. مردمی که نمی داند خود چیست و کیست، کی می تواند یک دولتی دلخواهی تقاضا نماید؟ در کدام اساس؟ در اساس کدام سنت دولتداری؟ با نظرداشت این حالت، برای بهتر نمودن وضع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتسادی و... از همه وطن خواهان بیدار می خواهم که نخست به آموزاندن واقعی فرهنگ و تاریخ ملت دستجمعی کار کنند.


کجا آن بزگان ساسانیان،
ز بهرامیان تا بسامانیان.
(فردوسی)

وطن خواهان، وطن ویرانه گردید!
وطن منزلگه بیگانه گردید.
به خاک ما تجاوزهای اغیار
بر اهل جهان افسانه گردید.
(لاهوتی)

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

s_ayni.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون