نقدی بر کتاب زبان دری، فارسی میانه و فارسی باستان
25 دي 1390,ساعت 05:14:51

دکتور محمد حسین یمین

(یادداشت: چندی پیش، کتابی زیر عنوان «زبان دری، فارسی میانه، فارسی باستان» نوشته‌ی دکتور خلیل‌الله اورمر، منتشر شد. او در این کتاب، زبان فارسی دری را دنباله‌ی فارسی میانه و فارسی میانه را دنباله‌ی فارسی باستان دانسته است. در نبشته‌ی زیر، محترم استاد محمدحسین یمین، ضمن نقد کلیِ این اثر، به ردّ این ادعا می‌پردازد.)

کتابی که زیر عنون «زبان دری، فارسی میانه، فارسی باستان» به قلم محترم دکتور خلیل‌الله اورمر نوشته شده و از جانب ریاست محترم آریانا دایره‌المعارف منتشر گردیده است،

 

اثری است که بدون درنظرگیری حقایق تحول تاریخی زبان فارسی دری، چشم‌پوشی از معیارهای زبان‌شناختی، برای دگرگون جلوه دادن واقعیت‌های علمی و اعتبار ندادن به نظریات کامل زبان‌شناسان معاصر و مستشرقان، تالیف شده و در آن، آمار، جداول و اشکال به صورت نادرست و غالباً بدون ارایه منابع نشان داده شده است.

 

اینک به یک تعداد اشتباهات کتاب روشنی انداخته می‌شود: در صفحه پشتی کتاب، شعر حنظله بادغیسی با دو اشتباه آورده شده است که دال بر عدم دقت نگارنده می‌باشد: 1-    مصراع اول که «یارم سپند اگرچه بر آتش همی فگند» آمده، باید چنین باشد: «یارم سپند گرچه بر آتش همی فگند»

 

2-        مصراع دوم که «از بهر چشم تا نرسد مر او را گزند» آمده، باید این گونه باشد: «از بهر چشم تا نرسد مر ورا گزند» ـ مر ورا = mar wara همچنان در صفحه 16 شعر علامه اقبال در دو جا نادرست آورده شده: 1-    در مصراع اول «اگر» صحیح است که «گر» آورده شده است، به گونه‌:

 

«گر چه زاده هندم فروغ چشم من است» 2- در مصراع چهارم «گر» درست است که به غلط «اگر» آورده شده، به گونه: «اگرچه هندی در عذوبت شکر است»

 

مقدمه‌ی کتاب قرار معیارهای روش تحقیق، جزو متن کتاب می‌باشد و داخل شمارش اصل کتاب می‌آید و اما در این رساله، مقدمه خلاف ضوابط کتاب‌نویسی، از شمارش متن خاج شده در ردیف فهرست و پیش‌گفتار با حروف ابجد، صفحات نشان داده شده است.

 

گذشته از آن، در مقدمه و صفحات متعدد کتاب به اشتباهات زیاد و دور از حقایق علمی ـ تاریخی برمی‌خوریم که نگاهی یک‌جانبه و نادرست مولف را می‌نمایاند. اینک به رد ادعاها و شرح حقایق و واقعیت‌هایی که از نظر مولف محترم دور مانده است، می‌پردازیم:

 

در صفحه «ۿ» و «و» نوشته جناب اورمر و همچنان در صفحه 1 وغیره جاها از سه زبان فارسی، دری و تاجیکی نام برده شده است.

 

نویسنده در مورد زبان و لهجه توجهی نکرده، این حکم نادرست را صادر کرده است؛ زیرا زبان در تعریف خود یک پدیده‌ی اجتماعی است که همه‌ی افراد یک جامعه‌ی لسانی برای تأمین ارتباط از آن استفاده می‌کنند.

 

اگرچه هر زبان داری لهجه‌های کوچک محلی و لهجه‌های بزرگ منطقه‌ای یعنی دارای میکرسیستم و ماکروسیستم گویشی می‌باشد؛ اما در هر حال، آن زبان برای همه‌ی افراد متعلق به خود یکسان قابل فهم می‌باشد، یعنی صاحبان لهجه‌های مختلف یک زبان به آسانی و بدون پا درمیانیِ شخص سوم و یا مترجم، یکدیگر را درک می‌کنند و با هم صحبت می‌نمایند.

 

مردمان سه کشور تاجیکستان، ایران و افغانستان بدون احساس مشکلی زبان یکدیگر را می‌دانند و برای ارتباط با هم به ترجمان ضرورت ندارند. پس چگونه می‌توانیم بدون یک بنیاد منطقی به لهجه‌های زبان فارسی سه زبان قایل شویم، به قول زبان‌شناس معروف بن وینست در جلد سوم دوره اول آریانا دایره‌المعارف صفحه 790 ستون 2 در زمینه چنین آمده:

 

«اگر اهل یک لهجه بتوانند معنی لهجه‌ی دیگر را بدانند، باید هر دو لهجه را یک زبان گفت»، پس ما افغانستانی‌ها، تاجیکان و ایرانیان که می‌توانیم معنای لهجه‌ی یکدیگر را بدانیم، چرا لهجه‌های خود را خلاف معیارهای زبان‌شناسی سه زبان بگوییم و مرتکب چنین غلطِ علمی شویم.

 

سه نگردد بریشم ار او را پرنیان خوانی و حریر و پرند (هاتف اصفهانی)

 

در صفحه «و» محترم اورمر نوشته است که برای زبان‌های آریانی سه دوره‌ی تکاملی وجود دارد: یکی دوره باستان با آثار تاریخی این دوره که عبارت از کتیبه‌های فارسی باستان به خط میخی است، دوره میانه با اسناد تاریخی این دوره که زبان فارسی میانه نامیده شده و دنباله طبیعی و صورت تحول‌یافته‌‌یِ فارسی باستان است.

 

این ادعا از ریشه‌ی نادرست است و بی‌بنیاد بودن این گفته‌ها را دلایل ذیل روشن می‌سازد: 1-        تا پیش از رفتن هخامنشی‌ها از پارتیه به غرب، روایت مستند در باره آنها نیست؛ آنگاه فارس وجود نداشت، بلکه آن سرزمین عیلام و جزیی از قلمرو عیلامیان بود و شهر مهم آن، انشان گفته می‌شد. (املی کورت، هخامنشی‌ها، ترجمه 1387، ص 27)

 

2-        زبان هخامنشی‌ها تا حدی نیست که زبان گفته شود، بلکه یک لهجه و گویش است. (خانلری، تاریخ زبان فارسی، ج1، 1348، ص 241-242)

 

3-        معنی شماره‌ی فوق این است که اوستا زبان شرقی آریانی و زبان هخامنشی‌ها گویش جنوب غربی آن است، این نکته را خانلری هم تأیید می‌کند: «در گویش زبان هخامنشی‌ها نشانه‌هایی از یک گویش شمالی دیده می‌شود.» (خانلری، تاریخ زبان فارسی، ج1، ص 203)

 

4-        از هخامنشی‌ها چهل کتیبه به‌جا مانده، اغلب کوتاه، شامل عناوین مکرر و مضامین مشترک است. (مهری باقری، تاریخ زبان فارسی، 1373،ص 46)

 

یعنی که از هخامنشی‌ها یک اثر کامل و مؤثر به زبان‌های آریانی باقی نمانده است، به همین علت مهری باقری خود گوید: «بدین علت، کمی مواد زبان هخامنشی‌ها از عهده روشن ساختن تمامی نظام زبان فارسی به‌در شده

 

نمی‌تواند.» (مهری باقری، تاریخ زبان فارسی، ص 62) 5-    هنگام آخرین شاهان هخامنشی، زبان کتیبه‌های آنان به تباهی گراییده است، خاصه از نظر دستور، شاید زبان آنان به عنوان یک زبان فصیح به کار نمی‌رفت.

 

(تاوادیا، زبان و ادبیات پهلوی،1383، ص 10) 6-   بعد از هخامنشی‌ها در تمام دوران سلوکی‌های یونانی در حدود یک‌صد سال اثری از مکتوب، از خط و زبان آریانی برجای نمانده و اطلاعاتی در چگونگی و کیفیت فارسی (زبان هخامنشی‌ها) در این مقطع وجود ندارد...

 

بدین ترتیب، زبان‌های آریانی دوره میانه زبان‌هایی هستند که در فاصله‌ی زمانی تأسیس سلسله اشکانی و انقراض سلسله‌ی ساسانی در سرزمین فارس به وجود آمده است. (مهری باقری، تاریخ زبان فارسی، 1378، ص66)

 

با این حال و احوال زبان هخامنشی‌ها، شکی باقی نمی‌ماند که بگوییم زبان هخامنشی‌ها یا به اصطلاح فارسی باستان، ریشه و منشأ زبان‌های میانه آریانی نیست، باید ریشه‌ی آنها را در اوستا جستجو کرد.

 

لازار خود گفته است از 15 تا 20 سال پیش به این‌سو، زبان‌شناسی آریانی به شکلی عمده در جهت‌های مختلف تحول پیدا کرده است؛ تصحیح و نقد کتاب اوستا کاملاً نو شده، اطلاعات راجع به زبان‌های شرقی یعنی سغدی، ختنی، خوارزمی و بلخی بسیار پیشرفت کرده است.

 

(لازار مقدمه تاریخ زبان‌های ایرانی، ارانسکی، تاریخ زبان‌های ایرانی، مقدمه) در صفحه 14 رساله زبان دری، فارسی میانه و فارسی باستان، محترم اورمر که زبان فارسی دری را دنباله‌ی فارسی میانه و فارسی میانه را دنباله‌ی فارسی باستان گفته، این طرح از ریشه نادرست است؛ زیرا زبان فارسی دری ریشه در زبان پهلوی اشکانی یا پارتی دارد و پارتی خود دنباله‌ی زبان اوستایی است.

 

آنچه که جناب اورمر در صفحه‌ی14 اشاره به یک زبان فارسی کرده است، سخنی است دور از واقعیت؛ زیرا زبان پارتی همان زبان پهلوی اشکانی است و در برابر آن، پهلوی ساسانی قرار داشته که دنباله‌ی زبان پارتی و لهجه‌یی از آن می‌باشد.

 

به قول محسن ابوالقاسمی، زبان‌های آریانی میانه به دو گروه شرقی و غربی جدا می‌شود گروه شرقی آریانی که زبان‌های بلخی، سغدی، خوارزمی و سکایی را دربر می‌گیرد، ویژگی‌های دستوری آریانی باستانی را نسبت به گروه آریانی غربی بیشتر حفظ کرده است.

 

(محسن ابوالقاسمی، رهنمای زبان‌های باستانی آریانی، ج1، 1375، ص 121) همچنان گفته شده که زبان پارتی یا پهلوی اشکانی در خراسان گونه‌ی خاصی داشته و ویژه‌ی دری خراسانی است.

 

(تفضلی، مجله آینده، شماره «7-8» ص، 588) رستار گویوا می‌گوید که زبان فارسی میانه و زبان پارت‌ها دو زبان نزدیکِ هم از دوره میانه هستند که اولی جزو گروه جنوب غربی (پهلوی ساسانی) و دومی (پهلوی اشکانی) جزو گروه‌های شمال غربی زبان‌های آریانی است. (روستار گویوا، دستور زبان فارسی میانه، 1347، ص 2 مقدمه)

 

مراد از اصطلاح پهلوانیک زبان آریانی میانه و گویش شمالی پهلوی است و آن زبان مردم «پرثوه» یا پارت است که بعد از استیلای یونانیان از ناحیه‌ی شمال خراسان برخاستند. (خانلری، تاریخ زبان فارسی، ج1، 1348، ص 250)

 

اینک واقعیت موضوع را دلایل زیر روشن‌تر می‌سازد: در سال 250 قبل از میلاد، دیودوتوس که از جانب انتیو خوس دوم شاه سلوکی یونان، در باختر (باکتریا) فرمانروایی داشت و بر اتیو خوس دوم به شورش برخاست و دعوی استقلال کرد،

 

در همین روزگار پارت‌های باختر قیام کردند و دولتی به نام اشکانی را در پارتیا تأسیس کردند. (جواد مشکور و رجب نیا، تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان، 1367، ص 106)

 

به قول تارن، پارتیان در مبارزه خود علیه یونانیت از ساکنان زردشتی آریان که گروهی قابل توجهی بودند، دلجویی کردند و با توجه به آتشکده مقدس آذر برزین‌مهر که در خراسان و ویژه دهقانان بود، طرفداری دهقانان را به دست آوردند. (همان جا، تاریخ سیاسی و اجتماعی آشکانیان، ص 118)

 

کتاب اوستا که منبع اصلی تاریخ آریان شرقی و آسیای میانه به شمار می‌رود و به یکی از زبان‌های شرقی آریان نگارش یافته است، آنگاه که از طرف یونانیان به محو آن اقدام شده بود، تجدید متن آن برای نخستین بار در دوره پارت‌ها صورت گرفته است. (دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، 1380، ص 64-65)

 

با این حال واحوال باید بدانیم که پارت‌های باختر خود از اقوام دور دست پارت‌ها بودند، آنگاه که قدرت را به دست گرفتند، سنت‌های یونانی باختر به تدریج ضعیف شده جای خود را به سنن آریانی کهن داد، زبان یونانی اندک اندک از رواج افتاد و یک لهجه‌ی آریانی (همان زبان اوستایی تحول‌یافته) به صورت زبان رسمی درآمد،

 

سکه‌های بعدی پارت‌ها به سنت آریانی کهن دیده شد. همه پادشاهان اوایل عصر پارتی دارای نام‌هایی بودند به زبان آریانی، چون: مهرداد، تیرداد، فرهاد، اردوان... (رقیه بهزادی، قومهای کهن در اسیای مرکزی و فلات ایران، 1373، ص45-46)

 

ارتباط زبان فارسی دری را با زبان پارتی مشابهت‌های ساختمان دستوری آنها نشان می‌دهد و از سوی دیگر، تفاوت ساختمان دستوری زبان پهلوی ساسانی از پارتی و زبان فارسی دری به وضاحت نشان می‌دهد که زبان پارتی ریشه در زبان هخامنشی ندارد، بلکه آن را می‌توان در زبان اوستایی ریشه‌یابی کرد.

این است بعضی تفاوت‌های پهلوی ساسانی (به اصطلاح فارسی میانه) با زبان پارتی و فارسی دری:

 در اثار قدیم پهلوی (پهلوی اشکانی، پارتی) هزوارش پیدا نمی‌شود، و آما هزوارش در قلمرو ساسانی یعنی در زبان به اصطلاح فارسی میانه روی داده است.

 

(جواد مشکور، فرهنگ هزوارش ها، 1346، صفحه ز، ص یح)

 واژه‌ها در پهلوی ساسانی کاهش می‌یابد و در زبان پارتی در آن ابدال رخ می‌دهد، مثلاً

 

پارسیک پارتی- پارسی روج_____رو روج_____روز گیت______گت گیت______گفت دات________دا دات______داد

 

(ادیب طوسی، در باره زبان فارسی، مجله ارمغان،1356، شماره((8)) ص 457)

 در پهلوی ساسانی شناسه‌ها در افعال گذررا، قبل از فعل قرار می گیرد و در پارتی و فارسی بعد از اصل فعل، چون:

 

پارسیک پارتی، پارسی مفرد جمع مفرد جمع ام کرد______آمان کرد کردم کردیم ات کرد______اتان کرد کردی کردید اش کرد(کردش)__اشان کرد کرد کردند

 

(رستارگویوا، دستور زبان پارسی میانه، 1347، ص 147؛ خانلری، تاریخ زبان فارسی،ج1، ص 311)

 اختلاف وندهای واژه‌ساز در پهلوی ساسانی با پارنی و پارسی، مثال:

 

پارسیک پارتی، پارسی اکار(ا- پیشوند واژه‌ساز) بیکار(بی- پیشوند واژه‌ساز) (روستارگویوا، ص49) روشناد (-آد پسوند واژه‌ساز) روشنی (ی- پسوند واژه‌ساز) (روستارگویوا، ص27) خوشتوم (- توم پسوند واژه‌ساز) خوشترین (ترین- پسوند واژه‌ساز) (روستارگویوا،ص72)

 

 زبان بلخی از گروهی شرقی زبان‌های آریانی زبان سرزمین بلخ باستان است. (زهره زر شناس، زبان های آریانی میانه شرقی، 1380، ص185)

 

 به جای نام زبان بلخی، گروهی از محققان به نام بلخی – یونانی، کوشانی و کوشانی- بلخی را ترجیح می‌دهند. (همان جا، زر شناس،ص 194)

 

 در میان سکه‌های این دوره مسکوکاتی، نوشته‌هایی به خط پهلوی و نیز به خط تحریری یونانی - بلخی دیده می‌شود. (همان جا زر شناس، ص 196)

 

 بلخی یکی از زبان‌های آریانی میانه است که آثاری از آن برجای مانده، این زبان در سرزمین بلخ و نواحی اطراف آن رایج بود، از زبان بلخی بیشترین آثار مکشوف در قرن بیستم از ناحیه سرخ کوتل واقع در شمال افغانستان به دست آمده و به خط یونانی نوشته شده است، برخی از آثار باز مانده از این زبان به نام آثار کوشانی – هفتالی موسوم اند. (مهری باقری، تاریخ زبان فارسی، چ11، 1386، ص 73-78)

 

زبان بلخی را محسن ابوالقاسمی نیز زبان کوشانی می‌داند و می‌گوید کتیبه سرخ کوتل که در 1967 کشف شده است، زبان بلخی وکوشانی است و می‌افزاید که کوشانیان هم الفبای یونانی را برای نوشتن زبان‌های محلی به کار گرفته اند. (محسن ابوالقاسمی، زبان فارسی و سرگذشت آن، 1374،ص 27)

 

 ارانسکی زبان بلخی را یکی از زبان‌های آریانی شرقی بین پشتو، یدغه – منجی از یک سو و سغدی، خوارزمی و پارتی از سوی دیگر می‌داند. (ارانسکی، تاریخ زبان های ایرانی، 1378، ص 99)

 

 در باره زبان بلخی – کوشانی نظر بن وینست نیز وجود دارد که گفته است: در باره این زبان به جز آنچه در سکه‌های هفتالیان مشهور به اندوسیت (کوشانی‌های قرن 2، 3 میلادی) چیزی معلوم نبود تا آنکه در 1957 سنگ‌نبشته بغلان از معبد کنشکا پیدا شد،

 

بر علاوه این سنگنبشته کلان که درموزه کابل است دیگر سنگنبشته‌ها نیز در همان‌جا در زبان باختری پیدا شده، این زبان مشخصات زبان‌های آریانی شرقی دارد. (تاریخ تلفظ و صرف پشتو، ج1، ترجمه روان فرهادی، 1356، ص 8)

 

از این اسناد آنچه که به واقعیت قطعی درباره ارتباط زبان پارسی دری به زبان بلخی کوشانی و پارتی اشکانی در دوره میانه زبان‌های آریانی می‌انجامد اینها است:

 

1- زبان بلخی از زبان‌های شرقی دوره میانه آریانی (زرشناس، ص 18؛ مهری باقری ص 73؛ ارانسکی؛ ص 99؛ بنوینست، ص8)

 

2- زبان بلخی زبان کوشانی (زهره زرشناس، ص 196؛ مهری باقری، ص73؛ ابوالقاسمی، ص27؛ بنوینست، ص8) 3- زبان بلخی زبان باختری (زهره زرشناس، ص185؛ بن وینست، ص8)

 

4- ارتباط کوشانی‌ها و خط آنها با زبان یونانی (زر شناس، ص196؛ مهری باقری، ص73؛ ابوالقاسمی، ص27) 5- کوشانی‌های قرن 2، 3 میلادی (بن وینست، ص8؛ زهره زر شناس، ص193 که می‌نویسد سکه‌های کوشانی قرن 1- 3 میلادی)

 

6- ارتباط زبان کوشانی با پارتی (ارانسکی، ص99) نتیجه آنکه پارت‌های اشکانی بعد از آنکه با گذشتاندن بیشتر از صدسال در باختر و رسمیت دادن و انکشاف زبان پارتی در باختر در قرن‌های آغازین میلادی برای جهانگشایی به جانب غرب آریان رفتند، همین هنگام است که کوشانیان با ارتباط به فرهنگ یونان باختری، زبان پارتی را در دوره میانه آریانی الی دوره اسلامی تداوم بخشیدند.

 

در آغاز دوره اسلامی است که زبان پارسی دری در تداوم زبان کوشانی به حیث زبان نوین آریانی ظهور می‌کند، که تاریخ، اسناد و پژوهش‌های نوین این موضوع را به اثبات می‌رساند و اقوال نادرست آنانی را که خوش‌باورانه خود را دخیل در موضوع می‌دانند، روشن می‌سازند.

 

زبان فارسی دری این زبان با عظمت، با گوینده‌گان فراوان در جهان، با منابع غنی و با قدرت بزرگ واژه‌سازی و واژه‌گزینی، خاستگا و پرورشگاه آن خراسان اسلامی (افغانستان امروز) بوده است و پس از سپری نمودن دوره باستانی‌اش (زبان اوستایی) و دوره میانه‌اش (پارتی کوشانی)

 

با دو لهجه‌ی بزرگ خورد (لهجه هخامنشی در دروه باستان و لهجه پهلوی ساسانی در دوره میانه) بخشی از فرهنگ بزرگ کشور را احتوا کرده است و مدت یکهزاروپنجصد سال است که در دستگاه‌های دولت های بزرگ و کوچک به‌حیث یک رکن بزرگ فرهنگی نقش خود را انجام داده است.

 

زبان فارسی دری در افغانستان در آغاز انتشار دین مقدس اسلام و حتا مدتی قبل از آن به میان آمده است. در پیرامون پیدایش و بالش زبان فارسی دری در خراسان دوره اسلامی و افغانستان امروز، شواهد و اسناد معتبری به دست است که در برابر آن جای هیچگونه انکاری باقی نمی‌ماند

 

و آن اینکه پس از انتشاری دین مقدس اسلام در فارس و خراسان یعنی افغانستان امروز، علاوه بر روایت‌هایی که در آثار عربی از سخنانی از خراسانیان به زبان فارسی دری نقل شده است، نخستین سروده‌ها به زبان فارسی دری و سرایش آن در سیستان، بلخ، سمرقند، تخار و غیره جاهای کشور ما صورت گرفته و موجود است بدین گونه:

 

الف- سرود کرکویه که از سروده‌های فارسی دری قبل از اسلام است؛ سرود کرکویه در عهد عبدالعزیز بن عبدالله حاکم عرب در سیستان در سال (65 هجری) به نقل از تاریخ سیستان سروده شده و آن را داکتر ذبیح‌الله صفا در تاریخ ادبیات ایران ج1، ص137 از اشعار کهنه‌ی محلی دری نوریخت می‌داند (تاریخ ادبیات ایران ج1، ص147) این است سرود کرکویه:

 

فرخته بادا روش خنیده گر شاسپ هوش همی پر است از جوش انوش کن می انوش دوست بداگوش به افرین نهاده گوش همیشه نیکی کوش که دی گذشت و دوش شاها خدایگانا با آفرین شاهی

 

ب- سرود ابن مفرغ در دوره عباد بن زیاد حاکم عرب در سیستان در سال (60-64):

 

آب است و نبیذ است عصارات ذبیب است سمیه روسپیذ است

 

(جاحظ متوفی 255؛ البیان و التبیین، ج1، چاپ مصر، ص61؛ قتیبه، طبقات الشعر، چاپ لیدن، ص210؛ طبری، ص193؛ ابوالفرج اصفهانی، آغانی، ص17) ج- سرود سمرقند، از ابوالینبغی العباس بن ترخان در خصوص شهر سمرقند:

 

سمرقند کند مند بد ینت که افگند از شاش تو بهی همیشه تو خهی (ابن خرداد به، المسالک و الممالک، لیدن، 1306)

 

د- سرود کودکان بلخ در دوره ابو منذر اسد بن عبدالله القصری حاکم خراسان در عهد هشام بن عبداملک (108 هجری): از ختلان آمدیه

 

به رو تبه آمدیه آواره باز آمدیه

 

خشک و نزار آمدیه (طبری،حوادث سال 108 هجری، ص149) همچنان در آغاز عصر اسلامی در سده‌های دوم، سوم وچهارم هجری در خراسان یا افغانستان امروز و ماوراءالنهر، نخستین آثار و اشعار فنی و عروضی در یک سطح بالای ادبی و هنری به وجود آمده است، در همین مدت یک مصراع و بیت در غرب خراسان در فارس دیده نمی‌شود، رجوع گردد به تاریخ‌های ادبیات فارسی.

 

از شاعران معروف در زبان فارسی دری در محدوده‌ی جغرافیایی خراسان و ماوراالنهر در قرن دوم، سوم و چهارم هجری که آثاری از آنان به‌جا مانده می‌توان این چهل شاعر را نام برد: حنظله بادغیسی (متوفی 220 هجری)، محمود وراق هروی (متوفی 221 هجری)، شهید بلخی (متوفی 225 هجری)، ابوحفص سغدی سده سوم هجری، وصیف سکزی (سیستانی) معاصر یعقوب لیث،

 

مخلد سکزی معاصر یعقوب لیث، بسام کرد خارجی معاصر صفاریان، ابو سلیک گرگانی معاصر صفاریان، فیروز مشرقی معاصر عمر و لیث، مسعود مروزی قرن سوم هجری، رودکی سمرقندی (متوفی 329 هجری)، رابعه بلخی (متوفی365هجری)، دقیقی بلخی (متوفی 379 هجری)،

 

ابو الموید بلخی سده چهارم هجری، ابوالعباس ربنجنی سغدی قرن چهار هجری، ابو عبدالله محمد ولوالجی قرن چهار، ابوطیب مصعبی قرن چهار، ابو شکور بلخی قرن چهار، معروفی بلخی قرن چهار،ابوالحسن علی آغاجی بخارایی معاصر دقیقی بلخی، ابوطاهر طیب خسروانی معاصر رودکی،

 

رونق بخارایی قرن چهار، طاهر بن فضل چغانی متوفی قرن چهار، تخاری قرن چهار، ابو زراعه گرگانی معاصر رودکی، خجسته سرخسی قرن چهار، ابوبکر محمد خسروی سرخسی قرن چهار، بوزجانی هروی قرن چهار، ابوالحسن علی بن محمد لوکری مروی قرن چهار،بشار مرغزی قرن چهار،

 

ابوالحسن علی منجیک ترمذی قرن چهار، کسایی مروزی قرن چهار، ابواسحاق ابراهیم جویباری بخاری قرن چهار، قمری جرجانی قزن چهار، استغنایی نیشاپوری قرن چهار.

 

با شواهد و اسناد معتبر ثابت است که زبان وادبیات فارسی دری از اواخر قرن چهارم هجری از خراسان دوره اسلامی یا افغانستان امروز به جانب فارس یا ایران امروز گسترش پیدا می‌کند چنان چه منصور بن علی منطقی رازی نخستین شاعری است که در ناحیه ری در اواخر قرن چهارم هجری به زبان فارسی دری شعر می‌سراید و بعد در سده پنجم هجری نخستین بار قطران تبریزی به زبان فارسی دری به سرودن شعر آغاز می‌کند،

 

ناصر خسرو در باره از نو فراگیری زبان فارسی دری و شعرگوی قطران طبریزی به این زبان در سفرنامه با رسیدن به تبریز می‌نویسد که آنجا قطران نام شاعری دیوان منجیک ترمذی و دقیقی بلخی را نزد وی آورده و معانی مشکل اشعار انان را از وی پرسیده است، آنگاه که قطران اشعار خود را به ناصر خسرو عرضه کرد ناصرخسرو در مورد او گوید که قطران زبان فارسی دری نیکو نمی دانست.

 

(ناصر خسرو سفرنامه، به کوشش نادر وزین پور، تهران امیر کبیر، چ9، 1372، ص7) همچنان داکتر رضا زاده شفق در مورد قطران(و آغازین پیدایش شعر وادبیاد در خراسان )گفته که تا کنون اغلب شعرا از خراسان و یا حوالی آن ظهور کرده، ولی قطران تولد و شهرتش در تبریز بود. (رضازاده شفق، تاریخ ادبیات ایران،

 

تهران، امیر کبیر، 1332، ص182) بدین‌گونه در قرن ششم و هفتم با انتشار زبان فارسی دری در فارس شعرای بزرگ در آنجا ظهور می‌کنند، از قبیل: جمال‌الدین محمد اصفهانی (متوفی 588 هجری) که سرسلسله قصیده‌گویان و غزل سرایان معروف فارس (عراق عجم) است، وی در وصف سید حسن غزنوی ملقب به اشرف، رشید وطواط بلخی و انوری ابیوردی چنین گفته است:

 

اشرف و وطواط و انوری سه حکیم اند کز سخن هر سه شد شگفته بهارم و در همین هنگام آذر بایجان با سر بر آوردن شاعرانی چون خاقانی شیروانی، فلکی شیروانی، مجیر بیلقانی و نظامی گنجوی مرکز بزرگ زبان وادبیات فارسی دری گردید، در سده‌های هفتم و هشتم در شیراز سعدی و حافظ از نخبگان زبان و ادبیات فارسی دری اند که به این زبان آثار بزرگ و جاودانه آفریدند.

 

در مقدمه لغتنامه‌ی اسدی طوسی هم اشاره به این نکته شده است که اهل فارس به لغات پارسی آشنا نبودند و این لغتنامه به منظور آشنا شدن آنها تدوین شده است، وی گفته: «دیدم شاعران را که فاضل بودند و لیکن لغات پارسی کم می‌دانستند و قطران شاعر کتابی کرد و آن لغت‌ها بیشتر معروف بودند

 

همچنان این موضوع که زبان فارسی از آغاز اسلام تا قرن پنجم هجری منحصر به خراسان عصر اسلامی یا افغانستان امروز بوده است، تاریخ‌های ادبیات ایران بزرگترین گواه غیر قابل انکار است چنانکه در تاریخ‌های ادبیات ایران که از کهن‌ترین شاعران زبان فارسی دری نام برده شده، در مرحله‌ی نخست از آن شاعران یاد گردیده که در بالا از چهل تن آنان نام برده شده است، و آثار هر کدام در تاریخ‌های ادبیات آمده.

 

گذشته از اسناد معتبر یاد شده، اقوال مختلف دانشمندان و زبان‌شناسان این موضوع را که زبان فارسی دری متعلق به بلخ، خراسان (افغانستان امروز) بوده، به گونه جداگانه تایید کرده‌اند:

 

 در کتاب فضایل بلخ از قول نضر بن شمیل (متولد مرو در 122، متوفی همانجا203 هجری) نقل شده: «زبان فارسی دری زبان اهل بلخ است.» (واعظ بلخی، فضایل بلخ، ص29، 30)

اقوال مختلف دانشمندان و زبان‌شناسان این موضوع را که زبان فارسی دری متعلق به بلخ، خراسان (افغانستان امروز) بوده، به گونه جداگانه تایید کرده‌اند:

 در کتاب فضایل بلخ از قول نضر بن شمیل (متولد مرو در 122، متوفی همانجا203 هجری) نقل شده: «زبان فارسی دری زبان اهل بلخ است.» (واعظ بلخی، فضایل بلخ، ص29، 30)

 

  بهار گوید: «اصل فارسی دری از خراسان است.» (بهار، سبک شناسی، ج1، چاپخانه سپهر، ص26)

 جورج موریس و دیگران گفته‌اند: «منطقه شرق ایران مسلماً دوره آغازین ادبیات فارسی بوده است.» (جورج موریس و دیگران، ا دبیات ایران از آغاز تا امروز، ترجمه یعقوب اژند، 1380 مقدمه)

 

 ادیب طوسی گفته: «زبان دری در عهد ساسانیان زبان مردم خراسان واهل مشرق بود

 

(ادیب طوسی، مجله ارمغان، 1356، شماره((8))، ص458) و همان‌جا که محترم اورمر، در صفحه 6 رساله‌اش می‌نویسد: در تمامی متون قدیم زبان فارسی «زبان دری» نامیده شده و گاهی از آن به عنوان «پارسی دری» نیز نام برده شده که به معنای دقیق کلمه صورت «دری» زبان «پارسی» (زبان آریایی‌ها در تقابل با زبان عربی) است.

 

باید روشن ساخت که این زبان در تمامی متون قدیم زبان فارسی تنها «دری» نامیده نشده، طوری که خود نویسنده رساله می‌گوید پارسی دری هم گفته شده است؛ همچنان بسا که آن را پارسی و فارسی نیز گفته‌اند. این اصطلاحات و حتا تاجیکی نیز به حیث زبان آریایی‌ها در تقابل با زبان عربی است.

 

اینجا این نکته قابل گفتن است که در اساس، نام اصلی زبان فارسی دری، فارسی است که در اوایل پیدایش، پارسی بوده از ریشه پارتی، و آن عبارت از زبان پارت‌های اشکانی بلخی است که در 250 قبل از میلاد در بلخ پس از استیلای یونانیان و دور شدن زبان یونانی از دربار،

 

زبان پارت‌ها شکل متحول زبان اوستایی وارد دربار ساخته شده، بدین‌گونه نسبت وارد شدن این زبان به دربار آن زبان دری و نسبت منسوب بودن به پارت‌ها پارتی گفته شد؛ پس تنها با دری گفتن نمی‌تواند این زبان به قوم یا به جایی منسوب شود جز اینکه آن را زبان درباری گفت.

 

از همین جا بوده که مؤرخان عرب نظر به سوابق این زبان به دربار و نسبت به اینکه با ورود عراب به این سرزمین آن زبان درباری بوده، به آن واژه «دری» اطلاق کردند. از جمله مقدسی گفته: دری زبانی است که به آن نامه‌های شاهان نویسند و به آن عریضه به شاه می‌نویسند و اشتقاق آن از «در» است که باب «درگاه» باشد؛ یعنی در دربار به آن گفتگو می‌کنند.

 

(مقدسی، احسن التقاسیم، لیدن، ص325) اینجا نمونه‌هایی از سه شکل دری، پارسی یا فارسی و پارسی دری در متون قدیم این زبان پیشکش می‌گردد:

 جبلی و زبان دری:

 

پیوسته به الفاظ دری وصف تو گویم چون مدح خداوند به الفاظ حجازی جبلی و زبان پارسی: به پارسی به تازی است نظم نثر مرا به شرق و غرب مسیر و به بر و بحر محال

 فردوسی و زبان دری:

 

یکی تازه کن قصه زردهشت به نظم دری و به خط درشت فردوسی و زبان پارسی:

 

بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

 

 نظامی گنجه‌ای و زبان دری:

 

نظامی که نظم دری کار اوست دری نظم کردن سزاوار اوست نظامی و زبان فارسی:

 

هنر در فارسی گفتن نمودند کجا (که) در فارسی استاد بودند

 خاقانی، زبان پارسی و زبان دری:

 

دید مرا گرفته لب آتش پارسی ز تب نطق من آب تا زیان برده به نکته دری

 

 جامی هروی، فارسی و دری:

 

ببخشید بر فارسی گوهران به نظم دری در نظم آوران

 

 ابن سینا، زبان پارسی دری: وی در مقدمه کتاب دانشنامه‌ی علائی خود گفته: «فرمود تا کتابی تصنیف کنم به پارسی دری که اندر وی اصل‌ها و نکته‌های پنج علم را از علم‌های حکمت پیشینگان گرد آورم

 

 مترجم تاریخ طبری (بلعمی)، پارسی در ترجمه تاریخ طبری: «بسی رنج بردم و جهد و ستم بر خویش نهادم و پارسی گردانیدم، به نیروی ایزد عزوجل

 

نرشخی، پارسی: کتاب تاریخ بخارا را که نرشخی در سده چهارم هجری به عربی نوشته بود، در مورد ترجمه‌ی آن به «پارسی» خود گوید: دوستان از من درخواست کردند که این کتاب به پارسی ترجمه کنم، من درخواست ایشان اجابت کردم و این کتاب را بعد از 19 سال از تألیف آن به پارسی ترجمه کردم.

 

در فرجام بدین نتیجه می‌رسیم: زبان فارسی که خاستگاه و پرورشگاه آن بلخ و ماوراءالنهر بوده است، ازآغاز اسلام آثار آن در بلخ باختر پدیار گردیده، در سده‌های دوم، سوم و چهارم هجری در همین‌جا به قوام و پختگی رسید و در اواخر سده چهارم هجری به طرف غرب آریان به نواحی فارس (عراق عجم) گسترش یافت.

 

و اما این موضوع در پرده‌ی ابهام باقی ماند که در همین سده‌های دوم، سوم و چهارم هجری در فارس یا ایران امروز، حال و احوال زبان پهلوی ساسانی (یعنی به اصطلاح فارسی میانه)چگونه بود و کارش به کجا انجامید؟

 

البته زبان پهلوی ساسانی پس از انتشار آیین والای اسلام یک بار قطع نگردیده، در همین دو سه قرن اول هجری آثاری به آن زبان آفریده شده است، تا آن زمان که زبان پارسی دری از جانب شرق و از سرزمین آریان به آنجا گسترش یافت. این موضوع را دانشمند و زبانشناس معروف داکتر مهری باقری این گونه بیان داشته است:

 

«با اینکه در قرون نخستین هجری آثار متعددی به زبان های ایرانی میانه به‌وجود آمده و برجای مانده است، می‌باید چند قرن نخستین هجری را نیز به طول دوره میانه زبان‌های ایرانی افزود

 

(مهری باقری، تاریخ زبان فارسی، چ11، 1386، ص71) آثار متذکره شامل فرهنگ‌ها و متون دینی، چون: دینکرت یعنی اعمال وکردارهای دینی، بند هشن یعنی آفرینش اصلی، دادستان دینیک یعنی مطالب و فتواهای دینی، شکند گمانیک و چار یعنی گزارش گمان‌شکن و غیره است.

 

داکتر خانلری در مورد دینکرت و بندهشن چنین گفته است: دینکرت تدوین آن توسط آذر فرنبغ فرخزادان که موبد موبدان فارس در زمان خلافت مأمون (198-218 هجری) بود نوشته شده است و بندهشن گه دومین مجموعۀ بزرگ ادبیات زرتشتی است در فاصله زمانی میان استیلا تازیان تا قرن ششم هجری تأ لیف شده است و همچنان چند اثر دیگر. خانلری، تاریخ زبان فارسی، ص266)

 

در ارتباط به واج‌های واکه (مصوت) در این اثر محترم اورمر باید گفت، که در صفحه (17) در شکل و جدول، واکه‌ها نادرست معادل‌سازی شده و بیشتر بخش آن غلط است.

 

در طی سال‌ها روی واکه‌ها در زبان فارسی دری تحقیق صورت گرفته، واکه‌های آن معلوم و مشخص گردیده است. در این زبان در لهجه‌ی کابل هشت واکه وجود دارد که عبارت اند از: a، ā، i،ī ، u، ū، e، o

 

در حدود بیشتر از چهل سال است که با اندک تغییر منظم این شکل واکه‌ها مورد کاربرد دارد؛ چنانکه در کتاب «روش جدید در تحقیق دستور زبان دری» از استاد عالیقدر پوهاند دکتور الهام، واکه‌ها به جز اینکه واکه‌های دراز «ā، ī،ū» با حروف بزرگ به گونه A، I، U نشان داده شده، باقی واکه‌ها همین‌گونه تشخیص و به‌کار برده شده است. (دکتور الهام، روش جدید در تحقیق دستور زبان دری، 1349، ص53-56)

 

و جناب پوهاند نکهت سعیدی نیز در دستور زبان معاصر دری همین هشت واکه را مورد پژوهش قرار داده جز آنکه به جای سه واکه دراز ذکر شده، از تکرار واکه‌های کوتاه استفاده کرده؛ یعنی به جای ā، ī،ū این واکه‌ها را به گونه ((aa، ii، uu)) نشان داده است. باقی واکه‌ها همان‌گونه حفظ شده که ذکر گردید.

 

در زبان پشتو هم واکه‌های مشترک این دو زبان ملی به همین گونه‌ها نشان داده شده، مثلاً در صفحه 53 کتاب «د پشتو ژبی فونولوژی» اینجا واکه ه این گونه آمده است a، ā، o، e، u، I، ū،.i اینجا تها به جای i که کسره است I و به جای یای معروف ī واکه i آمده آست.

 

(دکتور هلالی، د پشتو ژبی فونولوژی، 1370، ص53) و اما در نوشته جناب اورمر در صفحه 17 در اشکال و جدول این صفحه معادل‌سازی‌های نامنظم و نادرست صورت گرفته، واکه‌ها اینجا این‌گونه نشان داده شده: i، ī ،ē ،a ، ǡ، ō ،ū ،ů

 

واکه a به جای a = آ مشکل‌آفرین و غیرمنظم و خدشه‌آور در برابر یک کار برد عادی و معمولی است. به همان‌گونه ارایه واکه e به جای e (ی) مجهول و واکه ō به جای o واو مجهول، و واکه ū به جای u یعنی ضمه یا الف مفتوح یک ابتکار غلط و خلاف معادل‌سازی در فنولوژی زبان فارسی دری است که موجب پراگندگی در ارایه و ثبت درست واژه‌ها می‌شود.

 

گوش با واو مجهول در صفحه 38 به گونه śgů ثبت شده و آما بوی و روز هم که با واو مجهول است در همین صفحه به گونه buy و ruz ثبت گردیده، از جانب دیگر فرود با واو مجهول در صفحه 39 به شکل دیگر یعنی به صورت forūd ثبت شده است. در موارد فوق دیده می شود که واو مجهول به سه شکلū، u، ů ثبت گردیده است. اینجا خود قضاوت بفرمایید.

 

همچنین واژه‌های زور و پوست که با واو مجهول است و به شکلr وst ثبت شده با gůś و buy موافق نیست، بلکه با forūd در ص39 موافق است. متأسفانه اینها با نشانه‌های ثابت واکه‌ها در فونولوژی در زبان فارسی و حتا با نورم جهانی موافقت ندارد. اصل این پنج واژه این‌گونه باید ثبت شود: goś، boy، firod، zor،post ؛ بازهم قضاوت به جناب اورمر.

 

از جانب دیگرr وst در همان صفحه 39 که واو مجهول در آن با u نشان داده شده پیشتر در صفحه 37 واکه واو معروف با) نمایش داده شده، مثلاً در واژه‌های śdū که بازهم پراگندگی در موضوع به وجود آمده است.

 

این پراگندگی‌ها، دلالت بر تشبث بیجا در دستگاه فونیتیکی فارسی دری و ایجاد مشکلات می‌کند که خود نگارنده در رساله خویش هم با آن مواجه شده است.

 

در صفحه 18 جناب اورمر درک درست از اصطلاح الف مقصوره نداشته است؛ زیرا الف مقصوره به ی نوشته می‌شود و به «آ» خوانده می‌شود مثل: موسی، عسی، لیلی، معنی، تمنی، تقاضی، دعوی، و بعصی دیگر که امروز به جز بعضی نام‌های خاص در زبان فارسی دری این واکه به صورت (آ = ā ) هم در تلفظ و هم در نگارش در آمده است مانند: تمنا، تقاضا، دعوا وغیره.

 

در صفحه 19 واو مجهول که در زبان فارسی دری به o نشان داده شده، در مثال‌های سبو و کوه درست و اما در واژه‌های استوار، استخوان، استاد، امید، اردو، در آغاز این کلمه‌ها واو مجهول نیست، این ادعا کاملاً غلط است در اینجاها اصوات اول این کلمه‌ها واکه u یا الف ضمه‌دار است، نه واو مجهول.

 

در صفحه 20 در جدول آن، صامت‌ها یا همخوان‌های t،d جلوکامی نیست، بلکه دندانی است. همچنان k، gمیان کامی است نه عقب کامی؛ f، vهر دو لبی دندانی است نه لبی محض، و8، x میان کامی است نه ملازی، z، s جلوکامی نیست، بلکه میان کامی است. این‌همه نیز دلالت بر عدم کفایت نویسنده بر موضوع است.

 

جدول صفحه 80-83 یک کار اضافی و غیر قابل استفاده است؛ زیرا در ستون اول اصطلاح آریانی هیچ کمکی به شناخت واکه‌های دوره باستان، میانه و دوره جدید نمی‌کند به سبب اینکه شناخته نمی‌شود این آریانی کدام زبان این خانواده است؛ اوستا یا لهجه هخامنشی.

 

در صفحه 83 صداهای گروپی اصطلاح درست نیست؛ بلکه بحث بر سر موضوع همخوان‌های خوشه‌ای یا کلستر است که باید از آن استفاده کرد، تعریفی از آن داده نشده پس از آن بهری برده شده نمی‌تواند.

 

از ادغام مصوت‌ها (ص85)، نگارنده توضیح درستی نتوانسته بدهد. باید آن نیز در بحث کلستر یا همخوان‌های خوشه‌ای از نگاه جایگاه در می‌آمد؛ یعنی آن کلستر در آغاز کلمه است که آن را ابتدا به ساکن می‌گویند؛ مثلاً: در زبان پشتو: لمر، ستر و در انگلیسی stress و .star به این حادثه در فارسی دری و عربی همان ابتدا به ساکن یا کلستر آغازی گفته می‌شود.

 

همچنان در بسا موارد موضوع‌ها به اشتباه گرفته شده؛ مثلاً در جابجایی (ص86) čaxra اوستایی، در فارسی دری در هر سه لهجه آن čarx است نه čaxr . ودر صفحه 87 در واژه karāna اوستایی جابجایی در فارسی دری در این مورد، کنار و کران است نه اینکه تنها کنار.

 

در مورد لهجه‌شناسی (ص87) باید گفت اگر نویسنده محترم به موضوع وارد می بود، هیچگاه لهجه‌های فارسیِ دری، تاجیکی و فارسی را زبان‌های جداگانه نمی‌گفت.

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

s_ayni.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون