مامون، دشمن ناموس و عزت همکارانش
22 تير 1391,ساعت 12:40:01

حسيب احمد حاجتي بلهيكايي

چند سال است با مامون آشنايي دارم، مامون را از طريق پرده هاي تلويزيون ميديدم و فكر ميكردم آدمي عادی نيست و به اصطلاح سرش به تنه اش مي ارزد. از دوستانم كه در آن روز ها دانشجوي دانشگاه بلخ بوديم در باره عبدالرزاق مامون پرسيدم، برايم گفتند مامون آدم ساده نيست و اگر ميخواهي چيز های بياموزی پای صحبت های

وی در تلويزيون بنشين.

تازه با مامون آشنايی پيدا كرده بودم كه سروصدا های ميان دوستانم بلند شد و هر كسی ميگفت: كتاب عبدالخالق (جوانی كه نادرشاه را به قتل رسانيد) را امشب خواندم و لذت بردم. من هم از سر فخر سري به كتاب فروشي هاي شهر زدم و يك جلد آن كتاب را خريدم. دوست كتاب فروشم برايم گفت مجموعه ي داستانهاي اين نويسنده زير نام مرا بازداشت ميكنند نيز در دسترسم است اگر خواستي فردا برايت مياورم. از خدا خواسته پول كتاب را پيشكي پرداخت كردم و فردا كتاب را گرفتم. خلاصه اينكه با مامون خو گرفتم و هر باري كه اثری از وي در بازار ميامد ميخريدم. يادم است زمانيكه مشاور جوانان در ولايت بلخ بودم سفري رسمي به كابل داشتم، قبل از اينكه به معنيت جوانان بروم و در كارگاه آموزشي كه تدوير شده بود اشتراك كنم از كتاب فروشي هاي جوار وزارت اطلاعات و فرهنگ ( زير ديوار ديموكراسي) چند جلد كتاب خريدم كه از جمله كتابهاي "رازهاي خوابيده" و "اسرار قتل داكتر نجيب" آثار نويسنده كه من شيفته اش بودم شامل آن دسته كتاب ها بود. با خودم به معنيت جوانان بردم و تا عصر همان روز كه ماه مبارك رمضان هم بود بجاي اينكه به موادات كارگاهی آموزشي كه آموزگاران هندي آنرا پيش ميبرد گوش دهم چندين صفحه اين كتاب ها را خواندم. در پايان روز آموزگار هندي از بسكه مرا مصروف كتاب ها ديده بود برايم گفت فردا اين كتابهاي را با خود نياوري.

خلاصه اينكه مامون و آثار وي زنده گي سياسي مرا رقم زد و هر نويسنده كه ميدانستم اندكي شباهت با مامون دارد آثارش را ميخواندم. يادم نرود كه كتاب مسعود در نبرد استخباراتي را براي بار چندم تمام كردم و اگر دوستان همفكرم اين مطلب را بخوانند ميدانم كه من چندين بار در سخنراني ها و مجالس خصوص و عام با رفيقان و دوستانم از اين كتاب و كتابهاي ديگر مامون نقل و قول كرده ام.

زياد علاقه داشتم مامون را از نزديك ملاقات كنم اما فاحشه گري هاي سياسي وي مرا واداشت تا بهتر بدانم كه وي كي است؟ بعد از مدت ها دانستم كه مامون شخصيت ناشناخته دارد و دسيسه هاي نوشتاري و هويت كاذبانه ي وي بيانگر اين موضوع است.

از دوستان نزديك و همكاران وي در برخي رسانه ها كه قبلن كار ميكرد جويايی احوال شدم. دوستان و همكاران قبلي اش برايم گفتند كه وي يك معامله گر سياسي، زنكه باز حرفوي و آدم بي ارزش است. از كار هاي بد وي در راديوي كه قبلن كار ميكرد و زنان ماهروي كه وي به نحوي از انحا آنها را فريب داده بود با خبر شدم. دير نگذشته بود كه خبر تيزاب پاشي بر صورت وي از رسانه ها پخش شد. راستش سخت دچار اضطراب شدم و با خودم گفتم هرچند من در باره اين شخص مطالعه كردم و وي را بي هويت و بي سر و پا يافتم اما نبايد اين چنين ميشد. با بي باوري تمام روز هاي بعد به رسانه ها و سايت هاي انترنتي مراجعه كردم. ديدم كم كم چهره اصلي اين نويسنده نامدار برملا ميشود. تيزاب پاشي درست از سوي شوهر خانمي صورت گرفته بود كه در باره وي قبلن چيزهاي شنيده بودم. خانمي بنام زه... كه قبلن در يكي از راديو هاي بين المللي با وي يكجا كار ميكرده است. اين بار باورم شد كه وي آدمي بي ارزش است و برخلاف ديدگاه قبلي ام كه فكر ميكردم سرو كله اش به تنش مي ارزد تغير فكر دادم.

سايت انترنيتي اتاق تحليل و خبر كه مربوط به اين نويسنده محترم است را گاهگاهي مطالعه ميكنم. ديدم كه وي هيچكسي را در افغانستان نمي پذيرد. از استاد سياف و استاد رباني شهيد رهبر برجسته ي جهاد و مقاومت مردم افغانستان گرفته تا مارشال محمد قسيم فهيم، استاد عبدالکریم خليلي، استاد محمد محقق، جنرال عبدالرشید دوستم، رییس جمهورحامد كرزي و ديگر رهبران و شخصيت ها و حتي  در اين اواخر وي به اصطلاح پاي خود را لچ كرده است تا شخصيت والا و برتر استاد عطا محمد نور والي مدبر بلخ را لكه دار سازد كه كور خوانده است.

 

چند نقطه در باره استاد عطا محمد نور والي بلخ و دروغ پردازي هاي مامون:

در اين شكي نيست كه در بازار سياست، رسيدن به اهداف بلند از هر راه ممكن شرط اساسي است. عطا محمد نور از جمله محدود شخصيت هاي است كه بدون شك به افغانستان آزاد، آرام و عاري از هر گونه تبعيض مي انديشد. به عنوان يك افغانستاني و فرزند بلخ بامي مدت يازده سال است كه سياست و انديشه هاي اين مرد را از نزديك تعقيب ميكنم. بهترين ايام جواني خود را بدنبال حقيقت اين مرد گشتم تا شايد بتوانم فيض ببرم که بردم. ميخواهم از آقاي مامون بپرسم كه چقدر با استاد عطا محمد نور آشنايي کامل دارد؟ ميخواهم بدانم كه اين مرد انديشه را چندبار ملاقات كرده و با اين سياست مدار برجسته چقدر معرفت دارد؟

من مطمينم كه مامون همان طوريكه از معده و روده هايش تحليل ميكند در باره اين شخصيت برازنده یی جهاد و مقاومت نيز مطالعه ندارد و اگر ميداشت تحليل كاذبانه نميكرد.

كساني استند كه با ايجاد شكاف در ميان سران جبهه مقاومت ميخواهند روابط بزرگان اين جبهه را خدشه دار سازند از كجا معلوم كه مامون نيز از همان قماش افراد باشد؟

در سياست گاهي پيش ميايد كه بهترين دوستان ونزديكان بالاي مسله يی همنظر نباشند اما اين به معناي خدشه دار شدن روابط شان نيست.

مامون در مطلبي زير نام "اعلام استاد عطا برای نامزدی درانتخابات، خبرآزار دهنده ای برای مارشال فهیم است." مينويسد: " آقای نور خود را از جمله سران تنظیم جمیعت اسلامی به شمار می آورد. پس از ترور استاد ربانی، نخستین کسی بود که حاضر شد رهبری جمیعت اسلامی را برعهده بگیرد؛ موضوعی که با مخالفت شدید خانواده استاد ربانی ومارشال فهیم مواجه شد. عطامحمد نور در زمینه کسب رهبری جمیعت شکست خورد و اکنون مانور بزرگ تر علیه رقبای تنظیمی و منطقه ای خویش را در میدان انتخابات شروع کرده است. وی انتقام خود را در میدان دیگری از «برادران» می ستاند."

ميخواهم بگويم آقاي مامون! عطا محمد نور والي بلخ بدون شك از سران حزب جمعيت اسلامي افغانستان است و در اين شكي نيست و اينكه خودت گفته يي كه آقاي نور خودش را از سران جمعيت اسلامی مي شمارد ديدت غلط و تحليلت تاقص است. زيرا اين مردم افغانستان و اعضاي پرافتخار جمعيت اسلامي است كه تصميم ميگيرند كي را به رهبري خود بگمارند و كي شايسته يی اين رهبري و محبوب شان است.

آقاي نور هيچگاهي خواهان رهبري جمعيت اسلامی نبوده و نيست و خودش نيز تصميم نگرفته است تا رهبر شود. بلكه تصميم و خواهش از رهروان رهبر شهيد است كه چنين پشنهادي را به وي نموده اند. تا جايكه من در جريان استم هيچگاهي خانواده استاد شهيد رباني بزرگ با والي بلخ مخالفت نكرده اند و اين هم از تحليل هاي كاذبانه تو است و اين نوع تحليل هاي دروغينت درست آب انداختن به آسياب دشمنان مردم افغانستان است.

بياد دارم كه استاد شهيد رباني بزرگ همواره بر رهبري جمعيت جوان بالاي استاد عطا محمد نور اعتماد و اعتقاد داشت. در جلسه ي كه در برج اسد سال پار در كابل داير شده بود و دوستان جوان ما خواهان وضاعت در باره جمعيت جوان از سوي استاد شهيد شدند (که من افتخار اشتراک این جلسه را داشتم) شهيد صلح رباني بزرگ با يك جمله پاسخ تمامي جوانان حاضر در آن جلسه را داد و گفت: "جمعيت جوان مربوط ميشود به استاد عطا جوان و ما منتظر فروكش كردن جنجال هاي پارلمان استيم. همين كه از اين مساله (خلاص) شديم بالاي اين موضوع تصميم ميگيريم." شايد خودت در جريان نباشي كه رهبر شهيد جمعيت اسلامي افغانستان در زمان حياتش مسووليت حزبي 22 ولايت افغانستان به شمول بدخشان را براي استاد عطا محمد نور سپرده بود و هنوز سفارشات و دست نوشته هاي آن شهيد بزرگوار در آرشيف دفتر سياسي شمال جمعيت اسلامي در بلخ موجود است. (به مامون سفارش ميكنم كه كمي مطالعه كند و به واقعيت ها پي ببرد) خودت چه فكر ميكني آيا خانواده استاد رباني شهيد با تصميم پدر بزرگوارشان مخالف اند؟ اگر جوابت بلي باشد كور خوانده يي.

استاد عطا محمد نور والي بلخ هيچگاهي با هيچ كسي رقابت ندارد كه از آنها انتقام بگيرد مگر اين كه در موضع خود ثابت قدم است و تصميمش جديست.

 

پيشينه سياسي مامون:

عبدالرزاق مامون از اعضاي نه چندان محبوب حزب اسلامي به رهبري گلبدين حكمتيار بوده است با آنكه وي مدتی را در زندانهاي حزب ديموكراتيك خلق افغانستان گذشتانده اما گفته ميشود در زندان عضويت اين حزب را پذيرفته و بعد به حزب وطن به رهبري داكتر نجيب پيوسته است. از چند حزبي بودن مامون درست برداشت ميشود كه وي آدم نيست كه تعهد سياسي داشته باشد. اين نويسنده نامدار مدت هاي را در كشور هاي ايران و پاكستان نيز گذشتانده است و به عنوان خبرنگار بي بي سي در دوران مقاومت در جبهه مخالف يعني پاكستان قرار داشته است.

گفته ميشود وي از دوستان نزديك نجيب كابلي است كه از سوي جبهه ملي و شخصي امرالله صالح به جاسوسي كشور اسرائيل و نظام سهيونستي متهم شده است.

 

برداشتم از مامون در چند روزيكه گذشت:

قبلن مطلبي را از اين نويسنده به اصطلاح سر و پا قرص در باره استاد عطا محمد نور والي بلخ خواندم. از آنجايكه من يك بلخي استم و آشنايي نزديك با عطا محمد نور دارم دانستم كه تمام تحليل هاي وي از معده و روده هايش است. هيچ چيزي را كه وي تحليل كرده و به رشته تحرير در آورده است درست نيست زيرا برداشت وي از سياست عطا محمد نور غلط است.

دو روز قبل با مطلبي حالبتر برخوردم كه اهانت آشكار و حتي دشنام هاي رذيلانه و پست صفتانه ي به داكتر ذبيح الله فطرت داده بود.

فكر ميكنم در شان يك نويسنده مطرح شده درست نميگنجد كه براي شخصي ديگر دشنام بدهد. باور كنيد وقتي خواندم يكباره آب سر وكله ام را گرفت. پيش وجدانم سخت شرمنده شدم. مامون زماني الگوي من بود و من امروز از قلم وي دشنام هاي خواندم كه حتي لچكترين فرد بازاري هم جرئت نمي كند كه بر زبان بياورد.

خود فكر كنيد يك نويسنده كه ادعا ملي گرايي ميكند دشنام دادن به برادر مسلمان از سوی وی کار درست است؟ مامون نه تنها به داكتر ذبيح الله فطرت توهين كرده و دشنام داده است بلكه استاد عطا محمد نور را هم توهين بزرگ تر كرده است.

نمي خواهم در باره داكتر ذبيح الله فطرت چيزهاي بگويم اما بايد گفت داكتر فطرت به مراتب با ناموس تر از مامون است زيرا وي را تا هنوز هيچ طفلي بيگانه بابا صدا نزده است. (واژه اخير "بابا" را مامون خودش بهتر ميفهمد و اگر لازم شد تعريف ميكنم).

 

ميخواهم براي مامون چند جمله كوتاه بگويم:

مامون عزيز! تو بي طهارت بر سجده گاه مقدس نشسته يي و حمد و ثناي نا ميمون را براي حرامزاده هاي خودت ميخواني.

مامون بزرگ! تو كور خوانده يي كه خودت را ملي گرا معرفي ميكني و براي هركسي توهين و تهمت ميبندي. تو نهايت كوچكتر از آنی كه حتي فكرش را هم بكني.

تو بي نهايت پست صفتي زيرا هنوز عفت قلم را نميداني. قلمي كه خداوند به آن سوگند ياد كرده است و تو با آن به خواهر و مادر كسي دشنام ميدهي.

تو هنوز جايگاه سخصيتي خود را دريافت نكرده يي؛ از ديد من كه ديروز الگوي خود فكرت ميكردم جايگاه تو در لجن زار و گودالی است كه بايد باشد و تو با تمامي دروغ پراگني هايت بايد به آن دفن شخصيتي شوي.

صادقانه برايت ميگويم از انتخاب كه در نخستين روزگاران تجربه هاي سياسي و نوشتاري ام كرده بودم پشيمان استم و با هويت كاذبانه تو فريب خورده بودم و ترا شخصيت والا، انديشمند برجسته، نويسنده توانا و متفكر سياس فكر ميكردم اما با خواندن چند دشنام بي مورد در باره يك فرد كه با تو هيچ آشنايي ندارد و. تو هم او را هرگز نديده يي و نمي شناسي تمامي قهرماني هاي ظاهري ات را نزد من و همقطارانم ضرب بر صفر كردي.

ميخواهم براي مامون بگويم: مامون عزيز! فكر نكن كه تنها تو راه پژوهش و تحقيق را بلد استي ديگران هم بلد اند. من بسيار كوتاه در باره تو تحقيق كردم و مطمين باش خودم را ديگر زحمت نميتم كه در باره آدمك پستي مثل تو تحقيق كنم من دريافتم كه تو در راديو آزادي چه گلهاي را كه به آب ندادي. من ميفهمم كه تو در راديو بي بي سي چه بدي هاي كه نكردي و در آخر ترا چگونه از تلويزيون طلوع اخراج كردند.

ميدانم كه تو چقدر پول از حلقات مرتبط با نظام حاكم در زمان انتخابات رياست جمهوري گرفتي تا ديگر در تلويزيون ظاهر نشوي و عليه حكومت كرزي چيزي نگويي.

اگر لازم بداني ميتوانم در باره روابط جنسي نامشروع و گسختگي اخلاقي ات با خانم صف... و زه... دريافتي هايم را برملا سازم.

به قول خودت مطالب بعدي بماند به واكنش هاي بعدي

 

 

 

 

 

 

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

3 (2).jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون