مناسبت های متفاوت و همگون آموزش "وجود شناسی" خواجه عبدالله انصاری و مارتین هایدگر
17 شهريور 1391,ساعت 00:38:25

داکتر بصیر کامجو

با ارزشترین اصلی که در تاریخ تصوف خراسان وجود دارد اینست که: تصوف سرزمین ما همیشه «طریقت» و مشرب و مسلک فلسفی و شناخت وحدت وجود بوده و نه شریعت و مذهب و دین.

بناً در آراء و اندیشه های عرفانی ــ عرفا: سنایی و عطار، مولانا و جامی و بویژه پیربزرگ هرات خواجه عبدالله انصاری مهمترین اصل شناخت مسئله حقیقت وجود ــ و وحدت آن بوده است.

خواجه در آموزش مقامات معنوی سیر و سلوک عرفانی اش: گونه های شناخت، اخلاق تطبیقی، سیرتفکر، معرفت وآموزش سلوک عملی، را از الویت های سالک طریق بسوی قرب حق یعنی توحید یا یکتا پرستی، وجود ابدی دانسته است.

 

از دید ما منشاء اصلی نحوه تفکرعرفانی و تصوف خواجه عبدالله انصاری از دو گونه اسلوب معرفت بهره گرفته است.

 

یکی دخالت هوش و عقل وخرد،

دیگری دخالت ایمان و اعتقاد.

 

او در مراتب شناخت، رابطه میان" ذات حق (وجود ابدی )" و" انسان (موجود یا مخلوق)" رامورد تأمل قرار می دهد. و با این اندیشه وی مناسبت های عملی و نظری ــ خرد و ایمان انسان را از راه مشاهدۀ نهان به " وجود یا هستی حق " آگاه می سازد.

 

انصاری در برابر انسان (راه رونده حق ) دو وظیفه را قرار می دهد:

 

یکی: رهایی وی از خواص آلوده نفس یا عمل نا شایسته انسان ( موجود )

 

دو: درک حقایق متعالی از ( وجود ابدی خدا ) یا خدا باوری

 

در مسیر آموزش هستی شناسی، « مارتین هایدگر» درکتاب معروف « هستی و زمان » در باره بودن اشاره می کند. و فلسفه او پرسش از معنای هستی است. ولی هایدگر از هستی نمی گوید که هستی چیست ؟ زیرا پرسیدن این پرسش بدان معنا خواهد بود که هستی یک شیء یا یک جوهراست. مگر فلسفه او کوشش برای رها شدن از مقوله جوهر می باشد.

 

درآموزش هایدرگر می خوانیم که وی نه در مورد " وجود " بلکه در مورد " بود " بحث را می آغازد. ودر معرفت خویش مقوله "وجود " شناسی خواجه عبدالله انصاری را به مقوله " بود " شناسی خودی، تاخت زدن می گیرد. وبا تآثرازاین اندیشه، رویکردهای فلسفی خویش رابرشالوده "جوهراصل اصیل " ایجـــاد می کند.

 

فلسفه هایدگر معرفتی ازمفهوم های هستی یک شیء یا جوهر است. در تفکر او انسان یک هستی است مگر وی به شناخت معنوی این هستی نه می پردازد. بلکه موضوع فلسفه او را رها شدن ازجواهر تحمیل شده زمانه بر شئ ویا هستی تشکیل می دهد.

 

در رویکرد عرفانی انصاری انسان عارف منحیث " موجود " در رســــیدن به مـــراتب متعالی، مکلف به عبور مراحل گزار ازمراتب پست لذت و سود ـــ به مراحل شامخ جوهر " وجود " است.

 

در فلسفه هایدگر نیزانسان به همین منوال منحیث " بود " در رسیدن به مراتب " بود اصیل " مکلف به رها شدن از جواهرتحمیلی زمانه است. در هردو رویکرد های اندیشوی انصاری و هایدگر، انسان منحیث عامل باز دارنده در مراحل رها شدن ازوارده ها بیرونی و پاکیزگی درونی قرار دارد.

 

در آموزش هایدگر وجدان آئینه ایست که مناسبت واقعی انسان را با دنیای درونش به تصویرمی کشد. این اندیشه در رویکرد های فکری انصاری تحت نام: " قناعت احساس اخلاقی " مورد باز شناختی ما نیز قرارگرفته است. یعنی انصاری دررابطه با در آمیختگی معرفت "وجود" میان عقل و ایمان دو نوع شناخت در اندیشه وی مطرح است:

 

یکی ــ شناخت گزینه اعتقادی حسی. شناختی که نیاز به تجربه برای آن نیست. بلکه با الهام گیری ازضمیرناخود آگاه با تأیید قناعت " احساس اخلاقی " در دائره توحید ایمانی قرار می گیرد.

 

دوــ شناخت گزینه عقل عملی , یعنی شناختی که بمدد قوه تفکر شیوه های خرد اندیشی , و اخلاق تطبیقی، سالک را در مراحل سیر معرفت سلوک عملی به غایه توحید منتهی می گرداند. در این حالت انسان منحیث عامل و وسیله شناخت عرض وجود نموده بدایرۀ کشف حقایق وبصیرت معنوی وجود گزار می کند.

 

بناً میتوان اذعان کرد که رویکرد " وجدان آئینه گونه " هایدگر و " قناعت احساس اخلاقی" انصاری دوروی یک سکه، ناظر به بيان انعکاس حالات دنیای نهان انسان در مراحل سلوک عملی معرفت شناختی از " جودابدی بود " است.

 

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

_776625_author150.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون