واژه‌ها مرز نمی‌شناسند
27 شهريور 1391,ساعت 02:30:50

نجم کاویانی

 در چند دهه‌ی پسین، گروه‌های معینیِ در درون و بیرون دولت افغانستان قلمرو گسترده‌ی زبانِ فارسی‌ دری را بر پایه مرزهای سیاسی پاره پاره می‌کنند و مرز زبانِ را در چهارچوب مرزهای سیاسی کشور محدود می‌سازند و در پی آن با کاربرد شماری از واژه‌های فارسی ‌دری به دلیل اینکه این واژه‌ها در بیرون از مرزهای سیاسی افغانستان

استفاده می‌شود، مخالفت می‌کنند و بر آن‌ها برچسب «بیگانه» را می‌زنند.

به‌گونه‌ی نمونه:

 همین دو روز پیش (١۴سنبله ١٣۹١خ /۴ سپتامبر ٢٠١٢م) مخالفت چند عضو یکی از کمیسیون‌های پارلمان افغانستان با کاربُرد واژه «دانشگاه» و «دانشجو» جنجال برپا کرد و در رسانه‌های درونی و بیرونی کشور بازتاب گسترده یافت.

بصیر بابی، خبرنگار بلخی همراه با دو کارمند ارشد تلویزیون دولتی ولایت بلخ در سال ۱۳۸۶خ/٢٠٠٨م به خاطر کاربرد واژه‌های «دانشگاه»، «دانشکده» و «دانشجو» در یک متن فارسی به جای واژه‌های «پوهنتون»، «پوهنزی» و «محصل» توسط حکومت افغانستان مجازات شد.[i]

سه سال پیش وزیر اطلاعات فرهنگ افغانستان نام «نگارستان ملی» کشور را با حذف واژه‌ی نگارستان به «گالری ملی» و نام «وزارت اطلاعات و فرهنگ» را با حذف واژه فرهنگ به «وزارت اطلاعات و کلتور» تغیـیر داد.[ii]

در ظاهر امر دلیل مخالفت با به‌کار برد از این دست واژه‌ها، این است که این واژه‌ها دری نیستند، فارسی هستند و در بیرون از مرزهای سیاسی افغانستان کاربرد دارند و بیگانه‌اند.

 پس پرسش این است که:

به‌راستی این دست واژه‌ها «بیگانه»‌ اند؟

به‌راستی واژه‌های فارسی‌ را می‌توان بر پایه مرزهای سیاسی از هم جدا کرد؟

در این نوشته کوشش می‌شود که به پرسش‌ بالا پاسخ داده شود.

پس‌منظر مسئله

 در دوره‌ی محمد نادرشاه و دودمان وی (١٣٠٨- ١٣۵٧خ/١٩٢٩- ١٩٧٨م) گروه‌هاییِ در درون و بیرون دولت افغانستان کوشش کردند که زبان فارسی‌ دری را در اداره و نظام آموزشی و فرهنگی کشور در موقعیت فرودست قرار بدهند. در همین راستا دولت محمد ظاهرشاه (١٣١٢- ١٣۵٢خ/ ۱۹۳۳- ۱۹۷۳م)، در سال‌های آغازین دهه‌ی ۱۳۴۰ خورشیدی نام زبان را از فارسی به دری تغییر داد و آن را به همین نام در قانون اساسی ١٣۴٣خ/ ۱۹۶۴م کشور درج کرد. گروه‌هاییِ در پی این تغییر نام‌، ادعای جدایی و متمایز بودن زبان دری از فارسی را کردند، در حال که فارسی و دری بر پایه متن‌های کهن زبان فارسی و نظریه‌های زبان‌شناسان نام‌های یک زبان واحد است.[iii]

 بدین ترتیب گروه‌هاییِ که در پی پاره پاره و محدود کردن و به انزوا کشیدن زبان فارسی‌ دری هستند، در گام نخست مدعی می‌شوند که زبان فارسی، دری و تاجیکی زبان‌های جدا و متمایز از هم هستند. این گروه‌ها فارسی را از آن ایران و دری را از آن افغانستان و تاجیکی را از آن تاجیکستان می‌دانند و کوشش می‌کنند که این «نگرش» را با اندیشه‌پردازی‌های سیاسی «تئوریزه» کنند. در گام دوم این گروه‌ها مدعی می‌شوند که این واژه دری است و آن واژه فارسی است و بیگانه. با این ترفند واژه‌های غیر فارسی را بر زبان فارسی‌ دری تحمیل می‌کنند.

 به‌گونه‌ی نمونه: به نظر این گروه‌ها واژه‌های «دانشگاه»، «دانشکده» و «دانشجو» دری نیستند، بلکه فارسی هستند و شناسنامه‌ای ایرانی دارند، بنابرین کاربرد آن در زبان دری (افغانستان) «مجاز» نیست.

تحمیل واژه‌ها

 تحمیل واژه‌های یک زبان بر زبان دیگر کاری ژاژ و زیانبخش است. تحمیل واژه‌ها بر دسـتگاه‌ واژگان، زبان را بیمار می‌سازد و بافت آن را به‌هم می‌زند. یا به بیان دیگر «... آن‌وقت که روی اغراض غـیر زبانی بساط کلمات آهنگـین یـک زبان برچـیده شود و کلمات بی‌آهنگ تحمیلی جایگزین آن‌ها گردد (...) نقش زیبایی‌آفرینی زبان محکوم بـه‌فـنا است در حالی‌که نقش‌ زیبایی‌آفرینی زبان بسیار ارزشمند و در واقع یکی از ارکانی‌ست که زبان به‌وسیله‌ی آن می‌ایستد و قد راست می‌کند.»[iv]

 یک نگاه کوتاه به دهه‌های پسین نشان می‌دهد که بار‌ها جو فارسی‌ستیزی و اخـتناق فـرهنگی و سیاسی فارسی‌زبانان را در فشار و تنگنا قرار داده اسـت، به نحوی که حتی آن‌ها اجازه نداشـتند که شماری واژه‌هـای سره و ناب فارسی‌ دری را به‌کار برند و ناگـزیر ساخته شدند که به جای آن‌ها واژه‌های پشتو را استفاده کنند. می‌خواهم در همین‌جا تأکید کنم که همه‌ی این واژه‌های پشتو که بر زبان فارسی‌ دری تحمیل شده، بسیار زیبا و رسا است و همچنین معادل فارسی‌ دری آن‌ها نیز زیبا و رسا است. بخرادنه است که واژه‌های پشتو در زبان پشتو و فارسی ‌دری در زبان فارسی‌ به‌کار برده شود. هیچ فارسی‌زبانی گرایش ندارد که واژه‌های فارسی بر زبان پشتو تحمیل شود. هیچ پشتوزبـانی نیاز ندارد که واژه دانشـگاه، دانشکـده،... را در یک متن پشتو به‌کار برد، در حالی‌که واژه‌ی معادل آن را در زبان پشتو دارد، بدیهی است که فارسی‌زبانان نیز از چنین امری بی‌نیاز هستند. خردورزانه و زیباست که به جای تحمیل واژه‌ها در اندیشه‌ی رشد و توانمندی زبان‌های کشور خود شویم.

 شماری واژه‌های دخیل زبان پشـتو در زبان فـارسی چـندان زیاد نیست، شماری از این واژه‌ها به‌طـور طبیعی وارد زبان شـده‌انـد و زبان فارسی آن‌ها را بدون تعـصب پذیرفته است و در بدنه‌ی زبان جذب شدند. اما اینجا بحث روی داد و ستد زبانی و وام‌گیری واژه‌ها بر پایه اصول زبانی که مایه رشد و توانمندی زبان می‌گردد، نیست، بلکه بحث روی تحمیل واژه‌ها با پشـتوانه‌ای سیاسی و اداری است، که آشکارا در پشت آن نیات سیاسی خوابیده اسـت و این امر دست‌کم بر زیبایی و توانمندی، رشد و توسعه طبیعی زبان خلل وارد می‌کند.

 امروز زبان فارسی ‌دری در افغانستان تحمیل واژه‌ها را برنمی‌تابد. در این رابطه خودآگاهی فرهنگی و ملی بلند جمهور مردم را همراه با امکانات دنیای مجازی و رسانه‌های گروهیِ دست‌کم نباید گـرفت. امروز دنیای مجازی و رسانه‌های گروهیِ چنان امکانات پیشرفته را در دست فارسی‌زبانان قرار داده است که از صد‌ها واژه‌یِ معادل زیبا، رسا و مناسب که در قلمرو زبان فارسی ساخته می‌شود، استفاده کنند.

داد و ستد واژه‌ها

 همه زبان‌های جهان با هم داد و ستد واژگانی داشته‌اند، دارند و خواهند داشت. زبان‌ها واژگانی را که ندارند به ناچار از زبان‌های دیگر وام می‌گیرند و وامواژه‌ها بخشی از زبان را می‌سازند. این داد و ستد واژگان مایه پويايی و توانمندی، بالندگی و گستردگی زبان می‌گـردد، اما این وام‌گیری واژگان، زمانی زیانبار خواهد شد که زبان وام‌گیرنده برابرهایِ آن را داشته باشد.

 زبان فارسی نیز مانند هر زبان زنده و رشدیابنده‌یِ جهان به داد و ستد با زبان‌های دیگر می‌پردازد و بر پایه نیاز‌های زبانی واژه‌هایی را از زبان‌های دیگر وام می‌گیرد، اما نه اینکه زبان‌های دیگر به زور برایش واژه «وام» (زور واژه) بدهند.

«... وامگیری واژه به خودی خود عیبی نیست، به شرط آنکه واژه در دستگاه زبان بگردد و بتواند در بدنه آن جذب شود.»[v]

 واژه‌ی بیگانه زمانی می‌تواند در زبان ميزبان پایدار بماند که آن زبان در کاربرد روزانه و یا دانشی به آن نیاز داشته باشد و همسنگ آن را در زبان نداشته باشد و با دستور و ساختار زبان سازگار باشد. اما اگر به زبان به زور واژه «وام» داده شود یعنی بدون خواست و نياز زبان با زور بر آن تحمیل گردد، زبان سیر طبیعی خود را از دست می‌دهد و توانایی‌های دستگاه واژگانی آن مختل می‌گردد و وجه زیبایی آن مخدوش می‌شود و به رساییِ و شیواییِ گفتار و نوشتار زبان آسیب می‌رسد و به ناچار چنین واژه‌ی تحمیلی از زبان رانده می‌شود. در يک سخن «وامواژه‌‌ها» مايه‌ی شگوفايی و پويايی يک زبان اند و «زور واژه‌ها» مايه‌ی آشفتگی و برهم خوردن بافت و سير طبيعی زبان اند.

ویژگی واژه‌ها

دانشمندانِ که در حوزه‌ی زبان‌شناسی کار می‌کنند بر این باور‌ند که زبان فارسی به عنوان زبانی پویا و زایا قابلیت، ظرفیت و توانایی گسترده در امر واژه‌آفرینی با استفاده از شیوه‌ی واژه‌یابی، واژه‌گزینی و واژه‌سازی را دارد. واژه‌ها از دید آن‌ها در برگیرنده‌ی شماری از ویژگی‌هاست. از جمله:

نخست ـ فـکری را در خـوانـنده و یا شـنونده، ایجاد کند و حامل معنا باشد؛

دوم ـ جنبه‌ی زیـبایی‌شناختی، خوش‌آهنگی و خوش‌ترکیبی واژه‌، سـلامتی سـاخـتار کلام، طـعـبیت و شفافیت زبان را باید در نظر گرفـت؛ واژه‌های فارسی‌ دری هرچه به دستگاه آوایی زبان نزدیک‌تر باشد، خوش‌آهنگ‌تر است.

سوم ـ زبان‌نگاره (خـط) فارسی به عـنوان چهره مکـتوب زبان، قانون و قـاعـده‌‌ای دارد. اصول و دسـتور دبیره و یا زبان‌نگاره فارسی با سایر زبان‌ها تفاوت دارد.

چهارم ـ قـلمرو فـرهـنگی زبان فـارسی فـراتـر از قـلمرو سـیاسی افغانستان است، از این رو واژه‌ها باید برای هـمه فارسی‌گویان قـابـل فهم باشـد. در حالی که تحمیل واژه‌ها و ترکیب‌ها بر دسـتگاه‌ی واژگان زبان فارسی‌ دری، زبان را برای هـمه قـلمرو زبان فارسی نامفهـوم می‌سـازد و آن را به انزوا می‌کشـاند.

به‌راستی واژه‌های «دانشگاه»، «دانشکده» و ... بیگانه هستند؟

واژه‌های ترکیبی دانشگاه‌، دانشکده‌ و دانشجو منطبق بر قواعد، اصول و سنت ادبی زبان فارسی ‌دری هستند، هیچ‌نوع بیگانگی‌ با فارسی ‌دری رایج در افغانستان ندارند، چون هم اجزایشان فارسی ‌دری است و هم شیوه‌ی ترکیبشان طبق قواعد این زبان‌. بنابرین ادعای اینکه این واژه‌ها بیگانه هستند پایه علمی ندارد و پیش از همه ناشی از تعصب است.

واژه «دانشگاه» و «دانشکده» ترکیبی است از واژه «دانش» و پسوندِ مکانی‌ «گاه» و «کده». واژه «دانش»، واژه‌ا‌ی‌ست فارسی که در آثار و اشعار بزرگان زبان و ادب فارسی‌ دری بسیار به‌کار رفته و در افغانستان کنونی نیز رایج است.

 به‌گونه‌یِ نمونه:

 توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

«فردوسی»

درخت تو گر بار دانش بگیرد

به زیر آوری چرخ نیلوفری را

«ناصر خسرو بلخی»

 پسوند مکانی «‌گاه» و «کده» نیز پسوندی است فارسی که در ده‌ها واژه ترکیبی به‌کار رفته است.

 به‌گونه‌یِ نمونه:

 آرامگاه، آریشگاه، آماجگاه، آسایشگاه، اقامتگاه، اردوگاه، ایستگاه، باجگاه، باشگاه، بزمگاه، پایگاه، پرستشگاه، پرورشگاه، پژوهشگاه، پیشگاه، خاستگاه، خوابگاه، جایگاه، جولانگاه، چراگاه، دادگاه، درگاه، درمانگاه، دستگاه، دیدگاه، زادگاه، زایشگاه، زیارتگاه، فرودگاه، فروشگاه، قبلگاه، مخفیگاه، منزلگاه، کارگاه، کشتارگاه، گذرگاه، لشکرگاه، نیروگاه، تفریحگاه، شامگاه، شکارگاه، صبحگاه، عیدگاه... آتشکده، بازیکده‌، بتکده‌، پژوهشکده، دهکده، غمکده‌، ماتمکده‌، می‌کده، هوسکده،...

آقای محمد کاظم کاظمی، نویسنده، شاعر و ویراستار در حوزه زبان و ادبیات فارسی می‌نویسد: «من فقط در دیوان دو شاعر متأخر افغانستان یعنی واصل کابلی و قاری عبدالله افغان‌، این ترکیب‌ها را یافتم که با "گاه‌" و "کده‌" ساخته شده‌اند: آماجگاه‌، بارگاه‌، پیشگاه‌، جایگاه‌، جلوه‌گاه‌، حربگاه‌، خیمه‌گاه‌، دامگاه‌، دستگاه‌، سجده‌گاه‌، صیدگاه‌، قتلگاه‌، آتشکده‌، المکده‌، بازیکده‌، بتکده‌، زیانکده‌، غمکده‌، ماتمکده‌، می‌کده و وسعتکده‌.»[vi]

واژه‌ها از آن قلمرو زبان است

 واژه‌های کهن و نوین فارسی‌ دری از آن قلمرو فرهنگی زبان است که گسترده‌تر از مرزهای سیاسی کشورهای فارسی‌زبان می‌باشد. از این‌رو این مهم نیست که واژه‌های نوین و یا معادل‌های جدید فارسی در کدام بخش از جغرافیای فرهنگی زبان ساخته شده است، مهم آن است که این واژه‌ها از یکسو بر پایه قواعد، اصول و سنت ادبی زبان ساخته شده باشند و از سوی دیگر رسا، زیبا و فراخور زبان باشند و به نیازهای امروزین پاسخ بگویند.

به‌گونه‌یِ نمونه:

«چرخ‌بال» دو دهه پیش برای نخستین‌بار در تاجیکستان به عنوان معادل «ورتلود» (روسی) به‌کار رفت، اما امروز این واژه در همه قلمرو زبان فارسی از جمله در افغانستان کاربُرد دارد.

واژه‌ «بودوباش» به‌جای «مسکن» و یا واژه «سبکدوش» به‌جای «عزل» که تا یک دهه پیش در افغانستان بیشتر رایج بود، امروز در همه قلمرو زبان فارسی کاربُرد دارد.

 واژه‌های «گفتمان»، «همه‌پرسی»، «آرمان‌شهر»، «رهیافت»، «هرزه‌نگاری»،... در طی سه دهه‌ی پسین توسط داریوش آشوری[vii] در اروپا ساخته شده، اما امروز این واژه‌ها در همه قلمرو زبان فارسی از جمله در افغانستان، ایران و تاجیکستان رایج است و جایی محکم در ادبیات فارسی دارد.

 آقای داریوش آشوری واژه‌ گفتمان را که ترکیب از «گفت» و پسوندِ «مان» است به عنوان برگرداندهِ «دیسکورس» در زبان فارسی، نخستین بار در مجله‌یِ «ایران‌نامه» در سال ١٣۶٨خ/١۹٨۹م به کار برد. اما امروز این واژه به عنوان یکی از مفاهیم بسیار پرکاربُرد درحوزه‌ی علوم انسانی جدید و فلسفه پسامدرن در همه قلمرو زبان فارسی از جمله در افغانستان به کار بُرده می‌شود، در حال که داریوش آشوری در فرانسه بودوباش دارد و مجله‌یِ «ایران‌نامه» در آمریکا منتشر می‌شود.

 در این دهه‌هایی پسین با گسترش‌ شهر‌ها و توسعه مناسبات با جهان نیاز به واژه‌های نوین در کشور ما فزونی گرفته است و همزمان صد‌ها واژه بیگانه به‌ویژه انگلیسی بی‌حساب و کتاب وارد زبان ما شده. باید در برابر جریان ورود بی‌رویه واژه‌های بیگانه که بسیار خطرناک است، ایستاد و از واژه‌های همسنگ فارسی که در بیرون از مرزهای کشور ساخته شده، استفاده کرد. همزمان باید کوشش کرد که واژه‌های فارسی‌ دری که در افغانستان رایج است و یا ساخته شدند، زیبا و بامعنی است، به خارج کشور عرضه کرد.

به‌گونه‌ی نمونه:

 واژه «شفاخانه» در افغانستان از جهاتی بر واژه «بیمارستان» در ایران و «کسل‌خانه» در تاجیکستان برتری دارد. واژه «شفاخانه‌« بنا بر حضور واژه «شفا» در آن‌، نوعی اثر روانی امیدبخش دارد که در «بیمارستان‌« و «کسل‌خانه» نیست.

در همينجا می‌خواهم تاکيد کنم، هنگامی که ما واژه رسا و با بار مثبت روانی «شفاخانه» را داريم، نياز نيست که واژه بيمارستان و يا ... را بکار بريم. بياد داشته باشيم که شماری از واژه‌های که در بيرون از مرزهای کشور ما ساخته شدند، من‌درآوردی، نارسا و نازيبا هستند که تشخيص آن در نبود "فرهنکستان زبان و ادب فارسی" پيش از همه به دوش روزنامه‌نگاران، نويسندگان، ويراستاران و دانشمندان حوزه زبان است.

زبان فارسی ‌دری کشور ما هنگامی می‌تواند سالم‌تر و پویا‌تر باشد که پا به پایِ دگرگونی‌های امروزین حرکت کند و برای پدیده‌های نو واژه‌های تازه از درونمایه خود بسازد و برابر‌هایی فراخور زبان بیابد و در این راستا از همه امکانات جغرافیای فرهنگی برای بالا بردن توان آفرینندگی، پویندگی و پالایش زبان استفاده کند و در عین استفاده از واژه‌های فارسی خارج کشور واژه‌های فارسی که در افغانستان رایج است و یا ساخته شدند، زیبا و با معنی است، به خارج کشور عرضه کنند. این داد و ستد احساس همزبان ‌بودن را در میان همه فارسی‌زبانان جهان تقویت می‌کند و مجموعه‌ی گسترده‌تری از گنجینه‌ی واژگان را در اختیار فارسی‌زبانان می‌گذارد.

سخن فرجام

 کشورهای زیادی در جهان وجود دارد که از زبانِ واحدِ استفاده می‌کنند و مرز زبانشان فرا‌تر از مرزهای سیاسی آنهاست.

 به‌گونه‌ی نمونه:

 بریتانیا، آمریکا، کانادا و استرالیا از زبان واحدِ انگلیسی؛ جرمن‌، اتریش، سویس از زبان واحدِ آلمانی و... استفاده می‌کنند و آثار همدیگر را می‌خوانند و از واژه‌ی نوین و بکر که در یکی از این کشور‌ها پذیرفته می‌شود، در کشورهای دیگر هم‌زمان به‌کار می‌گیرند.

 زبان فارسی ‌دری‌، نیز دارای قلمرویی است گسترده. مرز این زبان را نه جغرافیای سیاسی بلکه جغرافیای فرهنگی تعیین می‌کند. دستاورد‌ها و فراورده‌های زبان از آن جمله پـرداختن به واژه‌های نوین، مربـوط به توانایی و قـلمرو زبان فارسی‌ اسـت، نه مربوط به این یا آن جغرافیای سیاسی. مرزهای سیاسی مشخص است اما مرزهای میهن زبانیِ مشخص نیست. قلمرو سیاسی کشور‌ها یک امر سیاسی است، در حالی‌که قلمرو کاربرد زبان مسئله‌ای فرهنگی است. از این رو نباید قـلمرو زبان و ادب فارسی را بـه مـرزهـای جـغـرافـیـای سـیاسی محدود کرد و بـه واژه‌هـای نو زبان فارسی برچـسـب «بیگانه» زد. واژه‌های فارسی ‌دری اعم از کهن و نوین از آن میهن فرهنگی یعنی همه فارسی‌زبانان جهان است و از اینرو کاربرد آن کاری‌ست مجاز و بس نیکو و درست.

امروز زبان فارسی گنجینه‌ای بسیار بزرگ از واژگان را در اختیار دارد و با چاپ هزارها کتاب فارسی در سال بويژه در حوزه‌ای علوم معاصر و فنآوری اين گنجينه غنی‌تر می‌شود، حیف است که تعصب و ترفند‌های جدايی‌سازی زبان با نام‌‌های دری، فارسی و تاجيکی مانع استفاده از آن شود.

 امید بر آن‌ است که افغانستان با برکت تکابو و همت پاسداران فارسی‌دری صاحب فرهنگستان زبان و ادب فارسی‌ دری شود و ما شاهد برگزاری همایش‌های منطقه‌ای و جهانی به اشتراک همه فارسی‌زبانان جهان در راستای بهسازی فارسی و از جمله تهیه واژه‌نامه‌ها و فرهنگ‌های تخصصی و همگانی مشترک بر پایه نیازهای نوین زبان فارسی برای همه فارسی‌زبانان جهان باشیم.

سخن پايانی اينکه: با باور با اين اصل که استفاده از واژه‌های زبان مادری حق مسلم هر انسان‌ است، گونه‌گـونی و همزیستی زبان‌هــا را بپـذیریـم و با سیاست تحميل واژه‌ها در حوزه زبان که پـیآمـدهای بسـیار ناگـوار دارد، برای هـمیشـه خداحافظی کنيم. در اين راستا نصب تابلوی دانشگاه بلخ به سه زبان فارسی‌دری، پشتو و انگليسی در ۱۳۸۷خ/٢٠٠٨م بر سر درب دانشگاه کاريست نيکو و خردمندانه، همزيستانه و سرمشقانه.

 

پايان

١۶ سنبله/شهریور١٣۹١خ

۵ سپتامبر ٢٠١٢م

 

پی‌نوشت‌ها:

 

 

[i] . این حرکت فارسی‌ستیزانه‌ با واکنش شدید و یکپارچه‌ی فارسی‌زبانان مواجه شد. در تقبیح و محکوم کردن آن همایش‌های اعتراضی از بلخ تا کابل برگزار شد. ده‌ها مقاله در رابطه با ریشه‌ی فارسی این واژه‌ها و قانونی بودن آن بر اساس قانون اساسی کشور در رسانه‌های داخلی و خارجی منتشر شد. در فرجام در نتیجه‌ی مقاومت و اعتراض یکپارچه‌ی فارسی‌زبانان آن سه کارمند که از کار اخراج شده بودند، دو باره به وظایفشان برگشتند و مجازات آن‌ها لغو شد.

[ii] . هر دو حرکت وزیر اطلاعات و فرهنگ با واکنش و مقاومت شدید فارسی‌زبانان مواجه شد و سرانجام در نتیجه‌ی پافشاری و مقاومت فارسی‌زبانان دولت افغانستان مجبور شد تابلوی وزارت را به شکل گذشته برگرداند یا به عبارتی دیگر واژه‌ی فارسی نگارستان و فرهنگ در تابلو‌ها حفظ شود.

[iii] . نگاه کنید: کاویانی، نجم، یک زبان با سه نام، ماهنامه نی، شماره پنجم، سال دهم، ١٣۹١خ، فنلاند. http://jawedan.com/index.php/1389-10-08-22-23-35/172-1391-02-11-18-05-36/4835-1391-02-24-19-54-02

[iv] . مایل هروی، نجیب، تاریخ و زبان در افغانستان، چاپ دوم، تهران ۱۳۷۱، ص ١١۶.

[v] . آشوری، داریوش، بازاندیشی زبان فارسی، چاپ اول، تهران ۱۳۷٢، ص ١۵۹.

[vi] . کاظمی‌، محمد کاظم، این قند پارسی، تهران ١٣٨۹، ص ١٣۴.

[vii] . داریوش آشوری (١٣١٧خ)، نویسنده، منتقد ادبی، مترجم و زبان‌شناس در زبان فارسی نوشتاری، واژه‌های نوساخته‌ای بسیار دارد. فرهنگ علوم انسانی او شامل صد‌ها ترکیب و واژه اشتقاقی تازه برای گسترش زبان فارسی در زمینه علوم انسانی و فلسفی است. از میان آثار او می‌توان به بازاندیشی زبان فارسی، شعر و اندیشه، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، ما و مدرنیت، عرفان و رندی در شعر حافظ و پرسه‌ها و پرسش‌ها اشاره کرد.

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

presidentpic.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون