وا دریغا که بخارا نیز دیگر از دست رفت
25 مهر 1391,ساعت 03:04:47

صفر عبدالله

صبح دیروز (2012/9/16) تقریباً پس از ده دقیقه به رحمت ایزدی پیوستن شان خبر درگذشت استاد عزیزم ،محمدجان شكوری بخارایی را از طریق تلفن از دوشنبه، پسر خردی ایشان ، استاد دانشگاه دولتی مسکو، رستم شكوری، كه حدود سه ماه است پدر بزرگوارش را بیمارداری می كرد و در آخرین لحظه‌های زندگی خاکی پدرش

، نیز در کنار ایشان بود، اطلاع داد استاد بزرگوار من مدت‌ها بیمار بودند و در بیمارستان … دو روز پیش وقتی من به شماره ی تلفن همراه رستم به دوشنبه زنگ زدم و جویای حال استاد شدم،گفت :خدایا : شکر بهتر و چون در کنار استاد بود و استاد فهمیدند كه من از طریق تلفن حال پرسی می‌کنم خواهش كرده‌اند كه گوشی را به ایشان بدهند و رستم جان گوشی را به ایشان داد و استاد با صدای حزین «…برادر، تشكر كه زنگ زدید و من از شما بسیار، بسیار راضی…همیشه با ما بودید، شما را به خدا می سپارم  گفتند» .آهنگ سخنشان نگران‌کننده بود به نظر چنین می رسید كه انگار با ما بدرود می گفتند

 

گفتم: استادجان حتما خداوند یکتا که به شما درد دادست درمان نیز خواهد داد و امیدوارم كه سایه شما از سر ما کم مباد!…استاد با صدای نرم و حزین و دردآلود گفتند: «پناهتان به خدا!» از آهنگ سخنان استاد و کشیدن واژه‌ها در وجودم احساس نومیدی دمید

 

نمی دانستم که این آخرین گفتگو با استاد عزیزم بود ولی احساس ناگواری از دست دادگی وجودم را فرا گرفت!

 

با رستم بیخ گوشی كردیم می گفت كه سلامتی استاد روز از روز کاسته می‌شود و ما در موارد چی باید کردهایی با هم تبادل نظر کردیم و خداحافظی کردیم. روز  د‌یگر برادر عزیزم ،قادر رستم، نویسنده و محقق دانا، به من اطلاع دادند، كه وضع استاد سنگین شد و ایشان را به اتاق ویژه انتقال دادند و  حالا اشان از گپ ماندند و د‌گر امید زیستن شان بسیار اندک است. به اندیشه فرو رفتم و ناخودآگاه آب از دیدگانم به گونه هایم می ریخت…آخر چی گونه می‌توان تحمل كرد، كه در این سال‌های سنگین و فقر معنوی و بحران فکری که در میهن عزیز ما حكم فرماست استاد بی‌نظیر و فرد استثنایی ملت ما، دانشمندی، که در میهن و بیرون از آن معروف است و  سال‌هاست بار علم و  ادب را عنقریب به تنها‌یی بر دوش داشته‌است، دار فانی را وداع می‌گوید و یک شهر را خالی می‌کند و تاجیکستان عزیز ما،و شهر دوشنبه كه با حضور فعال استاد شكوری و امثال ایشان بخاراییان و  سمرقندیان و  خجندیان و شهریان د‌یگر ، شهر شده و چهره ملی گرفته بود ، می ترسم که امروز حتی از دست دادن چنین استاد را ، چنانكه می باید ، درك نكنند! مسئولین کشور هرگز توان آن را ندارند، كه آن همه زحمات استاد شكوری بزرگوار را برای خود‌شناسی ملی ما،درك كنند

 

ولی حقا که «از شمار دو چشم یک تن كم، وز شمار خرد هزاران بیش

من پس از ختم دانشگاه افتخار شاگردی استاد محمدجان شكوری را داشتم،كه استاد چند بار از آن یاد کرده‌اند و از سال 1978 تا كنون همیشه در ارتباط دوستانه با ایشان بوده و بار‌ها استاد با شاگردنوازی‌های خویش بر من منت گذاشته‌اند…خاطرات تلخ و  شیرینی دارم، و نامه‌هایی از استاد ،كه در فرصتی مناسب از آن‌ها خواهم نوشت و برخی نامه‌ها را چاپ خواهم كرد!

 

ولی حالا دریغا كه استاد بزرگوار من ،محمدجان شكوری ،درگذشتند. پنج سال پیش دچار بیماری سرطان شدند، پزشكان تاجیکستان به فرزندان و  بستگانشان می گفتند، كه آماده باشید، استاد بیش از یک یا یک و نیم ماه عمر ندارند… با اصرار فرزندان و به یاری دوستان به ایران فرستاده شدند و خدایا شکر، با یاری پزشکان ایرانی باز پنج سال زندگی کردند و در این مدت نیز، دو کتاب و ده‌ها مقاله و صحبت‌های مهمی را به چاپ رساندند. دوبار در بیمارستان مهر  تهران برای رهایی از رنجوری تن به تیغ جراحی سپردند .در این چاره جویی سفر‌های ناگواری به تهران، به انگلیس انجام دادند. هر بار همسر مهربانشان، بانو "دل افروز اکرامی"، بردبارانه ایشان را همراهی می‌کرد و اخیراً ،پسران نازنینشان شریف، انور و رستم ،كه هر سه از دانشمندان بزرگ روزگار ما بوده و با دلایلی در مسکو و انگلیس به تدریس و پژوهش‌های علمی مشغول هستند، با نوبت در پهلوی پدر بودند و بیمارداری     می كردند…حقا، كه با چنین فرزندان فرزانه افتخار باید کرد و استاد بزرگوارمن، از وجود ایشان می بالیدند. در این یک - دو سال آخر بیماری د‌یگری چنگ در جان ناتوان استاد زد. این                                                                                                             بار گرده‌های ایشان، كه در ایران كلیه می‌گویند، نه همیشه فعالیت مقرری خویش را اجرا می‌کرد. پیکر استاد بزرگوار من چندین بار در بیمارستان‌های مختلف تاجیکستان و  ایران و  انگلیس تحت «طبابت» پزشکان بود و شاید دور از حقیقت نباشد ا‌گر گویم زجر كشید

 

استاد شكوری، در میان متخصصان علوم انسانی در کشور ما، از دانشمندان کم ‌نظیر و از جهاتی بی‌ نظیر بودند،كه هم وزن و  همسنگ ایشان را من در میهن عزیزمان نمی بینم . صاحب عنوان ها در تاجیکستان فراوان هستند،به ویژه در ده ‌ساله‌های آخر،كه معیار ارزیابی و بازرسی کار دانشمندان و  ادیبان ابتدایی شده‌ است،ولی دانشمند راستینی مثل استاد شكوری کم در کم است! در میان متخصصان زبان و ادبیات فارسی تاجیکستان امروز هیچ کسی را نمی بینم، كه در پایه استاد شكوری باشد و بدبختانه ،حتی پس از ده ‌ساله‌ها نیز ،با این وضع علم و‌آموزشی که داریم، بعید است، كه نفری امثال استاد شكوری پدید آید….زیرا برای تربیت چنین بزرگان شرایط مساعد لازم است… از خاره مغیلان، ریحان برون نآید! .

 

استاد شكوری، كه ‌زاده شهر بزرگ و  تاریخی تاجیكان، بخاراست، و این شهر و  شهر‌های دیگر آسیای مرکزی ،كه اکثر ساکنانش فارسی زبان یعنی تاجیک بودند، امروز بر اثر تبرتقسیم مرز‌های خراسان بزرگ و ورارودان از سوی استالین و  یارانش، و ازبی پروایی و ناهوشیاری خود ما، تاجیكان ،از دست رفته و صاحبان جدید پیدا کرده‌ است . استاد شكوری هنوز سال 1939 به پایتخت تاجیکستان به دوشنبه می‌آیند ، که در آن روزگار این شهر یك روستایی بیش نبود، و در این جا کسب کمال می‌کنند و بیش از شصت سال به طور بسیار فعال در کار گسترش علوم انسانی در تاجیکستان به پژوهش و گا‌ها تدریس مشغول بودند .

 

استاد شكوری و افراد دیگری، كه از شهر‌های تاریخی تاجیکان به دوشنبه آمده بودند، خاطره شهر‌نشینی نیاکان خویش را در دل و  جان خود پنهان نموده، به روستای دوشنبه آورده بودند، و آرزو داشتند، كه روح فرهنگی شهر‌های از دست رفته تاجیکان را در پیکر دوشنبه بدمند و از این روستا شهری بسازند، كه سزاوار نام و  فرهنگ و تمدن دیرین بومیان و شهرنشنان منطقه باشد…آن‌ها بودند،كه با همه شکست و  مكست ‌های‌ فاجعه ‌بار توانسته‌اند، زبان فارسی را در «لقی زاران»*  آن روزگار نیز جاری کنند و با اتكا به میراث گران سنگ نیاکان زبان ما را ازمرگ نجات دهند. سر حلقه  این بزرگان استاد عینی بود و بزرگترین و سرسپرده‌ ترین كسی كه برای اندیشه ملی تا آخر جان كاهید استاد محمدجان شكوری بخارایی بود…ما تاجیكان، و در کل همه فارسی‌زبانان ، وامدار بخارا هستیم و هرگز مباد، كه این نکته را فراموش كنیم!

 

وقتی کارنامه استاد بزرگوارم را پیش نظر می آورم، تعجب می‌کنم و به خود سوال می‌دهم، كه چی گونه یک انسان خاکی، توانسته‌است، تا این اندازه کار و پیکار كند، كه تواند، در روزگاران تحت سلطه كمونیستی بودنمان نیز، ثابت كند، كه ما تاجیکان سزاوار و نامبردار نیاکان بزرگ خویش هستیم و مسکو باید ما را نادیده نگیرد و حقّ ما را به دیگران ندهد .

 

من سال‌های هشتادم قرن گذشته در مسکوکار و زندگی می کردم و می دیدم كه در پژوهشگاه ادبیات جهان و خاورشناسی، یك احترام ویژه‌ای را برای ما، تاجیكان، قائل بودند و همیشه از زبان پژوهشگران مسکو اسم استادم شكوری را می شنیدم، كه آن را با محبت یاد می‌کردند و یا به حرف‌هایشان اتكا می‌کردند . بی تردید من که خیلی جوان بودم و دوره دانش افزایی را پشت سر می كردم، افتخار می كردم كه استاد مرا می‌شناسند و به حرفش احترام قائل هستند…استاد بزرگوار من، یكی از مؤلفان کتاب پژوهشی چند جلده «تاریخ ادبیات جهان »بودند، كه سال‌های هشتادم قرن گذشته از سوی انستیتوی  ادبیات جهان وابسته آكادمی علوم اتحاد شوروی، انتشار شده بود و از بهترین آثار پژوهشی محققان شوروی محسوب   می شد…سال‌های طولانی استاد در پژوهشگاه زبان و  ادبیات رودکی فعالیت کردند و بدون تردید بهترین پژوهش‌هایی، که در این جا انجام شده‌است، یا محصول قلم استاد است و یا با ابتکار و تحت نظر ایشان انجام شده‌است! نمونه بهترینش فرهنگ دوجلده زبان تاجیكی است، كه تا كنون بهتر از آن در تاجیکستان فرهنگی پدید نیامده‌است! و استاد شكوری یکی از مجریان فعال این برنامه بوده‌اند .

 

نقد ادبی را به صورت جدید و به معنی واقعی در تاجیکستان استاد شكوری پایه‌گذاری کردند و هرچی تا استاد شكوری در این راستا بود نقد نبود شبیه نقد بود…استاد شكوری با اتكا به نظریه های‌های علمی جدید و به ویژه آثار منتقدان بزرگ روس نقد ادبی را در تاجیکستان به پایه علم برداشتند و اغلب کسانی که در این زمینه موفق بوده‌اند، همه شاگردان مکتب استاد شكوری بوده‌اند!

 

     استاد شكوری بوده اند كه نخستین بار به مسأله درست گفتن و درست نوشتن توجه جدی نموده، كتاب «هر سخن جایی وهر نکته مقامی دارد… » را حدود پنجاه سال پیش نوشتند، كه این کتاب نغز، بار‌ها چاپ شده و کتاب روی میزی اغلب قلم به دستان تاجیکستان بوده و هست…استاد بزرگوار من حدود پنجاه جلد کتاب و بیش از پانصد مقاله علمی نوشته‌اند، كه هر کدامی از نوشته‌های ایشان محصول اندیشه والا و خرد‌گرا و دانش عمیق عملی و نظری بوده، هم اکنون زبان‌شناسی و ادبیات‌شناسی ما را بی نوشته‌های ایشان نمی‌توان تصور كرد…سال‌ها پیش در یک جلسه‌ای ،که در پژوهشگاه زبان و  ادبیات رودكی، برگزار شد من كه آن روز‌ها «دو قرن سكوت» استاد بزرگ زرین كوب را می خواندم، بدون آن که پیامد حرف‌هایم را اندیشه كنم، گفتم، كه تمام كاری را،كه در دوام فعالیت خود، پژوهشگاه‌های زبان و  ادبیات، خاور شناسی و تاریخ و  فلسفه در تاجیکستان انجام داده‌اند، نمی توان به ارزش پژوهش‌های تنها استاد عبدالحسین زرین کوب مقایسه كرد…یك شوری برخاست و مرا به «دفاع از عالم بورژوازی و نادیده گرفتن علم بزرگ شوروی! » متهم کردند و استاد شكوری كه به من محبت داشتند و با شكیبایی به حرف‌هایم گوش می دادند، با عصبانیت گفتند ;« آ برادر،زبان سرخ سر سبز می دهد، بر باد…! » مرا تنبیه كردند، ولی در صحبت با مسئولین از من دفاع كرده‌اند،كه جوان است، امید است، كه اصلاح می شود… .بعد چندی به من گفتند : آن چی از سر ما گذشت، شما نمی دانید، سال‌هایی بود كه بدون پرسش افراد را می بردند و آن‌ها دیگر برنمی گشتند! من شاهد بسیار روز‌های دهشت زا بوده ام .برادر، خودتان را احتیاط كنید، اگر می خواهید، خدمتی را انجام دهید، باید توانید، كه خودتان را حفظ كنید، ورنه در این کشور (منظورشان شوروی! ) کاری نمی‌توان كرد…در دوام کار با استاد بزرگوارم و ارتباط دوستانه با آن بزرگوار بسیار چیز‌ها را از ایشان آموخته‌ام كه در زندگی به من یاری كرده‌است! استاد شكوری همیشه آرزوی سربلندی و پیشرفت تاجیکستان را داشتند و در این راه از هیچ چیزی دریغ نمی‌داشتند و مثل همه بزرگان واقعی ملت ما، دچار موانع و نامردمی‌های فراوان نیز بوده‌اند…استاد بزرگوار من، پس از فروپاشی شوروی و پیدا شدن امکان برای گسترش اندیشه‌های ملی و وطن خواهی بیش‌تر سر مسائل مهم و سرنوشت‌ساز تاریخ اجتماعی و مسائل مبرم زبان و  ادبیات تاجیکستان پرداختند و اثر‌های ماندگاری را در این زمینه انتشار نمودند، امثال «خراسان است،این جا…» ،«سرنوشت فارسی تاجیکی فرارود در سده ی بیست »، مسایل مربوط به" پان تركیزم و پیامد‌های آن برای تاجیکان "و امثال آن… استاد راه طولانی را طی کردند و پژوهش‌های مهمی را انجام دادند. این راه برایشان هموار نبود .

یک بار پایان نامه علمی شان را با بهانه‌های سیاسی، نگذاشتند، كه دفاع كنند، بار‌ها مورد دشمنی و حسادت و حمله‌های ناجوانمردانه از سوی این و  آن قرار گرفتند و طبیعی ست،كه رنج می كشیدند…از كودكی از پدر و  مادر فاضل خویش محروم مانده‌اند.آباء واجداد ایشان، هم از سوی پدر و هم از سوی مادر، اهل علم و اهل قلم بودند…با این همه استاد توانستند، با تلاش و  استعداد فطری به سطح بسیار عالی در علم راه یابند… استاد بزرگوار من در بیست سال آخر مورد حمله‌های بی‌شرفانه ی مطبوعاتی قرار گرفتند، كه از سوی مدعیان علم صورت می‌گرفت. زشتی و پلیدی این طایفه در آن بود، كه در امور خانوادگی استاد دخالت می كردند، یا پدر ایشان را بد می‌کردند و یا از فرزندانشان بد می‌گفتند و استاد با شكیبایی و خردمندی این همه را تحمل می‌کردند، ولی وقتی سخن از مسائل سرنوشت‌ساز ملت  می رفت، هرگز خاموشی را اولی نمی‌دانستند. استاد از نخستین کسانی بودند، كه توجه مسئولین شوروی را در زمان بازسازی گورباچف به وضع تاجیکان ازبکستان و از جمله بخارا و  سمرقند جلب نمودند و حتی یک نامه دسته‌جمعی را نیز به نام میخاییل گورباچف تهیه نموده ارسال کرده بودند…تلاش‌های ایشان را برای گسترش زبان تاجیکی بی مانند می‌دانم .سال هایی با ایشان عضو هیئت رئیسه بنیاد زبان فارسیی تاجیکی بودیم و می‌دیدم، که استاد چه تلاش‌هایی می كردند، تا وضع زبانمان بهبودی پیدا کند. طبیعی ست ،که من ساعت‌ها می‌توانم در باره استاد ارجمندم و کار و  پیکار ایشان صحبت كنم، ولی چون در حال و  هوایی که دارم و هنوز از مرگ ایشان یک شبانه‌روز نیز نگذشته‌است و اندیشه هایم پریشان است، این کار را به زمان مناسب، وا می گذاریم که احساس بر خرد پیروز نشود. ولی از یاد‌آوری این حرف‌های استاد، که از ژرفای جان ایشان برون آمده‌است، نمی‌توانم خودداری کنم استاد فرموده‌اند: «ا‌گر به خطّ فارسی نگذریم، بازگشت ما به اصل خود دشوار می‌شود> باید به اصل خود برگردیم . قرن بیست ما را از اصل خود خیلی دور کرد. ملت ما از فرهنگ خود، از زبان خود خیلی دور شد. این دوری هنوز ادامه دارد… .زبان ما در دوره‌های تشکل و انکشاف خود به قالب خطّ فارسی ریخته شده‌است. خط فارسی، قالب زبان تاجیکان است. لیکن در سده بیست زبان از قالب خود برآمد بی قالب شد…عنصر‌های بیگانه هستند، كه زبان را از درون خراب می‌کنند. ما از این عنصر‌های بیگانه باید خلاص شویم. زبان را به قالب اصلی آن بریزیم . برای رسیدن به این هدف برگشتن به خطّ فارسی لازم است… » ما شاگردان استاد فرزانه چنین وصیت‌های او را نباید از یاد ببریم .

 

با مرگ استاد شكوری به نظرم، ما بخارا را دوباره از دست دادیم با احترام صفر عبدالله .

 

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

20080521132858laeq-shirali3.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون