پلورلیزم (چندگانگی) ملی و خط دیورند
16 آذر 1391,ساعت 18:45:52

دکتور فرید یونس

علم تاریخ و جامعه شناسی به ما می آموزاند  که زمانی یک تغییر کُلی عاید حال یک کشور و جهانیان میشود، تغییرات منفی و مثبت را با خود همراه میداشته باشد. طور مثال با همه بدبخنتی های که جنگ عمومی دوم با خود داشت، درعین زمان تکنالوژی مخصوصاً در راستای نظامی پیشرفت قابل ملاحظه نمود. و یا با ختم جنگ اول

جهانی، لباس مردم از حالت طبقاتی برآمد و همه مردم دریشی پوشیدند. قبل از جنگ جهانی اول لباس اشراف از مردم عادی تفاوت داشت. در افغانستان دیموکراسی وارداتی امریکائی هم  جنبه‌های مثبت و منفی را به خود آورد و اما یک مطلب عمده را که با خود داشت؛ با  اینکه توسط مشاورین افغانی قصر سفید مانند آقای خلیل زاد، آقای اشرف غنی احمد زی، آقای انور الحق احدی که این‌ها از پروتیژه (دست پرورده) آمریکا در تاریخ افغانستان محسوب می‌شوند با مساعدت آقای اخضر براهیمی نماینده ملل متحد در امور افغانستان در زمان کانفرانس بن به جای دیموکراسی، اتنوکراسی را به شکل مدرن آن به افغانستان معرفی کردند و نظر دادند تا یک پشتون که آقای حامد کرزی باشد، زمام امور را بدست گیرد؛ با اینهم،دیموکراسی وادراتی امریکائی راه پلورلیزم یا چندگانگی سیاسی ملی را باز نمود با اینکه این پلورلیزم هنوز در دورۀ کودکی قراردارد.

 

 دو موضوع سیاسی در افغانستان به شکل اساسی آن هرگز وجود نداشته است. یکی تابعیت سیاسی و دوم پلورلیزم یا چندگانگی سیاسی ملی.  اساساً پلورلیزم ملی زادۀ تابعیت سیاسی است نه بر عکس آن.  از نگاه جامعه شناسی تابعیت دو نوع است. یکی آنکه مردم یک کشور در همان کشور تولد می‌شوند و با فرهنگ همان کشور بزرگ می‌شوند و تبعه همان کشور هستند. این تابعیت را تابعیت ذاتی و هم دیموگرافیک گویند که اساساً موضوع نفوس شماری مطرح است که از طریق آمار گیری دقیق یک کشور میتواند ساخت و بافت  اجتماعی را روبراه سازد. طور مثال در کدام منطقه چند مکتب و یا شفاخانه داشته باشیم. این کار از طریق موجودیت دقیق نفوس شماری صورت میگیرد که متأسفانه ما هرگز یک آمار دقیق نفوس افغانستان را نداشته‌ایم و اگر چیز چیزی داشته‌ایم در آن به طرفداری قوم پشتون خیانت ها صورت گرفته است و همیشه دولتمردان کوشش کرده‌اند تا نفوس قوم پشتون را زیاد تر نشان دهند. طور مثال تذکره مادر مغفورم که نزد من منحیث یک سند تاریخی موجود است ؛ ملیت مادرم را پشتون درج کرده‌اند در حالیکه مادرم پشتون نبود.  تابعیت سیاسی که آنرا در زبان انگیسی سیتیزن شِپ گویند آنست که مردم یک کشور در برابر قانون حقوق مساوی دارند که ازین حق سیاسی هم مردم افغانستان محروم بوده‌اند و مردم در مقابل قانون حقوق مساوی نداشته اند که درین مسأله دو موضوع شامل است. یکی تسلط یک قوم بر اقوام دیگر که در افغانستان هنوز هم در جریان است و اما نفس‌های آخری خود را می‌کشد و دوم تفسیر نکردن آیات کلام الله مجید نظر به عصر که زندگی می کنیم. هر دو ی این موضوع مخصوصاً با آمدن نادر شاه در افغانستا ن  نه تنها از بین نرفت بلکه قوۀ های سیاسی و دینی دست به دست هم داده و آنرا قوت بخشید.  قوه اساسی سیاسی جامعه  را که تابعیت سیاسی باشد  یعنی مردم در مقابل قانون حقوق مساوی داشته باشند در هم شکست. نتیجه  ازدواج قوۀ سیاسی با دینی همان بود که یک شیعه تا اواخر سالهای 1960 شامل وزارت خارجه شده نه می‌توانست و وزارت دفاع  در انحصار قوم پشتون بود.

 

مردم افغانستان هنوز هم از تابعیت سیاسی برخوردار نیستند زیرا زنان با مردان در میراث و ازدواج حقوق مساوی ندارند و تا این بد بختی رفع نشود، افغانستان هرگز راه سعادت اجتماعی را نه خواهد دید. اما چندگانگی سیاسی راه خود را باز کرده است و همه مردم میخواهند اقلاً از نگاه سیاسی حقوق سیاسی داشته باشند و نظام سیاسی مجبور شده است تا همه اقوام را در آغوش بگیرد و منحیث یک ملت واحد در خود بپرورد. این پلورلیزم ملی موقف قوم پشتون را به مخاطره انداحته است زیرا از نگاه نفوس 36 در صد افغانستان پشتون دارد و 64 در صد غیر پشتون و اگر آمار ورلد فکت بوک را بگیریم پشتون ها 42 در صد هستند و مردم غیر پشتون 58 در صد. به هر صورت از نگاه حقوق بین الملل هیچ قوم افغانستان 50 در صد جمع 1 نیست که ادعای اکثریت را کند. به عبارت دیگر پلورلیزم ملی باعث شده است که برای اول بار آشکارا اعتراف کنیم که قوم پشتون در اقلیت قرار گرفته است.

 

تحقیقات عمده در مورد خط دیورند از دکتور شایق قاسم در کشور استرالیا، محترم اندیشمند در هالند، محترم ناصح در انگلستان و این‌جانب فرید یونس از ایالات متحده آمریکا به وضاحت یک نقطه اساسی را تأکید می‌کند و آن این است که مناطق پشتون نشین آن سوی دیورند  دیگر به افغانستان بر نه میگردد و پاکستان هرگز حاضر نمیشود تا این موضوع را مطرح کند مخصوصاً که اخیراً نماینده خاص ایالات متحده  آمریکا در امور افغانستان و پاکستان اعلام داشت که ایالات متحده خط دیورند را به قسمیکه بوده به رسمیت می شناسد. مطرح کردن خط دیورند یعنی تجزیه پاکستان. هیچ کشور جهان آرزوی خود کشی را در عصر ناسیونالیزم ندارد. سؤال درین جاست که پس چرا یک عده افغانان آرزو دارند یک موضوع که هرگز دیگر نه برای افغانستان و نه پاکستان جنبه عملی دارد دنبال کنند؟ جواب را در پلورلیزم سیاسی افغانستان در می یابیم که چون امروز پشتون ها در اقلیت قرار گرفته‌اند با یک‌جا کردن پشتون های پاکستانی که هرگز آرزوی یک‌جا شدن را هم نداشته‌اند خود را از حالت اقلیت بودن نجات دهند و قوه سیاسی را مثل سابق به دست گیرند. غافل ازینکه، همان اصطلاح روسی «گلاسنوست» (گشایش) را به کار بریم که یک بار یک پدیده سیاسی در یک کشور راه خود را باز کند دیگر برگشت ندارد و پلورالیزم ملی که هیچ قومی بر قومی برتری ندارد به پیش می رود. دوم اینکه سالها از حربه اقلیت و اکثریت کار گرفتند غافل ازینکه در یک جامعه اسلامی از نگاه جامعه شناسی اسلامی، همه مردم مسلمان و  یا غیر مسلمان است وداستان اقلیت و اکثریت به باطله دانی تاریخ راه خود را باز کرده است.

 

افغانستان قرن بیست و یک باید اشتباهات گذشته را تکرار نکند و همه برادروار در کنار هم کشور را آباد کنند و پشتون ها ازین زیادتر انرژی، و ثروت این سرزمین را  به خاطر یک موضوع از دست رفته زیاد  تر از دست ندهند. چنین پیش‌بینی می‌شود که اگر این موضوع دنبال شود نه تنها تجزیه پاکستان بلکه تجزیه افغانستان حتمی به نظر میخورد.

___

 

در باره نویسنده: دکتور فرید یونس محقق جامعه شناسی اسلامی و استاد توسعه و انکشاف انسانی در دانشگاه ایالتی کلیفورنیا-ایست بی می باشد.

 

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

20080521132858laeq-shirali3.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون