راه را یافته اید، راه رفتن هم بیاموزید!
16 آذر 1391,ساعت 19:09:52

عصر دولتشاهی

جبهۀ ملی از رفتن به ارگ برای صرف غذا با رییس جمهور خودداری کرد. بسیاری این حرکت جبهۀ ملی را ستودند و نشانه یی به حساب آوردند از اعتماد به نفس این جبهه و از سویی هم پاسخ عملی یی برای آنهایی که از معامله گری روی اصول ها در جبهۀ ملی نگران اند.

ارگ ریاست جمهوری از ده سال بدینسو تبدیل شده است به نماد حرف ناشنوی از مردم، عهد شکنی و خودکامگی. همه درین ده سال شاهد بوده ایم که ارگ نشینان خود را تابع هیچ اصول و قانونی در راه حصول اهداف شان نمی دانند. وقتی به خود اجازه بدهند که در قانون اساسی بعد از تصویب لویه جرگه دست بزنند، دیگر باید ازینها به خدا پناه باید جست...

 هیچ نشانه یی وجود ندارد تا دال بر این باشد که چیزی در ارگ و ارادۀ استبداد گرایانۀ ارگ تغییر کرده است-نه در قبال مسایل عام کشور و نه هم در قبال مسالۀ خاص. دعوت ارگ برای گویا مشوره در مورد چگونگی برگزاری انتخابات تداوم همان شگرد های فراقانونی ارگ است که به جای برخورد اصولی و قانونی با مسایل می خواهد از طریق جرگه ها و جرگه گگهایی ازین دست به تبلیغات و بهره برداری سیاسی به نفع تیم خود دست بزند. ارگ نشینان امروز مانند هر خودکامۀ دیگری در تاریخ این وطن به "پپه خوران"و بلی گویان نیاز دارد تا خواسته هایش را مهر تایید بزنند. در بهترین صورتش، این ارگ است که برنامه دارد و کسانی را می خواهد تا برنامه هایش را تایید کنند. 

و اما جبهۀ ملی اگر هیچ کاری نکرده باشد، با نرفتن به مهمانی ارگ حد اقل خواسته اند نشان بدهند که آزموده را آزمودن خطاست. چرا که ارگ هرگز به عهدی وفا نداشته و هرگز هم هیچ قول خود را محترم نشمرده است.

 یک تشکل سیاسی آگاه که با برنامه های ارگ درین ده سال مخالف بوده است و به آبروی سیاسی خود ارزشی قایل است هرگز شرکت در همچو نشست تبلیغاتی را که بهره بردارنده ازان تنها ارگ نشینان اند، نمی پذیرد. جبهۀ ملی در جایگاه یک تشکل صاحب برنامه آبروی خود را با شرکت نکردن درین نشست خریده است.

جبهۀ ملی با طرح مشخصی از خواستها مانند تغییر نظام ریاستی به پارلمانی، انتخابی شدن، شهرداران، والیان و فرامانداران واحد های اداری در سراسر کشور و به همین گونه ارایۀ طرح های مشخص در تدویر انتخابات شفاف و بدون تقلب گامهای نخستین را برای تبدیل شدن به یک جبهۀ صاحب برنامه برداشته است. حیات و آبروی جبهۀ ملی در گرو استقامت شان در راه بدست آوردن همین خواستهاست. همانگونه که گفته اند، سیاست به راه رفتن روی پل صراط می ماند.اشتباه سیاسی بخشیدن ندارد. اشتباه همان و افتیدن به دوزخ بی اعتمادی مردم همان. 

احمد ضیا مسعود، رییس جبهۀ ملی در بهار امسال در کنفرانسی گفته بود که: ”درست است که همه کم‌کاری ها از طرف دولت افغانستان در قدم نخست صورت گرفته است؛ ولی یکسری ضعف ها از طرف احزاب سیاسی، نهادهای مدنی و حتا خود مردم افغانستان نیز صورت گرفته است."

آقای مسعود به نکتۀ جالب و مهمی اشاره کرده بود. گروه های اپوزیسیون تنها کمکاری ها و خلا های دولت را می دیده اند اما این که وظایف خود شان چیست و در جایگاه اپوزیسون کدام وظایفی دارند و این وظایف را چگونه به سر رسانده اند، توجهی نکرده اند. اینها تصور می کنند همین که دولت بد است حتماً اینها خوب اند. چنین نیست. مردم کردار هرکسی را در ظرفیت و جایگاه خودش به محاسبه می گیرند.

 چانتۀ اپوزیسیونها و سازمانهای سیاسی ما پر است از انتقاد از دولتاما هرگز سر به گریبان خود نکرده اند که اپوزیسیون خود برای کشاندن دولت به صراط مستقیم چه وظیفه یی دارد و این وظیفه را چگونه انجام داده است. مردم حق داشته اند اپوزیسونها را تاپۀ چوکی پرستهای و چوکی طلب هایی بزنند که همۀ هم و غم شان رسیدن به دلدار ازدست رفتۀ شان یعنی چوکی و مقام در دولت است.

این اتهام نه تنها علیه کسانی که زمانی در دولت بودند و حالا نیستند وارد است بلکه علیه همه کسانی که به فعالیت سیاسی علیه دولت برای اصلاح دولت می پردازند و درین راه جدی نیستند، وارد است.

اپوزیسیون ها مطالعه و برداشت جدی یی از کنش دولت ارایه نمی کنند تا در پرتو آن مردم به گونۀ عینی دریابند که میزان

و طبیعت کمکاری، خیانت، غارت و جفای دولت چیست. اگر جناب کرزی فرق میان رشد اقتصادی و رشد سرمایه گذاری در کشور را نمی داند، آیا مخالفین سیاسی دولت درک درستی از چگونگی رشد اقتصادی کشور دارند؟ آیا تلاشی کرده اند تا به گونۀ مستند و مفصل به مردم نشان بدهند که میزان جنایت، خیانت، غارت و تقسیم ناعادلانۀ قدرت و ثروت در کشور زیر رهبری این دولت بر چه منوال است؟

آیا اپوزیسیونها عاید سالانۀ کشور را می دانند؟ آیا از بودجۀ انکشافی و عادی کشور آگاهی دارند؟ آیا از چگودنگی مصرف کمکهای خارجی و عواید ملی کدام ارقام و احصاییۀ مشخص گرد آورده اند.آیا می دانند که انکشاف در کشور متوازن بوده است یا خیر؟ ایا می دانند که پروژه های اقتصادی و انکشافی در کشور با کدام جنجالها روبروست و این جنجالها ریشه در کدام گرایشات و مشکلات دارد؟ آیا تیم های مطالعات رسمی یی که به صورت عینی پروژه ها و برنامه های اقتصادی و انکشافی دولت را تحقیق کرده باشد دارند؟ به همین گونه آیا اپوزیسون ها در بخش های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کار منظم و منسجمی کرده اند؟

رد برنامه های دولت باید از سوی یک نهاد سیاسی مدعی قدرت مبتنی بر اسناد و فاکتهای مشخص باش.این همۀ کارهم نیست. بلکه اپوزیسیون باید نشان بدهند که چگونه و با کدام روش علمی، تطبیقی و عملی می توانند و می خواهند در برنامه های اقتصادی و اجتماعی به نفع مردم و تامین عدالت و تقسیم عادلانۀ قدرت و ثروت تغییر بیاورند.

اگر دولت کنونی اختیار مردم و کشور را ملک خداداد می داند و خود را در برابر مردم پاسخگو نمی شمارد، باید اپوزیسیونی که با این دولت مخالف است به مردم پاسخگو باشد. ورنه چه فرق است میان آن که در ارگ نشسته است و شب و روز در غیاب خواست و ارادۀ مردم به تطبیق برنامه های شخصی و قومی خویش مشغول است و آنهایی که نام اپوزیسیون را پوپک گونه زینت نام خود کرده اند اما نه از اقتصاد مردم و کشور چیزی می دانند و نه برای تقسیم عادلانۀ قدرت و ثروت برنامه مشخصی دارند؟

اپوزیسیون های ما تا کنون تنها چیزی که می دانند و برای بدست آوردنش زنده اند، بدست آوردن چوکی بوده است. این که دران چوکی چه کاری به نفع مردم می کنند برای شان ارزشی ندارد. به همین دلیل است که بزرگترین شکایت شان یا برون ماندن مجاهدین از قدرت  وچوکیاست و یا هم برون ماندن اشخاص.

 تاکنون اپوزیسیونها تلاش کرده اند تا مردم را به خدمت بگیرند، از احساسات شان استفاده کنند و از آنها پل یا زینه یی بسازند برای رسیدن به ریاست جمهوری. اگر به چوکی رسیدند دیگر تبدیل می شوند به خودکامه یی چون جناب کرزی که اعتماد مردم، قانون مردم، بودجۀ مردم و سرنوشت مردم را ارث شخصی خود دانسته و دران هرگونه دخل و تصرف را حق خود می داند و یا اگر شکست خوردند به خلوت خود می روند، چله می نشینند و تا انتخابات دیگر در خواب اند. در حالی که اگر در خدمتگذاری به مردم راست می گویند، باید برای جلوگیری از خودکامگی، خیانت، چور، غارت، بی امنیتی و هر عاملی که سبب ناآرامی مردم می شود کارکنند. مگر درین مملکت جز انتخابات و رییس جمهور شدن کار دیگری نیست؟

با درد و دریغ فراوان که تا کنون اپوزیسیونها هیچ اقدام عملی یی که متضمن جلوگیری دولت از خودکامگی باشد نکرده اند.تاکنون تصور و روال کار اپوزیسیونها همین بوده است که هراز چند گاه یک بار اعلامیه یی بدهند، کنفرانس مطبوعاتی یی برگزار کنند و نمایندگان شان را به این یا آن برنامۀ تلویزیونی بفرستند تا نشان بدهند که همچنان هستند و همچنان مدعی قدرت. اما برای مردم دیگر این حنا رنگی ندارد. 

این اپوزیسیونها در طول ده سال حکومت کرزی هرگز راهکار مشخص، پیوسته، متعهدانه و ثابتی ارائه نکرده و هیچ هدف مشخص را هم دنبال نکرده اند. ازینرو هیچ دستاوردی هم نداشته اند. به همین دلیل است که سر وصدای اپوزیسیون به دل هیچکسی چنگی نمی زند و گاهی سخت دل آزار هم بوده است. چرا که مبتنی بر ادعا های میان خالی و سروصدا های پوچ بوده است.

جناب احمدضیا مسعود که در آغاز سال روان در جایگاه رهبر دوره ییِ جبهه ملی به ضعف احزاب سیاسی و جامعۀ مدنی و مردم افغانستان در رویارویی با برنامه های ضد ملی و خاینانه یی که از سوی دولت پیاده می شود، اشاره کرده است، باید هرچه زود تر منحیث پیشنهاد کننده و مبتکر این ادعا، برای رفع این مشکل گام بر میداشت.

جبهۀ ملی می توانست با دعوت از کلیه احزاب سیاسی و جامعۀ مدنی در یک همایش گستردۀ کاری و چند روزه به طرح و تدوین راهکارهایی برای حل مشکلات ملی، اقتصادی و اجتماعی گام بردارد و برای پیاده کردن آن تدارک ببینند. گام بعدی می توانست این باشد که برمبنای توصیه ها و دریافتهای همچو همایشی به طرح راهکار های مشخصی بپردازد که دولت را مجبور به تمکین در برابر خواستهای مردم بکند. 

دولت جناب کرزی برای جلوگیری از هرگونه تشکل سیاسی مسنجم و کارآ علیه خود همیشه از دو طعمه و یک تهدید کار گرفته است. این دولت تلاش می کند تا نخست هرگونه تشکلی را در نطفه خنثی کند.اگر نشد، خودفروشها را با پول یا پیشکش کردن چوکی بخرد. اگر هردوی این شگرد کار نکرد، زمینه را برای قرار گرفتن افراد در معرض ترورفراهم می کنند. هرچند تا کنون نمونه و نشانه یی در دست نیست که دولت خود در ترور اشخاص دخالت داشته باشد.  اما   رویداد های سال گذشته این مطلب را می رساند که اشخاص و افرادی در دولت وجود دارند که زمینۀ قتل شخصیتهای مهم سیاسی را فراهم کرده اند. قضیۀ شهادت استاد برهان الدین ربانی و جنرال داوود داوود نکات تاریک زیادی دارد که نقش افراد وفادار به دولت را دران نمی توان منتفی دانست. البته توطیه های بدنام کننده راهکار دیگریست که هرگز دولت در به کارگیری آن علیه رقبای سیاسی خویش درنگ نخواهد کرد.

حالا جبهۀ ملی و گروه های سیاسی یی که به راستی قصد کار و خدمت به مردم را داشته و می خواهند دولتی را که روبه خودکامگی نهاده است مهار کنند، باید خود را در برابر هرگونه شگرد وعملی که دولت به کار شکنی علیه شان به کار خواهد گرفت آماده بسازند.

 هرچند جبهۀ ملی چنانی که در آغاز این سال ادعا می کرد، دست آوردهای بزرگی نداشته است اما اقدام نمادین اخیر شان در نرفتن به مهمانی ارگ ستایش بسیاری را برانگیخت. چنان می نماید که جبهۀ ملی راه را یافته باشد. راه درست همین است که اهداف مشخصی برای کار سیاسی برمبنای منافع مردم طرح کرد و برای حصول آن به کار پرداخت. به آنچه برای مردم می گویند وفادار باشند و منافعی را که برای حصولش به مردم وعده می دهند برای نفع شخصی خویش به معامله نگذارند.

جبهۀ ملی با نرفتن به ارگ نیروی تازه یی خواهد گرفت. چرا که نیروی یک حزب سیاسی اعتماد و پشتیبانی مردم است. تداوم اعتماد مردم به تداوم استقامت احزاب سیاسی در راه حصول اهداف مردمی شان است. اعتماد مردم مشروط و وابسته به کنش احزاب و افراد است. مردم مزدور و زرخرید سیاستمداران نیستند بلکه سیاستمدار باید خدمتگار مردم باشد.

 راه لغزان است و شب تاریک. رسیدن به صبح امید به هشیاری، مقاومت و پایداری در راه حصول اهداف وابسته است. 

 

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

majid kalakani.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون