زندگینامۀ میرویس کندهار یا شهزادۀ پارسی
16 آذر 1391,ساعت 09:49:51

نویسنده: افسر سویدنی (غلام یا بردۀ میرویس)… لندن – 1724 م

برگردان: دکتور لعل زاد… لندن – 2012 م

فصل اول – نسب تاتاری میرویس و والدین او

 امیرمحمد باقر پدر میرویس و یک تاتار بخارائی

 حالا نام میرویس در تمام اروپا چنان مشهور شده که هر کسی آرزو دارد معلومات واقعی در بارۀ این شهزادۀ شجاع، عاقل و خوش شانس داشته باشد. لذا فکر میشود که نشر این رساله کاملا در تطابق با اوضاع موجود است. اما بخاطر نظم و ترتیب موضوع باید از اصل و نسب این شهزاده شروع کنیم.

پدر میرویس بنام امیرمحمد باقر یا شهزادۀ کندهار، اصلا یک خان تاتار بوده که در مملکت بخارا یا بخارای کوچک زاده شده است که باید از بخارای بزرگ فرق شود.

بخارای بزرگ و کوچک

بخارای بزرگ از طرف شمال با ترکستان (که ترکها از آن مشتق شده) و مملکت قلماق های خاوری؛ درغرب با بحیره کسپین؛ در جنوب با پارس و هند و در شرق با بخارای کوچک مرز دارد که توسط کوههای بلندی بنام پاراپومیسوس جدا شده است. این مملکت در زمان اسکندر بزرگ بنام سغدیانه یاد شده، اما در زبان مردمانش بنام ماورالنهر گفته میشود که به معنای آنطرف رودخانه است (شاید رود اکسوس). مردمان خارجی بطورعام آنرا مملکت  یوزبیگ ها یا یوزبیک ها می نامند، به دلیل اینکه یوزبیک ها قدرتمند ترین مردم در آن مملکت میباشد. در این مملکت تعداد زیاد فرمانروایان یا خان ها وجود دارد، همچنانکه دارای تعداد زیاد شهرهای بزرگ میباشد. اما بزرگترین دو شهر آن سمرقند و بخارا نام دارد. در سمرقند تیمورلنگ زاده شده و در بخارا یکی از شاهان یا خان خاصی دارای یک قصر مرغوب است. شهر بخارا از نگاه تجارت بسیار برجسته بوده و در کنار رود البیانو یا اکسوس قرار دارد (که توسط تاتارها بنام رود خانه کرکان نامیده میشود).

بخارای کوچک یا جائیکه اجداد پدر شهزاده میرویس زندگی میکرد، غرب آن قسما با بخارای بزرگ و قسما با پارس پیوست است. در شرق آن منگولیا و بیابان چین قرار دارد. در شمال آن قسما یک ناحیه منگولیا و قسما قلماق های شرقی و در جنوب آن هند است.

طول این مناطق حدود دوصد لیگ {هر لیک حدود 5 میل میباشد} است، اما دارای چندین دشت بزرگی میباشد که در آن 20 شهر هم یافت نمیشود. با آنهم یکتعداد زیاد روستا های بزرگ به هر شهر وابسته است. این مملکت توسط شهزاده های متعدد اداره میشود. پایتخت آن جیرکین یا ایرکین شهر بزرگی بوده و بسیار پُرجمعیت است. این مملکت همچنان بنام منگولیا یاد میشود، به علت موجودیت مغولها که بعدا در هند مستقر شده و نام مغول های بزرگ در هند را کمائی نمودند و این نام مشتق از آنهاست. این مناطق به عین ترتیب بنام عمومی چغَتای یاد میشود که یاد آور نام چغاتای پسر دوم زینگی- خان است که تیمورلنگ بزرگ اولادۀ آنهاست.

تهاجمات محمد باقر و مشهور شدن او

امیرمحمد باقر پدر میرویس سالیان زیادی در مملکت فوق الذکر زندگی کرده، صاحب ملکیت بزرگی در آنجا بوده، اغلبا تهاجمات بزرگی به مناطق همجوار نموده (بخصوص به داخل پارس) و اکثرا با غنایم زیادی برگشته است. او از نگاه مذهبی نیز با مردمان مملکتش فرق دارد، زیرا بخارائیان دارای مذهب اسلامی بوده و قرآن کتاب بزرگ عقیدتی آنان است. اما آنها باور ندارند که این کتاب بطور کامل توسط محمد گرد آوری شده، بلکه بواسطۀ خود خدا از طریق موسی و پیامبران برای مردم فرستاده شده است. با آنهم آنها باور دارند که محمد آنرا تفسیر و اخلاقیات آنرا استخراج کرده که نمایاندۀ عدالت و خوبی ها بوده و آنرا پیروی میکنند. از طرف دیگر سنیها یا ترکها عقیده دارند که گردآوری قرآن فقط توسط محمد صورت گرفته است. محمد باقر بصورت سختگیرانه با نظریۀ سنی ها یا ترکها باور داشته و به این علت دشمن خونین پارسیان میباشد که فرقۀ علی را پیروی میکنند، طوریکه بعدا دیده میشود.

گنی همسر او یا یک یوزبیگ بومی

چنین بنظر میرسد که در نظریات سختگیرانۀ او، گنی یکی از عمده ترین و محبوب ترین زنهای او و دختر یک خان بزرگ یوزبیک ها، نقش فوق العاده داشته که عقیدۀ ترکی را از والدین خویش همانند نفرت به مقابل پارسیان به ارث برده است. گنی به این دلیل او را بیشتر برای تهاجمات به مقابل پارسیان و رسم هدیۀ خون دشمنان او تشویق کرده است. چون در بین مردمان یوزبیک رسم عام است که وقتی یک قهرمان یا پهلوان، یک پارسی را در میدان به قتل میرساند، یک جام یا کاسه را از خون مقتول پُر نموده و در خانه به نزد گرامی ترین زن خود آمده و آنرا به سلامتی او مینوشد.

اشغال بخارای کوچک توسط باستو- خان شهزادۀ قلماق ها

این رسمی است که محمد باقر تا سال 1683 پیروی میکند، وقتی باستو- خان یا بوسوگتو- خان شهزادۀ تاتارهای قمولق با تعداد زیاد نیروی خود به بخارای کوچک هجوم میآورد. بخارائیان در اول شجاعانه از خود دفاع کرده و محمد باقر نسبت به سایر هموطنانش برجستگی زیادی نشان داده و قلماق ها را با مشکلات زیادی مواجه میسازد. اما موافقه ای بوجود آمده در بین چندین رئیس باعث میشود که باستو- خان مانند سیل خروشان جاری شده و تمام منطقه را با سربازان خود مسخر سازد. بخارائیان با وجود مخالفت، مغلوب گردیده و سرانجام مجبور میشوند باستو- خان را بحیث قانتاش بزرگ یا فرمانروای عالی خویش بپذیرند (بخصوص وقتی دریافتند که همسایگان شان دراین جنگ نه سهمی گرفتند و نه میانجیگری کردند). آنها این کار را به خاطری کردند که تا اندازۀ آزادی های گذشتۀ خود را نگه دارند، زیرا مخالفت بیشتر غیرموثر بوده و امکان داشت درصورت سرپیچی بحیث بردگان کامل درآیند.

عقب نشینی محمد باقر و زندگی در سلطنت بلخ

چنین یک تغیر جبری، بزرگ و ناگهانی برای هیچکسی جز محمد باقر غیرقابل تحمل نمیباشد. او بطور طبیعی از قلماقها تنفر داشته و ملاقات های با آنها در کلبه ها و خیمه هایشان داشته است. اما بعلت تفاوت با نظرات مذهبی آنها (چون قلماقها اکثرا کافر وبت پرست بودند) نمیتواند حکومت آنها را تحمل کند. اگر او قوت و نیروی کافی برای اعادۀ آزادی سرزمینش را میداشت، حتما این کار را به قیمت زندگی اش میکرد؛ اما با احساس ضعف و تنهائی در مخالفت با قدرت قلماق ها، مجبور میشود که (مطابق قوانین احتیاط و تدبیر) تسلیم زمان شود. لذا درآن شرایط تصمیم میگیرد که مملکت خود را ترک کرده و در منطقه دیگری مسکون شود؛ به امید آنکه با دریافت امکانات و شرایط بتواند سرزمین خود را از این مهمانان ناخواسته آزاد سازد.

زن او در اتخاذ چنین تصمیمی نقش بزرگی دارد: با درمیان گذاشتن این تصمیم با اقارب بانوی خویش در بخارای بزرگ، آنها نه تنها این تصمیم را می پذیرند، بلکه تمام کمک های ضروری برای او را مهیا میکنند؛ طوریکه آنها مدتها قبل داشتن چنین رئیس شجاعی در بین خود را آرزو میکردند. او متعاقبا تمام خانوادۀ خود را (پیش از اینکه برنامۀ او افشا شود) با اشیای لازم، طلا، نقره، بردگان و حیوانات جمع آوری میکند. او وقتی به سفر شروع میکند، با تعداد زیاد بخارائیان یکجا شده، از کوههای پاراپومیسوس گذشته  و با عبور از رود خانۀ کرکان یا اکسوس وارد سلطنت بلخ میشوند. جائیکه طرفداران زیادی به او می پیوندد، کسانیکه قسما اقارب همسر او و قسما مردان شجاعی بودند که او را می شناختند.

تهاجمات پیروزمندانۀ او در پارس

سلطنت بلخ یک بخش بخارای بزرگ یا مملکت یوزبیگ ها است که در بین ولایت مغول اعظم بنام تخارستان و ولایت پارس بنام خراسان واقع است، با وجودیکه  خودش بخشی از خراسان است. خان سلطنت بلخ در اتحاد با مغول اعظم قرار دارد.

پس از سکونت در بلخ و جذب تعداد زیاد تاتارهای یوزبیگ به جانب خود، با تاخت و تازهای بزرگ و درعین زمان حمله و وحشت در بین پارسیان، خود را به مرکز توجه تبدیل میکند. لذا او با مشورۀ خان بلخ تهاجماتی را با 50 هزار مرد به داخل پارس و بخصوص ولایت خراسان و بعدا به داخل کرمان (یا کرمانیا) انجام میدهد. در عین زمان نیروی دیگری مصروف تاخت و تاز در مازندران میباشد. این تاخت و تازها آنقدر موفقانه و آنقدر مطابق خواست محمد باقر است که او نه تنها غنایم بزرگی به چنگ میآورد، بلکه صاحب امتیاز و اعتبار بزرگی در بین تاتارها میگردد؛ طوریکه به او منحیث بزرگترین و موفق ترین رهبر میبینند. از طرف دیگر این حوادث باعث میشود تا پارسیان او را بحیث یک دشمن وحشتناک درنظر گیرند. او محافظان پارسی را در حملۀ اولی شکست داده و بعدا با مارش سریع، سربازان تازه نفسی را که بمقابل او آمده بودند، از پا در آورده و با از بین بردن و پراگنده نمودن آنها، تمام منطقه های دور و نزدیک را غارت نموده و عقب نشینی میکند؛ قبل ازاینکه والیان پارسی نیروی کافی جمعآوری نموده و راه عقب نشینی او را مسدود سازد.

رسوم تاتارها در تهاجمات

این رسمِ تقریبا تمام تاتارها و بخصوص تاتارهای یوزبیگ است که آنها با سرعت صاعقه داخل یک منطقه شده و با غنایم بدست آورده برمیگردند که هیچکس نمیداند کجا رفته اند. آنها در حقیقت مردمانِ جنگ اند، اما باید متوجه بود که آنها از نگاه بهره برداری نظامی و از نگاه سایر مقدمات جنگی با پارسیان برابر نیستند. اما تلاش میکنند این کمبودی را از طریق سرعت و تردستی جبران کنند. تاخت وتاز آنها بصورت عام در اوقات نهایت داغ از طریق دشت های طوفانی و سوزان و بدون هرگونه تدارک گوشت یا نوشیدنی صورت میگیرد. چون آنها گرسنگی خود را با کشتار اسپ های حامل علوفه (باربری) و گوشت آنها رفع میکنند؛ به مجردی که اسپهای سواری علوفه های اسپ های باری را مصرف میکنند، آنها را کشتار نموده و با خون آنها تشنگی خود را مرفوع میسازند. بعضا اسپ های سواری آنها نیز به مقصد رفع تشنگی با خون بکار میرود؛ چون آنها رگ گردن آنها را باز نموده و خون آنها را میمکند؛ و اسپ ها نیز به آن عادت کرده اند. آنها قبلا با نیروی کمی به داخل پارس میرفتند، اما در این روزها تاخت وتاز خویش را با عین شیوه و با نیروی بزرگی انجام میدهند. مغول اعظم نیز آنها را مخفیانه کمک نموده و مایل است ازطریق نیروی آنها، پارسیان را ناتوان و ضعیف سازد.

تهاجمات به ولایت خراسان پارس و ثروت مشهد

اکثریت تاخت و تاز تاتارها متوجه ولایت پارسی خراسان است. چون آنها قبلا در این حالت قرار داشتند، زیرا این ولایت قبلا متعلق به آنها بوده و به تدریج توسط شاهان پارس از آنها گرفته شده است. آنها در تمام نواحی ایکه خراسان نامیده شده، هنوز هم مالک چهار محل اقامت خان های آنها بوده و شهر بلخ یکی ازآنها است. سه شهر دیگرعبارتند از هرات (جائیکه فرش های مرغوب ساخته میشود)، نیشاپور (جائیکه گرانبها ترین سنگ فیروزه یافت میشود) و مرو که سابقا بنام بکتریانا یا طوریکه دیگران میگویند، مارگیانا نامیده شده و مرکز آن مشهد است که در دفتر شهر پارسی توس ثبت بوده و مربوط پارسیان است. این شهر بسیار بزرگ بوده و دو صد برج در بالای دیوارهای آن به فاصله های چنان مساوی قرار دارد که شخصی میتواند با یک پرتاب از یکی به دیگری برسد.

این شهر محل بزرگترین انگیزه و خواست برای تاتارهاست، زیرا مرکز ثروت و محل دفن امام رضا پیشوای پارسیان میباشد؛ یکی از دوازده امامی که پس از محمد پیشوای مقدس پارسیان شمرده میشود. شاه عباس پادشاه پارسیان آنرا با مصارف هنگفتی اعمار نموده که مانع به زیارت رفتن پارسیان به مکه و مدینه گردیده تا به عوض آنها، به اینجا بیایند؛ بنا به دوعلت: اولا، پول مملکت آنها نمیتواند به دشمن آنها انتقال یابد و دوما، پارسیان در اثر گفتگوهای زیاد با ترکها هوشیار نشده، در امور دربار خود کنجکاو نگردیده و در جستجوی بنیاد تفاوت مذهب دو مردمی نشوند که نتیجۀ سیاست فرمانروایان آنهاست. لذا پارسیان تا امروز عمدتا به زیارت مشهد میروند که علت عمدۀ تجمع ثروت های بزرگی بوده است. مقدار ثروت آن پس از اولین تهداب گذاری با میراث بزرگی که اکثر بزرگان پارسی به این محل اهدا کرده و هم خواستار دفن در آنجا شده اند و تا کنون بواسطه سایر پارسیان تقلید میشود، افزایش مییابد.

مورد احترام قرارگرفتن محمد باقر توسط مغول اعظم و اتحاد با او

حال برگردیم به پارتیزان پیروزمند ما که حالا بسیار معروف و مشهور شده است. طوریکه اورنگزیب قدرتمند ترین شاه مغول اعظم در هند او را مورد احترام قرار داده و باور دارد که او میتواند درد سر بزرگی برای پارسیان ایجاد کند. لذا تلاش میکند او را با هدایای بزرگ بسوی خود بکشاند؛ با طرح اینکه اگر ممکن باشد ولایت کندهار را توسط او تسخیر کند که شاه عباس از اسلاف او گرفته بود. او به این منظور و بطور محرمانه بواسطۀ نمایندگان بعضی خان های یوزبیگ ها و بخارائی ها رابطه برقرار نموده و سرانجام پیمان زیر منعقد میگردد: تاتارها تحت قیادت محمد باقر تلاش نماید که کندهار را تسخیر کند. در صورت پیروزی، آن ولایت در اختیار او قرار گرفته و محمد باقر امیر یا شهزادۀ آنجا باشد. مگر به این شرط که او مانند راجا های همسایه، عین سرمایه را از مغول اعظم دریافت نماید. از طرف دیگر او وعده میدهد که بخاطر اجرای بهتر و موفقانۀ این برنامه نه تنها یکصد هزار روپیه بخاطر مصارف جنگ بپردازد، بلکه همچنان ارتش تاتار را با تدارکات و سایر ضروریات جنگی و بخصوص پودر و توپ مجهز سازد. این معاهده توسط هردو جانب تصویب و تائید گردیده و امیرمحمد باقر بطورمحتاطانه تلاش میکند تا برای بهره برداری از آن خود را آماده سازد.

رسیدن زیگان – اریپتان شهزادۀ قلماق ها به بلخ و اقامت در آنجا

به هنگام مشغولیت محمد باقر با این معامله، یکی از بخارائیانی که با او از مملکتش آمده بود، به نزد او آمده و میگوید که زیگان- اریپتان، برادرزادۀ قانتاش بزرگ (باستو- خان) نزدیک شهر بلخ آمده، درآنجا پنهان گردیده و خواستار دوستی با او است. امیرمحمد باقر نمیداند چه چیزی باعث شده که این شهزادۀ جوان، کشورعموی قدرتمند خود را ترک کرده است، جائیکه احتمال زیادی وجود دارد او جانشین حکومت گردد. لذا او با عجلۀ زیاد به آنجا سفر میکند تا از هدف او آگاه گردیده و در عین زمان از اخبار مملکت خود باخبر شود. محمد باقر او را با یکتعداد قلماقها و بخارائیان در یک میدان باز ملاقات میکند که در چند میلی بلخ قرار دارد. او پس از تعارفات معمولی تعجب خویش را در مورد آمدن غیرمترقبۀ شهزاده اظهار داشته و آمادگی خود را برای عرضۀ خدمات ابراز میدارد.

شهزاده دلیل فرار خویش را بیان میکند. طوریکه عموی او قانتاش بزرگ از برادر بزرگ شهزاده نفرت پیدا کرده و تصمیم میگیرد که او را سر به نیست سازد. به این مقصد برای یک پهلوان قوی رشوه داده و با تظاهر کشتیگیری، طوری با او معامله میکند که چند روز پس میمیرد. باستو- خان طوری وانمود میکند که گویا این حادثه تصادفی بوده است. اما شهزاده علت اصلی را دانسته و با ترس اینکه او هم با عین سرنوشت دچار شود، یکجا با افراد مورد اعتماد خویش فرار میکند. باستو- خان با شنیدن این موضوع، دانکینومبو جوانترین برادر این شهزاده را به دنبال او میفرستد تا اگر ممکن باشد، او را برگرداند. او تلاش میکند تا او را متقاعد سازد که جائی برای ترس وجود نداشته و برادر بزرگ آنها دارای یک روحیۀ بیقرار بوده و علت بد شانسی خود را متحمل شده است. اما شهزاده تسلیم برادر و خلوص نیت عموی خویش نشده و فکر میکند امکان ندارد که مطلوب شخصی با چنین حوصلۀ غیرمعمولی قرار گیرد. چون مورد قناعت برادر خویش قرار نمیگیرد، او را برگردانده و خودش میخواهد با تغیر نام در خدمت شهزادۀ بزرگی قرار گرفته و بخت خویش را در جنگ ها بیازماید. اگر بتواند معیشتی نه به اندازۀ امتیاز و اعتبار کسی مانند باستو- خان، بلکه با امنیت بیشتر بدست آورد. او متعاقبا از محمد باقر خواهش میکند که او را در برنامه اش کمک کرده و اصلیت او را پنهان سازد که کی بوده است؛ زیرا او مصمم است بحیث یک افسر در زیر فرمان یک جنرال شجاع خدمت کند.

وقتی امیرمحمد باقر این داستان را میشنود، با وجودیکه قلماق ها را بصورت عام دوست ندارد، با سرنوشت ناسازگار این شهزادۀ فراری همدردی نشان میدهد. لذا با مهربان ترین شیوه با او برخورد نموده، او را منحیث مهمان به خانۀ خود برده و درعین زمان به او وعده میدهد که هرگونه کمک لازم را منحیث یک دوست و با تمام قدرتی که در اختیار دارد، برای خشنودی او انجام میدهد. لذا پس از اینکه مسایل را بررسی میکنند، آن شهزاده (منحیث دوست و هموطنش) فرماندهی شش هزار سواره ای را بعهده میگیرد که مردمان خودش بوده و با خود آورده است. او همچنان شخصیت واقعی این شهزاده را با مواظبت غیرقابل تصوری پنهان میکند. چون میترسد ازاینکه باستو- خان با دانستن محل این شهزاده تلاش خواهد کرد که او را بهر وسیله ای ممکن دستگیر سازد و یا نظرات او را تغیر دهد. او فکر میکند، در آنصورت شاید مناسب نباشد که با چنان یک شهزادۀ قدرتمندی مانند باستو- خان داخل جنگی شود که بدون شک درصورت امتناع از تسلیمی این شهزادۀ جوان بروز خواهد کرد. محمد باقر در نظر دارد که روزی و در زمان مناسب بواسطۀ او مملکت زیر ستم خویش را ببیند.

فصل دوم – آمادگی محمد باقر برای جنگ و اشغال کندهار

شرح کندهار

محمد باقر تمام وسایل لازم برای بهره برداری از این طرح (تسخیر کندهار) را آماده میسازد. سایر تاتارهای عضو کنفدراسیون او نیز سربازان خود را آماده میسازند. او فقط منتظر شنیدن ارسال توپچی وعده شده توسط مغول اعظم است که دراینصورت میتواند بطور غیرمترقبه داخل ولایت کندهار شده و مرکز آنرا سریع و سیلاب وار تسخیر کند. این ولایت در بین ولایت پارسی زابلستان (که یکجا با ولایت سجستان توسط یونانی های باستان بنام درنگیانا نامیده میشد) و رود اندوس واقع است. همچنان گفته میشود که این ولایت قبلا بنام اراکوزیا نامیده شده است. مرکز آن هم که کندهار نامیده میشود، قبلا یکی از مهمترین و مستحکم ترین شهرهای پارس و بزرگترین شهر ستراتژیک پارسیان در مرزهای  سرزمین های مغول اعظم بوده که بطور شایسته بنام کلید مغولان و پارسیان نامیده شده است. گفته میشود که این شهر همان کوفیر باستانی است که توسط ملکۀ آسوری بنام سیمیرامیس ساخته شده و توسط ستیزیا توسعه داده شده است.

کندهار توسط شاه عباس پادشاه پارسیان در سال 1622 تسخیر میشود. چون شهزاده ای که درآنجا حاکم بوده، میخواهد شاه متذکره را به عوض مغول اعظم بحیث فرمانروای خود بپذیرد، اما به شرطی که همیشه یکی از شهزادگان خانوادۀ او بحیث وایسری آنجا باشد که پارسیان آنرا بنام والی مینامند: این شهزاده که بعدا جانشین او میشود، پسرش علیمردان خان است. علیمردان خان پس از به تخت نشستن شاه صفی نواسۀ شاه عباس که سلطنت خود را با خونریزی شروع میکند و با درک دعوت شاه در ضیافت خونین اصفهان که شاید به قیمت جان او تمام شود، شهر را تسلیم مغول اعظم نموده، دربدل آن بزرگترین مقام در قلمروی مغول را کمائی کرده و به هنگام برگشت، خزانۀ بزرگی را با خود میآورد.

با آنهم شاه صفی این شهر را درسال 1650 با زور تسخیر نموده و شاه جهان مغول اعظم بعدی، پسر خود بنام دارا شاه را با یک ارتش 300 هزار نفری برای تسخیر دوبارۀ کندهار میفرستد. اما پارسیان دفاع نیرومندی از این شهر نموده و او مجبور میشود که بر گردد. پسر دوم مغول اعظم با وجودیکه شهزادۀ شجاعی است، سال آینده نیز شانس بهتری ندارد. او پس از حملات مکرر و بیهوده مجبور میشود که عقب نشینی نموده و کندهار در دست پارسیان باقی میماند. سرانجام بزرگترین شاهدخت مغول اعظم با رضائیت پدر و یک ارتش 400 هزار نفری برای تسخیر کندهار فرستاده میشود. شاهدخت در مقابل آن شهر فرماندهی را به برادر خویش بنام اورنگزیب سپرده و او به شیوه ای حمله میکند که امیدواری زیادی برای تسلیمی شهر بوجود می آید. اما او با درنظرداشت اینکه این افتخار نه نصیب او، بلکه نصیب خواهرش میشود و هم بعلت عدم بروز حسادت برادرانش، حملات خویش را ضعیف ساخته و با فرا رسیدن موسم باران، دلایل کافی برایش فراهم میشود تا عقب نشینی کند.

شاه جهان که فکر میکند به این ارتباط شاید دیوانه شود، از علیمردان خان (که او را منحیث پدر خویش میداند) تقاضا میکند که چطور میتواند این شهر را تسخیر کند. او چنین جواب میدهد: "من بسیار شک دارم که اعلیحضرت شما بتوانید آن شهر را پس بگیرید، مگر اینکه شخص یاغی و خاین دیگری مثل من پیدا کنید". از اینجا میتوان نتیجه گیری کرد که آن شهر چقدر مهم بوده است. به این علت در تعین وایسرای این شهر توسط پارسیان همیشه مواظبت بزرگی بعمل آمده تا آنرا به اشخاص ثروتمند، قدرتمند و مورد اعتمادی بسپارند که متولد پارس بوده و بتواند مقدار بیشتری را در پارس ببازد، نسبت به اینکه از مغول اعظم بدست آورد. به اینترتیب اکثریت آنها مجبور بوده اند تا تمام خانواده خود را بحیث گروگان در پارس بگذارند.

پارسیان از نقطه نظر مهارت و شجاعت، برتری زیادی نسبت به هندیان دارند. آنها از ارتش مغول اعظم هراس زیادی نداشته و اکثرا چگونگی بهره برداری از جنگ هندیان را به تمسخر میگرفتند. آنها میگفتند، وقتی شاه عباس به مقابل آنها میرفت، همیشه عادت داشت که تعداد ارتش خود را به اندازۀ یک سوم کمتر از ارتش هندیان انتخاب میکرد. بار دیگری که ایشان را شکست داد، یکی از سوگلی (محبوبه) هایش ارتش او را رهبری میکرده و میدان جنگ با هزاران کشته پوشیده شده است. آنها همچنان این ضرب المثل را تکرار میکردند که (از عملیات فوق) یک سنگ برای کشتن چهل سیاه کافی است، ومقصد آنها هندیانی اند که جلد اکثر شان سیاه اند.

گزارشی از مردمان بلوچ و اغوان {افغان} و همکاری آنها با محمد باقر در تسخیر کندهار

با وجودیکه پارسیان ترس کمتری از هندیان داشتند، با آنهم به علت ترس از مردمان بلوچ و اغوان مجبور بودند یک گاریزون (پادگان) قدرتمند را در شهر کندهار داشته باشند. این دو مردم، به شیوۀ سکائیان باستان، همیشه در زیر خیمه ها و در کوهها زندگی میکنند. آنها در واقع باید زیر انقیاد مغول اعظم باشند، اما نظر به مشرب وحشی و جنگی ایکه دارند، اغلبا از عدم اطاعت کامل ایشان چشم پوشی میگردد. آنها اکثرا در خدمت کسانی قرار میگیرند که برایشان مزد بیشتر پرداخت میکنند. آنها از طریق غارت و تاراج زندگی نموده و هیچگونه ترحمی به کاروانها یا امثال آنها ندارند. آنها از نگاه اصل و نسب مربوط ارمنی های عیسوی یا ترکمن های محدودۀ قفقاز و بحیره کسپین اند که بواسطه تیمورلنگ (بحیث ناقلین) به اینجا انتقال شده بودند. اما درحال حاضر باور چندان به عیسویت ندارند. با آنهم خود را با علامه چلیپای مقدس ولینعمت عیسویت دانسته و از مسلمان ها نفرت دارند. این مردمان غالبا مشکلات بزرگی را برای پارسیان در کندهار ایجاد نموده و تجارت آنها را تباه گردانیده اند. لذا پارسیان مجبور شده اند که با ایشان با ملایمت و مودبانه برخورد کند.

محمد باقر محتاطانه در نظر دارد که چطور میتواند از این مردمان درجهت حمله بر کندهار استفاده کند. لذا تلاش میکند که با آنها رابطۀ دوستی برقرار کرده و آنها را طرفدار خویش سازد، با وعدۀ اینکه در پهلوی هدایائی که حالا به آنها داده شده، میتوانند مزد خوبی نیز داشته باشند. سرانجام وعده ای مغول اعظم فرا رسیده و محمد باقر با ارتشی متشکل از 70 هزار تاتار از بامیان حرکت میکند، جائیکه این سربازان جمع گردیده و قرارگاه آنها بوده است. وقتی او از کوهها عبور نموده و به نزدیک بنجهیر میرسد، با 14 هزار بلوچ و اغوان فوق الذکر یکجا میشود که بصورت خوبی با نیزه ها، شمشیرها، کمان و پیکان مجهز میباشند.

پارسیان با اطلاع قسمی از این مارش به این فکر میباشند که تمام آمادگی ها طبق معمول، تاخت و تاز به ولایات زابلستان و سجستان میباشد. لذا آنها یکتعداد نیرو را برای پوشش ولایت متذکره میفرستند. چون هیچکس تصور نمیکند که تاتارها قصد حمله بالای یک شهر مستحمکی چون کندهار را داشته باشد. اما با عبور نیروهای محمد باقرخان بداخل مملکت مغول اعظم، پارسیان متوجه خطر میشوند.

ارتش محمد باقر پس از رسیدن توپها، مهمات، تدارکات و سایر ضروریات جنگی وعده شده، با عجله بطرف کندهار شتافته و آن شهر را محاصره میکند، قبل از اینکه گاریزون کندهار بداند چه کسانی دشمن آنها است. شهزاده زیگان- اریپتان نیز بزودی با توپچی (که عمدتا توسط گاوان هندی کشیده میشدند) و سایر مخازن و تدارکات به قرارگاه میرسد. تمام آمادگیها گرفته میشود تا محاصرۀ شهر با استفاده از گاوان گرفته شود، برخلاف آنچه که در هند توسط اسپها گرفته میشد. آنها نیز به شیوۀ اسپان مورد پشتیبانی و سواری قرار گرفته و با عین سرعت حرکت میکنند.

پارسیان شهر به مشکل میتوانستند آنچه را که با چشم های خود میدیدند، باور کنند. بخصوص وقتی دیدند که در مقابل آنها فقط تاتارها قرار دارد، چون از آنها تصور و یا توقع دیگری بجز از تاخت و تاز نداشتند. اما با دریافت اینکه استحکامات آنها با توپها مورد حمله قرار میگیرد، بهت زده و آشفته میشوند. با آنهم والی ایشان آنها را روحیه داده و اطمینان میدهد که تاتارها قابلیت ادارۀ توپ های بزرگ را نداشته و کوتوال نیز در هر قسمت آمادگی های لازم برای دفاع شهر را میگیرد. آنها تصمیم میگیرند که از دشمن خود شجاعانه استقبال کنند. کوتوال عبارت از نگهبان قلعه است که زیر فرمان خان بوده و بحیث یک قاضی نیز عمل میکند؛ او بطور ثابت گزمۀ شبانه داشته و میتواند کسانی را دستگیر و مجازات کند. پارسیان بزودی متوجه میشوند که تصورات قبلی آنها بیهوده بوده و میدیدند که دشمنان آنها محاصره را بطور منظم و خوبی مانند ترکها ادامه میدهند. به اینترتیب آنها متوجه میشوند که آرامش دوامدار آنها باعث شده است تا آنها قضاوت درستی از اوضاع نداشته باشند.

محمد باقر شانس بسیار خوبی دراین محاصره دارد، چون توپخانۀ او توسط یکتعداد انگلیسها و هالندی های اداره میشود که آنها را مغول اعظم از بنگال و سورات {بندری در گجرات} گرفته و در خدمت خویش نگهداشته بود؛ صرفنظر از اینکه آنها فقط ملوانان بودند، اما آموزش های زیادی را در جنگهای کمپنی هند شرقی فرا گرفته، توپهای بزرگ را بخوبی اداره نموده و هر دو وظیفۀ انجنیری و توپچی را اجرا میکردند. اما هندیان استفاده از این انجن های جنگی را به مقایسۀ پارسیان و تاتارها بسیار کم میدانستند. این خارجیها شهر را با این توپها چنان با تندی می کوبیدند و وظیفۀ خود را با چنان شجاعتی انجام میدادند که توسط جنرال نه تنها پرداخت خوبی میشدند، بلکه همچنان با مشروب دوست داشتنی هندی بنام "پنچ" یا منگنه با وفرت کامل میزبانی میشدند. این مشروب مانند برندی بوده و بطور محتاطانه در ظروف گِلی نگهداری میشود. این مشروب همچنان میتواند برای مست نمودن فیل ها استفاده شود، اما باید قویتر باشد. بلوچها و اغوان ها توپچی را می پوشانیدند؛ لذا وقتی زدوخوردی شروع میشد، تاتارها نیاز اندکی میدیدند تا کمک رسانی کنند و این باعث میشد که پارسیان جسارت یورش و حملۀ سریع را نداشته باشند.

تلاش پارسیان، شکست و تسلیمی شهر، متارکه و پیمان  با شاه پارس

محاصره نمیتواند با سرعت لازم صورت گیرد، لذا پارسیان زمان کافی داشتند تا برای آزادی خود تلاش کنند. با وجودیکه تاتارها کارها را در مدت شش هفته انجام میدهند، همه چیز آماده بود تا شکافی بمیان آید، اما آنها نمیتوانند دراین مدت کاری انجام دهند. محمد باقر معلوماتی در اختیار داشت که امداد پارسیان درحال تقرب است؛ لذا او یک شورای جنگی تشکیل میدهد تا در بارۀ تدابیر لازم برای چنین حالات مشوره کند. بعضی ها نظر میدهند که آنها خندق کنده و منتظر تقرب پارسیان باشند؛ کسانیکه توانائی جمعآوری نیروهای زیاد دریک زمان کوتاه را نداشته و توقع داشتند که میتوانند آنها را در جنگ شهر به عقب رانند. اما نظر محمد باقر کاملا چیز دیگری بوده و میگوید که بهتر است همین حالا به ملاقات دشمن رفت و درعین زمان شهر را توسط یکتعداد نیروها در محاصره نگه داشت. این نظر توسط رئیس توپخانه و جنرال های بلوچ و اغوان مورد تائید قرار میگیرد. متعقبا فیصله میشود که 20 هزار مرد به کوبیدن پیهم شهر ادامه داده و باقیماندۀ قوتها بطور مخفیانه و شب هنگام، بدون اینکه گاریزون واقف شود، به مقابل ارتش پارسیان برود که به مقصد آزادی شهر فرستاده شده است.

شهزاده زیگان- اریپتان در پهلوی نیروهای عادی خود بتعداد 2 هزار بلوچ زیر فرمان خود داشته و در جلو قرار میگیرد. بدنۀ ارتش توسط خود محمد باقر فرماندهی شده و عقب آن توسط جنرالهای تاتاری اداره میشود که مورد اعتماد میباشند. قرارگاه پارسیان در جوار تربکان قرار دارد که چند لیگ از کندهار فاصله دارد. لذا محمد باقر زیاد عجله دارد که با تعداد زیاد بالای آنها حمله نموده و اگر ممکن باشد، آنها را بدون آگاهی غافلگیر سازد. پارسیان نیز چنین توقعی ندارند. با وجودیکه آنها پاسبانان خود را داشتند، اما با دریافت دشمن در بالای خود، قبل از رسیدن به کندهار، فوق العاده بیروحیه میشوند. جنگ آغاز گردیده و هردو جانب برای مدتی با سرسختی مقاومت میکنند. سرانجام محمد باقر به کمک توپخانۀ خویش پیروز گردیده، پارسیان فراری را برای مدت دو روز دنبال نموده و تعداد زیاد آنها را به قتل میرساند. در میدان نبرد 9 هزار جسد باقی مانده و تمام قرارگاه پارسیان و ذخایر آن به غنیمت گرفته میشود.

سهم بزرگ سربازان اجیر در این پیروزی جنگیدن در خطوط اول بوده است؛ اما وقتی پارسیان نظم خود را از دست میدهند، تاتارها بزرگترین شرارت را به راه انداخته و اجازه مییابند که قرارگاه را غارت کنند. ارتش پس از استراحت یک روزه بسرعت و با پیروزی به دروازه های شهر بر میگردد.

محمد باقر سر خان زابلستان را که در جنگ کشته شده، با چندین کیسۀ پر از گوش های قطع شدۀ پارسیانِ مقتول به داخل شهر میفرستد، با تهدید اینکه اگر آنها به زودی تسلیم نشوند، به عین سرنوشت دچار خواهند شد. این موضوع باعث کوچک ترین آشفتگی در بین محاصره شدگان نمیشود؛ چون تخریب زیادی در استحکامات شهر بوجود نیامده و ذخیرۀ کافی تدارکات و مهمات وجود دارد. لذا آنها تصمیم می گیرند که شجاعانه از شهر دفاع نمایند تا امداد بعدی برایشان برسد.

اما محمد باقر بدون معطلی قاصدی به نزد مغول اعظم و خان بلخ فرستاده و پیروزی خود را اعلام میدارد. این قاصدان سریع که توسط پارسیان بنام شتر- باد و توسط ترکها بنام جیل- دویست یاد میشود، سریعتر از اسپها حرکت میکنند. در عین زمان محاصره با پشتکار زیاد دوام مییابد تا اینکه یک قسمت بزرگ دیوار شهر و استحکامات آن تخریب شده و چیزی نمیماند بجز از اینکه حملۀ عمومی شروع شود. گاریزون که توسط فرماندۀ شهر به هیجان آمده، در اول مصمم است تا در برابر حمله مقاومت کند؛ اما بعدا با درنظرداشت سرنوشت خویش و از اینکه شهر بسیار ضعیف و تخریب شده، تدارکات و مهمات کم گردیده و امدادی هم در راه نیست؛ سرانجام فیصله میکنند که باید به توافق برسند. آنها متعاقبا افسری را جهت آگاهی با محاصره کنندگان و تمایل خویش میفرستند؛ محمد باقر از این پیشنهاد آنها بسیار خوشحال میگردد؛ اما میگوید تا وقتی موافقه نخواهد کرد که کوتوال (که مصمم به دفاع قلعه است) تسلیم نشود.

لذا موافقه میشود که گاریزون پارسیان با درنظرداشت تمام افتخارات که جنگ در چنین شرایطی اجازه میدهد، میتواند با چمدان های خود از شهر خارج شده و تا چندین میل توسط تاتار ها بدرقه شوند؛ اما توپهای بزرگ و ذخایر جنگی آنها در شهر باقی بماند. تاتارها در واقع میخواستند پارسیان را بخاطر دفاع سرسختانۀ ایشان مورد غارت قرار دهند، اما این کار توسط محمد باقرجلوگیری میشود. چون او نه تنها میخواهد حرف و وعده خود را نگهدارد، بلکه دلیل محرم دیگری نیز دارد. یعنی او نه میخواهد بطور کامل شاه پارس را برنجاند، بلکه میخواهد با او نوعی از شرایط اتحاد فراهم کند. زیرا او میداند که ممکن است مغول اعظم نتواند وعده های خویش را نگهدارد، یا در وقت دیگری مایل باشد که شهر را خودش داشته باشد و یا بخواهد محمد باقر را در مالکیت آنجا مزاحمت کند.

به مجردیکه شهر اشغال میشود، محمد باقر به ترمیم دیوارها و استحکامات شهر پرداخته، همه چیز را به نظم آورده و یکتعداد نیروهای خارجی را با خود نگه میدارد که در صورت پرداخت مزد با او میباشند. تاتارهای خود را در ربع های اطراف آنجا مستقر میسازد، جاهائیکه بهتر از آنچه که در مملکت خود داشتند. در پهلوی آن اتحاد خود را با خان بلخ و سایر کسانیکه به او کمک کرده، تجدید نموده و برای مغول اعظم نمایندگی کاملی را فرستاده و از تابعیت خود برای او اطمینان میدهد.

پیروزی محمد باقر چنان وحشتی در بین پارسیان بوجود میآورد که دیگرهیچگونه کوششی برای جنگ با این دشمن پیروزمند را نمیکنند. اما تمایل نشان میدهند که موافقت نامۀ با او داشته و ولایات دیگر خویش را از آزار و اذیت او در آینده در امان داشته باشند. محمد باقر از این پیشنهاد فوق العاده خوشحال شده و مایل است زمان بدست آورد تا موقعیت خود را مستحکم سازد. لذا توافق نامۀ با شاه پارس امضا میشود که کندهار را با تمام حقوق، عنوان و دعاوی که پارسیان بالای آن داشتند، به محمد باقر واگذار میکند؛ و او از جانب خود مکلف است وعده کند که هیچگونه آزاری بالای سایر ولایات پارسیان نرسانده و هم مانع حملۀ مغول اعظم بالای پارس از آنجانب گردد.

پیشکش های دیگری نیز از جانب پارس صورت میگیرد، یعنی هدایای بزرگ و دادن حق اشتغال به او و اطفالش در سلطنت پارسیان، درصورتیکه او اتحاد تعرضی و تدافعی با شاه امضا کند. اما محمد باقر فکر میکند، بسیار زود است که چنین تغیرات بزرگی در شرایط او بوجود آید، لذا به شرایط قبلی اکتفا میکند. به اینترتیب پارسیان آن ولایت و شهر مستحکم را کاملا از دست میدهند، درحالیکه از طرف دیگر محمد باقر با داشتن آن، صاحب چنان اعتبار و امتیاز میگردد که مغول اعظم و شاه پارس مجبور میشوند با او چاپلوسی کنند. با آنهم این موضوع بعدا کشف میشود (و میرویس هم در اعلامیۀ خود میگوید) که شاه بطور محرمانه محمد باقر را زیر نظر داشته و تلاش نموده که زندگی او را بگیرد.

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

n678370077_621856_1527.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون