رسوایی تفکر فاشیستی در نشست مزارشریف
12 بهمن 1391,ساعت 04:57:01

عبدالشهید ثاقب

نشست سران جبهه ملی با استاد عطامحمد نور در شهر مزارشریف، نشستی استثنایی بود. برگزاری چنین گردهمایی‌های بزرگ و تشکیل ائتلاف‌ها و همگرایی‌ها در تاریخ افغانستان بارها اتفاق افتاده‌است و چیز تازه ‌ای نیست؛ اما آن‌چه این نشست را رنگ دیگر می‌بخشید، اعتراضات صریح و بی‌پرده ‌ای بود که توسط سترجنرال

عطامحمد نور، والی بلخ، و سترجنرال عبدالرشید دوستم، رهبر جنبش ملی، علیه تفکّرات برتری طلبانه صورت گرفت. این دو شخصیت در این نشست، چنان بی‌پرده ویژگی‌ها و تئوری‌های جنبش‌های قوم‌گرایی را مورد اعتراض قرار دادند که در بسیار کم سابقه بود. این نشان می‌دهد که دیگر تشت رسوایی برتری طلبی قومی برافتاده و دیگر کسی نظریات و دیدگاه‌های برتری‌ جویانه‌ قومی را تحمل نمی‌کند. نشست مزارشریف، صدای دادخواهانه و عدالت‌طلبانه‌ ای بود که از متن اجتماع برخاسته و توسط اشتراک کنندگان فریاد شد. من این نشست را پربار می‌دانم و به آینده‌ خوب آن امیدوار می‌باشم.

 

در این نشست حرف‌های بسیار جالبی گفته شد، اما من در این‌جا به دو نمونه‌ی آن اشاره می‌کنم:

 

وقتی گزارشگر طلوع‌ نیوز از استاد عطامحمد نور والی بلخ، درباره‌ گفتگوهایش با زلمی خلیل‌زاد پرسید و گفت شایعاتی وجود دارد مبنی بر این‌که شما معاونیت وی در انتخابات آینده ریاست جمهوری را پذیرفته و با وی ائتلاف نموده‌اید، او ضمن تأیید گفتگوهایش با شخصیت‌های مطرح، افزود: قرار نیست که ما همیشه نفر دوم باشیم، ما تلاش خواهیم کرد که از این پس فرد اول کشور بوده و بر مسند ریاست جمهوری تکیه کنیم.

 

رسانه‌ ها به این حرف استادعطا اگر چه چندان توجه نکردند و این نکته را سرخط اخبار و تیتر روزنامه‌ها نساختند، اما در حقیقت، این نخستین تیری بود که به قلب تفکّر فاشیستی اصابت کرد و معادلات برتری‌جویانه قومی را هدف قرار داد. شما در جریان هستید که جریان‌های قوم‌گرا در افغانستان، اقوام این سرزمین را درجه‌ بندی نموده و مردم را به شهروندان درجه اول، درجه دوم و درجه سوم دسته‌ بندی نموده ‌اند و کرسی‌های دولتی نیز باید بر بنیاد این معیار تقسیم گردد. من در این‌جا به نوشته‌های چندتن از تئوریسین‌های این جریان اشاره می‌کنم:

 

انوارالحق احدی؛ رییس حزب افغان ملت و وزیر تجارت کشور، در مقاله‌ ای که زیر عنوان «زوال پشتون‌ها در افغانستان» نگاشته است، در این باره چنین می‌نویسد: «ما به حکومت کابل با صدای رسا می‌گوییم که پشتون‌ها در افغانستان برادر بزرگ هستند و مقام دوم را به هیچ وجه نمی‌پذیرند».

 

او در جای دیگری، دلایل این امر را چنین بر می‌شمارد: «پشتون‌ها معتقدند که آن‌ها اکثریت را در افغانستان تشکیل می‌دهند و دولت افغانستان به وسیله‌ پشتون‌ها تشکیل شد. افغانستان تنها دولت پشتونی در جهان است و اقلیت‌ها باید هویت پشتونی دولت افغان‌ را بپذیرند».

 

روستار ترکی؛ نویسنده پشتون‌تبار، در این باره چنین می‌نویسد: «زمامداران، همیشه منسوب به قوم اکثریت و مسلّط در ترکیب جامعه افغانی بوده و قدرت بلامنازع همین قوم را تمثیل کرده‌اند. این قوم مسلّط و اکثریت پشتون‌ها بودند که تاریخ حماسی و سیاسی قرن ۱۸ افغانستان را رقم زدند

 

آقای ترکی در رساله ‌ای به نام «ساختارهای قدرت در جامعه افغانستان» از این هم فراتر رفته و قوم پشتون را نسبت به سایر اقوام، برتر می‌خواند و می‌نویسد: «قوم اکثریت و مسلط را داشتن تعاملات سودمندی از قبایل دیگر مجزا می‌سازد؛ اعم این تعاملات که ضابطه‌ زندگی قبیلوی به حساب می‌آیند، عبارتند از: جرگه، مرکه، نتواتی و تیگه».

شگفت این‌که این نظریات، توسط حلقات سیاسی داخل کشور نیز پذیرفته شده و تا هنوز مورد واکنش جدی آن‌ها قرار نگرفته است. این در حالی است که این دسته‌بندی، ریشه در نگرش‌های فاشیستی داشته و در قطب مخالف اسلامیت و انسانیت قرار دارد. دین مبین اسلام که دین رسمی ۹۹ درصد مردم افغانستان می‌باشد، برتری‌جویی‌های قومی و مذهبی را نپذیرفته و معیار شایستگی را تقوا و پرهیزگاری می‌داند. در نظام‌های دموکراتیک که ملهم از تفکر اومانیستی و انسان‌گرایانه‌ی انسان مدرن می‌باشد، نیز تبعیضات قومی و نژادی و مذهبی یک امر نکوهیده محسوب گردیده و تمام انسان‌ها دارای یک‌سری حقوق برابر و طبیعی انگاشته شده ‌اند. این درست است که در نظام‌های دموکراتیک مساله‌ اقلیت و اکثریت مطرح می‌باشد، اما نباید فراموش کرد که منظور از اکثریت هم اکثریت سیاسی می‌باشد، نه قومی. کافی است شما امروزه هندوستان را نگاه کنید. نخست وزیر کنونی هندوستان، کسی است که متعلق به جمعیت ۵ درصدی سیک می‌باشد، اما جمعیت هفتاد درصدی هندو، به دلیل آن‌که وی توانسته است اکثریت سیاسی را کسب کند، از وی اطاعت می‌نمایند. تفکری که از برادر بزرگ صحبت می‌کند و در قضاوت‌های خود اکثریت قومی را معیار قرار می‌دهد، ریشه در فاشیسم دارد.

 

دومین حرفی که واقعاً فاشیستان قومی را رنجاند و پرده از جنایات و زشتی‌های آن‌ها برداشت، سخنان سترجنرال عبدالرشید دوستم بود. آقای دوستم، در بخشی از سخنان خود با اشاره به وعده‌خلافی‌های تیم رییس جمهور کرزی گفت: «در انتخابات گذشته‌ی ریاست جمهوری، من با زبان‌های پشتو، دری، ازبکی و ترکمنی خطاب به مردم افغانستان گفتم که از کرزی حمایت کنند، اما او هر روز مرا متهم به خیانت ملی می‌کند و تلاش می‌نماید که موقعیت سیاسی و اجتماعی مرا تضعیف کند».

 

این سخن آقای دوستم، در نخست شاید بسیار احساساتی و ساده ‌لوحانه به نظر آید، اما اگر اندکی عمیق‌تر شویم در ورای آن، حقیقت بزرگی نهفته است. باید اعتراف کرد که جنرال دوستم با اظهار این سخن، دقیقاً پرده از وعده‌ خلافی‌ها، عدم صداقت، تعهد و وفاداری برتری طلبان برداشته و این گروه‌ها را متهم به سوء استفاده از دوستی نمود. من وقتی سخنان آقای دوستم را شنیدم، ناگهان به یاد سرنوشت امیرحبیب الله کلکانی افتادم. امیر حبیب الله کلکانی، شاه پیشین کشور، هنگامی به قتل رسید که به عهد و پیمان نادرشاه غدار دل‌ بسته و وعده‌های آنان را جدی گرفت. بی‌خبر از این‌که افراد قومگرا و مستبد، قول و قرار نداشته و او را به دست آدم‌کشان قبیله تسلیم خواهند کرد.

 

با توجه به آنچه گفته شد لازم است تا بازبینی در نوع تفکرات و باورهای سیاسی افراد اعم از توده ها و سیاستمردان ما از طوایف مختلف صورت گیرد. دموکراسی، پیشرفت، آسودگی و رهایی بدون تفکر کثرتگرا میسّر نخواهد شد.

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

1075705165.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون