نوروز در کابلستان
29 اسفند 1391,ساعت 03:31:30

 

ره‌نَوَرد زریاب، برگرفته از مجلّۀ اندیشۀ پویا

 

ز هـر کـرانه مست‌ها، پیاله‌ها به‌دست‌ها

ز مغز مَـی‌‌پرست‌ها، فگنده مـَی‌ خمارها

ز ریزش سحــاب‌ها، در آب‌هـا حَباب‌هـا

چو جـوی نقـره‌ آب‌ها، روان در آب‌شار‌ها

فـراز ســرو بوستان، نشسته‌اند قـمـریان

چـو مقـریان نغزخوان، به‌زمـردین مَنارها

فگـنده‌اند غلغــله، دوصــد هـزار یک‌دله

به ‌شاخ گل پی ‌گلـــــه، ز رنجِ انتـظارهـا

درخــت‌هــا بارور، چــو اشــتران باربر

همی‌ زپشت یک‌دگر، کشیده‌صف قطارها...

قاآنی شیرازی

 

جشنِ نوروز، بیش‌ از آن‌که یک روی‌داد تقویمی باشد، یک مراسم خوش‌آیند و نشاط‌انگیز و بسیار کهن فرهنگی است. از دیدگاه جامعه‌شناسیک، مراسم‌هاپدیده‌هایی‌اند که مردم، یا مردمان را، باهم‌دیگر پیوند می‌دهند و در میان‌شان، هم‌بسته‌گی و یک‌رنگی می‌آفرینند.

مراسم، می‌تواند رنگ محلّی داشته ‌باشد و مردم یک محل را هم‌بسته سازد؛ می‌تواند بزرگ‌تر باشد و مردمانِ یک‌ کشور را به‌ هم‌دیگر پیوند بدهد و نیز، مراسم می‌تواند چنان گسترده و فراگیر باشد که میانِ باشنده‌گان منطقۀ بزرگی از جهان، رابطه و پیوند ایجاد کند. جشن نوروز، مراسمی است از همین‌گونه که می‌تواند مردمان کشورما را، با مردمان اوزبیکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، آذربایجان، ایران، پاکستان، هند، ترکیه و ـ حتّا ـ بنگله‌دیش، نزدیک سازد و گره بزند.

گاه‌گاهی، از من می‌پرسند که جشن نوروز از چی‌ زمانی آغاز شده است. به‌ این پرسش، هیچ کسی پاسخی دقیق و همه‌گان‌پذیر نمی‌تواند داد؛ زیرا، گذشته‌ها و آغازِ این جشن فرخنده، در تاریکی‌های دوردست زمان ناپیدا و ناپدید شده ‌است. از همین‌ رو، دانش‌وران و سخن‌سرایان ما، در سده‌های گذشته نیز، از روی ناگزیری، به ‌اسطوره‌ها روی ‌آورده ‌بودند و پاسخ این پرسش را ـ که آغاز جشن نوروز، کَی و در کجا بوده‌ است ـ از اسطوره‌ها برون کشیده‌اند. در این میان، می‌شود از ابولفضل بلعمی، ابوریحان بیرونی، عبدالحی گردیزی، عمر خیّام و فرزانۀ طوس ـ فردوسی بزرگ ـ نام‌ بُرد. این چهره‌های درخشان فرهنگِ ما، همه‌گی و هم‌صدا، جمشید فره‌منده ـ فرمان‌روای ‌پیش‌دادی‌ بلخ ـ را، آغازگر جشن نوروز شناخته‌اند؛ هرچند روایت‌های آنان از این روی‌داد، تا اندازه‌یی، از هم‌دیگر فرق دارند.

از آن‌جا که اسطوره‌ها خود، بی‌زمان ـ وگاهی هم ـ بی‌مکان اند، از همین‌ رو، یک ‌بار دیگر، آغاز و آغازگرِ جشن نوروز، در تاریکی و غبار زمان، گم می‌شوند و ناپدید می‌گردند و ما، بازهم، به‌ این پرسش که جشن نوروز از چی زمانی آغاز شده است، پاسخی پذیرفتنی نمی‌یابیم.

 

با این‌همه، از روی ‌نبشته‌ها و بازمانده‌های کهنی که در دست داریم، می‌دانیم که ـ در دوره‌های پس از اسلام ـ شاهان سامانی¬ در میان‌رودان، شاهانِ غزنونی در غزنه، قبتیانِ مصر در سرزمین فراعنه، خلفای عباسی در بغداد، سلاطین عثمانی در ترکیه، تیموریان هرات در هری و باربریان هند در دهلی، جشن نوروز را، با شکوه و جلال بسیار، برگذار می‌کردند.

یک نکتۀ دل‌انگیز این است که از سخن‌وران عرب نیز، سروده‌هایی در ستایش نوروز، برجا مانده‌اند. این‌ سخن‌پردازان عرب، در این سروده‌های‌شان، جمله‌ها، ترکیب‌ها و واژه‌های پارسی نیز به‌ کار بُرده‌اند. از جمله، ابونواس ـ شاعر دربارِ هارون‌الرّشید و امین‌الرّشید ـ کوشیده‌ است تا بهاریه‌یی را، یک‌سره، به‌زبان پارسی بپردازد:

به ‌حـرمت نوبهاری، و گنگ رفتاری

و وثبه کوبکاری، و شمس شهریاری

و اَبسال و هاری، و حـر ایران شاری

بده به‌من باری...

این نکته نیز در خور یادآوری است که آریاییان باستان، گذشته از جشن‌های نوروز و سده و مهرگان ـ که جشن‌های بزرگ بودند ـ جشن‌های دیگری نیز داشتند.

آریاییان باستان، سال را به دوازده ماه و هر ماه را به‌ سی روز، بخش‌بندی کرده بودند. هر ماه، نامی داشت؛ امّا، سی روز هرماه ـ مانندِ اِم‌روز ـ شماره‌گذاری نشده بودند و هر روز ماه نیز، به نامی یاد می‌شد: روز نخست ماه را، اورمزدروز، روز دوّم را بهمن‌روز، روز سوّم را اَردی‌بهشت‌روز، روزِ چارم را، شهریور روز می‌گفتند تا پایان. آخرین روزِ ماه، انارام نام داشت که فروغ و روشناییِ بی‌پایان معنی می‌دهد.

در میانِ نام‌های روزها، نام‌های ماه‌ها نیز بودند. همین‌‍‌که نام‌ ماه با نامِ روز برابر می‌شد، آن روز را نیز جشن می‌گرفتند؛ چنان‌که جشن شهریورگان، به روز چهارم شهریورماه بود و جشن آبان‌گان، به روز دهم آبان‌ماه و جشن آذرگان، به روز نهم آذرماه و دیگر.

در آغاز ورود اسلام در حوزۀ فرهنگی ‌ما، جشنِ نوروز ـ کم‌و‌بیش ـ با انکار و اکراه روبه‌رو شد و برخی از کسان، این روی‌داد خجسته و دل‌انگیز را، جشن‌گبرکان گفتند؛ امّا مردمانِ این حوزه، راه خودشان را رفتند و نوروز را پیوسته گرامی‌ داشتند و ـ چنان‌که گفته‌ آمد ـ پسان‌ترها، جشن نوروز، از سوی تازیان و نیز از سوی دارالخلافۀ بغداد، پذیرفته شد و گرامی گردید.

یک نکتۀ نغز، این است که برای مشروعیت‌بخشیدن به‌ جشن نوروز، روایت‌های اسلامی نیز پدید آمدند. از جمله، روایت شد:

ـ روزی که خلقت جهان پایان یافت، نوروز بود؛

ـ روزی که آدم آفریده‌ شد، روز نوروز بود؛

ـ روزی که به موسی وحی آمد، روز نوروز بود؛

ـ روزی که عیسی به پیام‌بَری برگزیده ‌شد، روز نوروز بود؛

- روزی که سلیمان انگشتر پُرآوازه‌اش را ـ که گم کرده بود ـ بازیافت، روز نوروز بود؛

- و سرانجام، روزی که خلیفۀ چهارم به خلافت رسید، روز نوروز بود.

××××

اکنون، اجازه بدهید که بیایم بر سرِ نوروز، در کابلستان خودمان:

جشن نوروز در کابل، در گذشته‌ها، در چندین‌ جای برگزار می‌شد:

ـ یکی در دامنۀ تپۀ سیاه‌سنگ، در جنوب تپۀ مرنجان؛

ـ دیگر، در منطقۀ خیرخانه؛

ـ دیگر، در جنوب‌غرب بالاحصار کابل، در دامنۀ تپه‌یی که راه‌ به کوچۀ خرابات دارد؛

ـ دیگر، در دامنۀ کوه سخی؛

ـ و دیگر، در باغ بابُر.

شاد‌روان داکتر جاوید، در جایی می‌نویسد: «پیش از آن که پیکر ظهیرالدین محمد بابر را به کابل بیاورند و در باغ بابر به خاک بسپارند، این باغ، باغِ نوروزی نامیده‌ می‌شد

جالب‌ این است که برخی از این جاهایی که یاد کردم، با آیین‌های مهرپرستی و بودایی، پیوند داشته‌اند. از جمله، گفته‌ می‌شود که واژۀ خیرخانه ـ در اصل ـ خورخانه، یعنی خانۀ خورشید یا جای‌گاه مهر، بوده ‌است. این‌ گفته، زمانی قوّت گرفت که در سال 1934 میلادی، هاکن ـ باستان‌شناس فرانسه‌یی ـ یک پیکرۀ مرمرین سوریا را که سر نداشت، از این بخش کابل، از زیرِ خاک برون آورد.

این سوریای هندی، همان مهر یا میترایی است، که آریاییان پیش از زردشت، او را می‌پرستیدند. سوریا یا میترا، خدای خورشید بود.

سی سال پس‌تر، در دهۀ شصت میلادی، یک سرباز شوروی ـ به گونۀ تصادفی ـ یک سرِ مرمرین را از منطقۀ خیرخانه پیدا کرد. همین‌که این سرِ مرمرین را به ‌پیکرۀ سوریا نصب کردند، روشن شد که این سرِ مرمرین، سرِ میترا ـ خدای‌خورشید ـ است. بر همین بنیاد، به ‌نظر می‌رسد که در این بخشِ کابل، یک پرستش‌گاه میترایی یا مهرپرستی، وجود داشته بود و شاید هم، همین اکنون، بازمانده‌های این پرستش‌گاه، در زیر خانه‌های تازه بنا شده مدفون باشند.

در همسایگی تپۀ سیاه‌سنگ، یعنی در تپۀ مرنجان، نیز بازمانده‌هایی از یک معبد بودایی، به ‌دست آمده‌اند. به‌نظر می‌رسد که واژۀ مرنجان نیز ـ مانند واژۀ آسه‌مایی ـ یک واژۀ هندی باشد.

××××

جشن نوروز، یک مراسم سترگ و فرخندۀ فرهنگی است که قدمت چندین هزار ساله دارد. این جشن، هم‌چون میراثی ارج‌اومند، از نیاکان‌مان، به ‌ما به ارث رسیده است و باید این میراث ورجاوند را گرامی بداریم؛ این جشن فرخنده، در گسترۀ فراخی که اِم‌روز چندین کشور را در برمی‌گیرد، برگذار می‌شود و میلیون‌ها تن از شهروندان این کشورها، در این جشن شرکت می‌کنند؛ از همین‌جا است که نهاد علمی ـ فرهنگی سازمان ملل متحد، یعنی یونسکو، این جشن را، هم‌چون یک روی‌داد جهانی، شناخته است.

با این‌همه، شگفت این است که شماری از سیاه‌دلانِ زشت‌کردار ـ که جهان را از چشم مور می‌بینند ـ برگزاری این جشن سال‌مند چندین هزار ساله را، کاری حرام می‌پندارند. این مومیایی‌های گریخته از اهرام تاریخ، نمی‌دانند که در نظامیه‌ها و مدارس بخارا و بلخ و هرات و مرو و نیشاپور و بغداد و شام و مصر، هزاران فقیه و دانش‌مند بودند و، در میان آنان، کم‌تر کسی را سراغ می‌توان کرد که ـ مانند غزّالی معروف ـ این جشن و جشن سدّه را نکوهش کرده باشد و آن‌ها را از محرومات و منکرات دانسته باشد.

 

سخنِ خود را با سروده‌یی از قاآنی شیرازی آغاز کردم و، در این‌دم، می‌خواهم سخن را با بیت زیبایی از ملک الشعراء ـ قاری عبدالله ـ به ‌پایان برسانم:

نـو بهــــار آمـد که از گل باز درگـیرد چمـن

چون مجوس آتش‌پرستی را ز سر گیرد چمن!

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

525784_395172613854194_1134587771_n.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون