آيا نوروز سنتي زردشتي است؟
29 اسفند 1391,ساعت 03:35:09

خواجه بشير احمد انصاري

آنچه در اینجا می خوانید فشرده مقاله ای است که برای مجله وزین «انگاره» به سر دبیری آقای فهیم رسا نگاشته شده است.

در آستانه نوروز دیگری قرار داریم و باز می بینیم که بحث مشروعیت و عدم مشروعیت آن در جامعه بی مرجعیت و بحرانی ما تا هنوز حل نشده و این بار هم افرادی در اینجا و آنجا به بهانه خرافاتی که از دوره های

ساسانی دامن نوروز را گرفته اند، بر ریشه و بنیاد این سنت تاریخی و این رستاخیز طبیعی و جشن اجتماعی یورش می برند. آنچه در این مقاله مطالعه می فرمائید دعوتی است به تفکر و اندیشیدن و پرهیز از سخنان عوامانه گفتن، اگر دوستی بیاید و به نقد علمی و منطقی و دینی آن بپردازد، نویسنده این سطور آن نقد را بر سر چشم خواهد نهاد.

 

نوروز در قدم نخست یکی از نشانه هایی است که در مسیر زمان علامت گذاری گردیده و مفهوم زمان خود یکی از مسایل پیچیده فیزیکی، ریاضی، فلسفی و دینی بوده که نسبیت آن از یکسو، و متن گرایی و ظاهر پرستی گروهی از منسوبان به نهاد های دینی از سوی دیگر، بر پیچیدگی این مفهوم افزوده است.

 

در تاریخ ما هیچ زمانی به اندازه دو دهه اخیر بر نوروز نه تاخته اند که عناصر، علل و انگیزه های این هجوم بی امان خود نیازمند بحثی علیحده می باشد که آن را به وقتی دیگر موکول می داریم.

 

در بهار پار مقاله ای زیر عنوان «نوروز در اسارت زمستان اندیشه» از همین نویسنده به نشر رسید که در آن به حدیثی پرداخته شده بود که منادیان تحریم نوروز پیوسته بر آن اتکا نموده اند. در پایان همان مقاله یاد آور شده بودم که مردم ما در ارتباط به نوروز با کوهی از مغالطه و سوء فهم روبرو هستند. یکی از همین مغالطه ها نسبت دادن سنت نوروزی به زردشتیان و آئین ایشان است که مقاله حاضر همین فرضیه را مورد بحث قرار داده است.

 

نخستین اشتباهی که مخالفان نوروز مرتکب می شوند نسبت دادن این مناسبت به جمشید است؛ شخصیتی افسانوی که گاهی به نامهای «جم» و «یما» نیز شناخته شده است. سرچشمه هایی که در این زمینه بر آن استناد می شود افسانه هایی است که سخنورانی چون فردوسی بافته و یا دانشمندانی چون البیرونی از زبان مردم دوران خویش نقل نموده اند. مؤرخان را عقیده بر آن است که جمشید وجودی خارجی نداشته و هیچ سنگ نبشته و اثر محسوس و علمی و هیچ مصدر تاریخی از وجود این شخصیت اسطوره ای اطلاعی ندارد. اگر چنین افسانه ها اعتبار داشته باشند پس چرا این سخن دیگر البیرونی را نمی پذیریم که در آثار باقیه خویش گفته است: زمانی که سلیمان علیه السلام شوکت از دست رفته خویش را پس از چهل سال دوباره به دست آورد مردم گفتند این روز جدید و نوروز است. مقریزی هم در «الخطب و الآثار» خویش نوروز را از یادگار های دوران سلیمان و داود علیهما السلام می داند. در اینجا سخن بر سر ضعف راوی نیست، سخن بر سر نبود هیچ گونه دلیلی مبنی بر نسبت دادن نوروز به جمشید و یا کیومرث و یا هم سلیمان علیه السلام می باشد. شگفت اینکه ظاهری مشربان متن گرای ما که در هر امر خورد و بزرگی بر سر صحیح بودن سند روایتها پا فشاری می نمایند، می بینیم که در اینجا متود معمول خویش را کنار گذاشته و در جهت اثبات ادعای شان به افسانه و اسطوره متوسل می گردند. پرسشی که مطرح می شود اینست که آیا امری را می توان با اتکا بر اسطوره تحریم نمود؟

 

اشتباه دیگر این گروه نسبت دادن نوروز به روحانیان زردشتی دوران ساسانیان است. این درست است که مغان و روحانیان زردشتی نقش مهمی در امر سیاست و جامعه ساسانی داشته و نوروز خود شان را با شکوه تمام تجلیل می نمودند، ولی نباید فراموش نمود که اسناد تاریخی تخت رستم و شوشیانه و بین النهرین و مصر و جاهای دیگر به صدای بلند می گویند که نوروز قرنها پیش از ساسانیان وجود داشته است. این از یکسو و از سوی دیگر نوروز در دوره شاهان ساسانی چیز دیگری بود زیرا آنها روز تاجپوشی شاهان خویش را نوروز می نامیدند و هر شاهی که بر تخت می نشست تقویم را از تخت نشینی خویش آغاز می نمود. به عنوان نمونه، در سال 11 هجری که آغاز شاهنشاهی یزدگرد سوم بود و مطابق به «632 میلادی» می شد، ساسانی ها نوروز را در 16 ماه جون و یا 27 ماه جوزا یعنی در آستانه تابستان برگزار نمودند "سیروس ابراهیم زاده، نوروز علمی و نوروز افسانه ای. انتشارات کانون، لاس انجلس، امریکا، 1999، صفحه 5". در پادشاهی خسرو پرویز که او هم در زمان پیامبر اسلام می زیست ساسانیها و موبدان زردشتی نوروز را در اول برج قوس بر پا نمودند و مهرگان را در برج جوزا. تجلیل از نوروز در برج قوس برای پنجصد سال تمام در میان زردشتیان ادامه یافت. پس از آمدن اسلام به ایران، نوروزی را که زردشتیان برپا می نمودند و مصادف به برج قوس می شد مردم نوروز «مغان» نامیدند؛ یعنی نوروزی که مربوط به روحانیان زردشتی می شود و به سایر مردم ارتباطی ندارد "نوروز علمی، صفحه 29".

 

ساسانیان را بگذاریم، در دوره های اشکانی هم نوروز در اول حمل تجلیل نمی شد چنانچه در منظومه ویس و رامین فخرالدین گرگانی که از نوروز دوره های اشکانی حرف می زند چنین می خوانیم:

 

کجا آنکه ز گشت روزگاران

 

در آذر ماه بودی نوبهــاران

 

منم آذر و تو نوروز خـــرم

 

هر آئینه بود این هردو باهم

 

سر سال و خجسته روز نوروز

 

جهان پیروز گشت از بخت پیروز

 

آری! نوروز اشکانی ها در «آذر» می آمد که آذر عبارت از همان برج «قوس» تقویم ما می باشد.

 

به گذشته های دور نرویم، زردشتی های جهان تا همین امروز نوروز مذهبی خویش را در ماه های دیگر سال تجلیل می نمایند. نوروز مذهبی زردشتی ها در آغاز قرن بیستم میلادی مطابق به پانزدهم سپتمبر بود، در پایان آن قرن نوروز ایشان در بیست و دوم اگست آمد، و از سال 2012 میلادی تا سال 2015 میلادی این مناسبت در هژدهم اگست تجلیل می شود.

 

در هندوستان جمعیتی زردشتی زندگی می نمایند که نخستین دسته از آن زردشتیان یکهزار سال پیش وارد ساحل گجرات شده اند. وبسایت بی بی سی بروز بیستم اگست سال 2011 میلادی به نقل از تلویزیون فارسی بی بی سی نگاشت که زردشتی های بمبئی (در آن شهر بیشتر از پنجاه آتشکده و معبد زردشتی وجود دارد) نوروز خود شان را به روز 28 مرداد سال 1381 یزدگردی که مطابق به 28 اسد 1390 هجری شمسی می شود برگزار نمودند. سالی که گذشت، زردشتی های پاکستان، امریکا و جاهای دیگر دنیا نیز نوروز خویش را  بروز هژدهم اگست تجلیل نمودند. جریده تایمز آف اندیا گزارش داد که زردشتی های حیدر آباد و سکندر آباد هندوستان نیز نوروز سال گذشته را به روز شنبه 18 اگست و یا 28 برج سنبله برگزار نمودند. مراجعه نمایید به: Times of India, 19 August, 2012

 

قابل یاد آوری است که زردشتی ها از ده ها مناسبت دینی در امتداد سال تجلیل به عمل می آورند، پرسش این است که اگر تجلیل مردم کشور های ما از نوروز برخاسته از آئین زردشتی بوده باشد، پس چرا از مناسبتهای دیگر این آئین در میان شان خبری نیست؟ آری! زردشتیان جشنهایی دارند از قبیل جشن اسفندگان، مراسم نیایشگاه شاه ورهام، اردیبهشت گان، خوردادگان، تیرگان و امثال آن که همه دارای ریشه های اویستایی اند ولی جشن نوروز یکبار هم در اویستا نیامده است. زردشتی ها در هر ماهی از ماه های دوازده گانه تقویم خویش روزی را مقدس دانسته و آن را جشن می گیرند و حتی در چنین حالتی هم دیده می شود که جشن ماه فروردین در روز نزدهم این ماه قرار گرفته است نه در اول آن. به فرض تطابق تقویم زردشتی با هجری شمسی باز هم دیده می شود که این جشن ماهانه نزده روز بعد از نوروز می آید. زردشتیان دارای دو تقویم اند که یکی ریشه مذهبی دارد و دیگرش همین تقویمی است که ملشکاه سلجوقی و خیام و خواجه نظام الملک به یادگار گذاشته اند که آن را تقویم فصلی نامند. اگر جامعه زردشتی ایران روز اول برج حمل را تجلیل نموده و در خوشی سایر برادران ایرانی خویش، خود را شریک می دانند، این عملکرد را نباید رنگ مذهبی داد، بلکه آن را همنوایی با طبیعت دانست و طبیعت با فرزندان هر دین و آئین رابطه ای یکسان و برادرانه داشته است.

 

اسطوره شناس برجسته ایرانی داکتر مهرداد بهار «فرزند ملک الشعراء بهار» کتابی دارد به نام «از اسطوره تا تاریخ» که در آن به صراحت اعلام می نماید: نوروز و مهرگان مربوط به زردشتیان نبوده است. نشر چشمه، صفحه 347.

 

راست سخن، زمانی که ساسانیان آمدند نوروزی را که تمدنهای دور و نزدیک ما آن را بر مبنای نیاز های طبیعی و باران و کشت و زراعت تعیین نموده بودند تغییر داده و نام ماه های سال را بر مبنای مفاهیم زردشتی خویش گذاشتند که هر کدام داری مدلولی مذهبی بود و در نتیجه افسون و افسانه فراوانی وارد سیاست و جامعه و فرهنگ این حوزه گردید.

 

نظامی می گوید:

 

دگر عادت آن بود كاتش پرست

 

همه ساله با نوعروسان نشست

 

ز برزین دهقان و افســون زند

 

برآورده دودی به چـــرخ بلند

 

همه کار شان شوخی و دلبری

 

گه افسان گویی، گه افسونگری

 

جـز افسـون چراغی نیفروختند

 

جـز افسـانه چیزی نیــاموختند

 

غلط فهمی دیگری که دامن ما را گرفته است نسبت دادن معبد «نو بهار» بلخ به زردشتیان است که حتی دانشمندان قابل قدری دچار این مغالطه شده اند. علت این اشتباه شاید به نویسندگان عرب برگردد که در اثر همسایگی شان با ایران ساسانی و آشنایی کم و بیش شان با آئین زردشتی تصور نموده اند که گویا معبد نوبهار مربوط به زردشتیان بوده است. آنهایی که با نوروز سر جنگ دارند می گویند کسانی که آغاز سال نو هجری شمسی را در مزار شریف تجلیل می نمایند در حقیقت از سنتی زردشتی که در آتشکده نوبهار بلخ برگزار می گردید تجلیل نمایند، بی خبر از اینکه «نوبهار» حکایت دیگری داشته است. تحقیقات جدیدی که در این رابطه صورت گرفته و شکل و نقشه آن معبد در کنار یاد داشتهای جهانگرد بلند آوازه چینائی که همزمان با ظهور اسلام وارد بلخ شده و چشمدید خویش را برای ما به ارمغان گذاشته، این نکته را می رساند که نوبهار معبدی بودایی بوده است نه آتشکده ای زردشتی. در امتداد رواج یکهزار ساله آئین بودایی در سرزمین ما، همانطوری که زائران چینی و مؤرخان محلی و غربی نوشته اند صد ها بلکه هزاران معبد بودایی در کابل، بگرام، گلبهار، غوربند، بلخ، غزنه، بامیان، فرخار، بغلان، قندز و جاهای دیگر سرزمین ما وجود داشت که با پسوند «بهار» و یا «ویهاره» شناخته می شدند. واژه های «ویهار» و «ویهاره» که آهسته آهسته به شکل «بهار» تحریف شده به معنی «معبد بودایی» آمده است. گروهی از نویسندگان عربی و فارسی چون نویسنده «تجارة السلف» و امثال ایشان«نوبهار» بلخ را آتشکده زردشتی تصور نموده اند، در صورتی که نوبهار معبدی بودایی بود که اسم اصلی آن در ادبیات سانسکریت به شکل «نوا ویهاره» و یا «نوا ویهارا» آمده است که این اسم در حقیقت ترکیبی است از دو واژه «نوا» که به معنی نو می باشد و «ویهاره» که به معنی معبد بودایی استعمال می گردید. تحریف «ویهار» به «بهار» و سپس تجلیل از روز اول بهار در بلخ باوری را در اذهان تقویت نمود که بهار و نوروز را به آئین زردشتی نسبت می داد، غافل از اینکه «نوبهار» بلخ معبدی بودایی بود و بودائیان کاری به نوروز نداشته اند. شهرت نوبهار در آن زمان تا هند و چین و ایران و جهان عرب رسیده بود و در آن معبد مجسمه ارزشمند بودا و دندان و ظرف آب و جاروب او نیز نگهداری می شد که این یادگار های بودا زائران فراوانی را از هند و چین به بلخ می کشاند. هیوان سینگ زائر بسیار مشهور چینایی نیز از این معبد دیدن نموده بود. معبد نوبهار در عصر کنیشکا امپراطور مقتدر کوشانی در اواخر قرن اول و نیمه قرن دوم میلادی اعمار گردیده و دارای 360 حجره بود که راهبان و روحانیان و دانشمندان بودائی در آن می زیستند. سر حلقه راهبان بودائی در نیمه اول قرن هفتم میلادی «پراجناکارا» نام داشت. استاد احمد علی کهزاد با استناد به دلایل موثق تاریخی و به نقل از «موسیوفوشه» خاور شناس مشهور فرانسوی بحث جالبی در این رابطه دارد که برای اطلاع بیشتر می توان به صفحات 150-154 ، کتاب «افغانستان در پرتو تاریخ»، نشر مؤسسه چاپ کتاب، کابل (1346) مراجعه نمود.

 

خلاصه سخن، آنچه به نام «نوروز» در تقویم ما تجلیل می شود، پیش از آنکه میراث هخامنشیان و اشکانیان و سامانیان و دیگران باشد از یادگار های خجسته شاهی خردمند و مسلمان یعنی ملکشاه سلجوقی است؛ شاهی که وزیری چون خواجه نظام الملک داشت و نظامیه های او در بغداد و هرات و بلخ تا هنوز خاطره ها را نوازش می دهد؛ شاهی که دانشمندانی چون غزالی وخیام در سایه او زیستند و شهکار های بدیع خویش را آفریدند. ملکشاه سلجوقی و وزیر وارسته او خواجه نظام الملک چون می دیدند که  تقویم دولت ایشان مبنایی علمی ندارد، گروهی از دانشمندان چون خیام و دیگر دانشمندان فلک دوران خویش را فرا خواندند و از آنها خواستند تا نوروز را بر بنیادی صحیح، علمی و ثابت قرار دهند. آن گروه تقویم ملکشاهی را پیشنهاد نمودند که مبدأ آن، هجرت پیامبر اسلام به مدینه بوده و نوروز آن متطابق با اول برج حمل می باشد که آن را اعتدال بهاری و یا به گفته سعدی «بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار» خوانند، و آن تقویم از روز جمعه نهم رمضان سال 471 هجری تا امروز ادامه داشته است. این تقویم هم در ایران و هم در افغانستان رواج داشته است، به فرق اینکه ایرانیها در سال 1304هجری شمسی نام ماه های ساسانی را قانونی ساختند، ماه هایی که دارای مفاهیم سنگین زردشتی بوده اند، ولی در افغانستان تقویم را بر اساس برجها قرار دادند، برجهایی که از قرنها بدینسو در تمدنهای مختلفی رایج بوده اند. در نصاب الصبیان می خوانیم:

 

برجها دیدم که از مشرق بر آوردند سر

 

جمله در تسبیح و در تهلیل حی لا یموت

 

چون حمل، چون ثور، چون جوزا و سرطان و اسد

 

سنبله، میزان و عقرب، قوس و جدی، دلو وحوت

 

آری! نوروز ما قبل از آنکه یادگار آتش پرستان و آفتاب پرستان باشد، میراث سلطان خردمند دودمان سلجوقیان است. این روز به مناسبت میلاد و یا تخت نشینی شاهی و یا امپراتوری و حتی پیامبری برگزار نشده بلکه این رستاخیز شکوهمند طبیعت را پیوندی است با پایه گذاری تمدنی در دل صحرایی بی آب و علف و جامعه ای بیگانه با تمدن؛ تمدنی که ارکان پنجگانه آن بر مبنای حرکت ماه و خورشید سنجیده می شوند.

 

می شنویم که گروهی از دوستان با استناد به حاشیه یکی دو کتاب فروع فقهی برگزاری نوروز را با کفر همردیف جلوه داده اند. مهمترین مرجعی که در این راستا بدان مراجعه فرموده اند حاشیه ابن عابدین می باشد. پرسشی که از آنها دارم اینست که آیا هر آنچه در این حواشی ذکر شده است می توان آن را وحی منزل و سخنی معقول و منطقی و امری قابل تطبیق دانست؟ اگر پاسخ شما مثبت است پس بیایید تا به عنوان نمونه، این صفحه را باز نموده و با هم بخوانیم. در حاشیه ابن عابدین، جزء اول، کتاب صلاة، باب امامت، شروط امام جماعت، چنین می خوانیم: شروط امامت عبارت اند از: دانستن احکام فقهی، تجوید، تقوی، سن، اخلاق نیکو، زیبایی صورت، نسب، زیبایی صدا، سپس کسی که همسرش نسبت به دیگران زیباتر باشد، پس از او فردی که دارای مال بیشتری باشد، و بعد از آن شخصی که دارای موقف اجتماعی بلند تری باشد، سپس کسی که لباسی پاکیزه تر از دیگران به تن داشته باشد، و پس از آن مردی که دارای سری بزرگتر و شرمگاهی کوچکتر باشد. مراجعه شود به: ابن عابدین محمد امین بن عمر، رد المحتار علی الدر المختار، دارالکتب العلمیة، لبنان، سال نشر 1992، جزء اول، صفحه 559. اين مسئله در حواشی فروع دیگر فقهی چون حاشیه طحاوی بر «مراقی الفلاح شرح نور الایضاح» و... نیز آمده است. با احترام فراوان به فقها و مفتیان متآخر ما که خداوند همه ایشان را غریق رحمت نماید، پرسش اینست که آیا هر آنچه در حاشیه این کتابها آمده است می تواند اصلی برای برپا نمودن هیاهویی در جامعه قرار گیرد؟ و چه کسی حق دارد تا با استناد به حاشیه یکی از فروع فقهی، جامعه مسلمان ما را تکفیر نماید؟ پاسخ من این است که هرگاه مسابقه ملکه زیبایی زنان کاندیدهای امامت را براه انداختیم و سپس با متر و خطکش وارد محافل مردم شدیم تا کاندید مناسب امامت را انتخاب نماییم، پس از آن حق خواهیم داشت تا به فتواهای نوروزی و تکفیر جامعه  پرداخته وفروع فقهی را در جای اصول اعتقادی بنشانیم.

 

مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز -  ورنه در مجلس رندان سخني نيست كه نيست

 

من می دانم که پیشوا شدن مذهبی و تکفیر این و تفسیق آن و داشتن القابی چون شیخ و داکتر و امام و مفتی و شیخ القرآن و شیخ الحدیث و برخاستن مردم به احترام ما لذتی دارد دست نیافتنی ولی آیا می شود حقیقت را فدای آرزو های کودکانه روانی و جاه طلبی های بیمارگونه نفسی خویش نموده و خطوط اساسی دین انسانی خویش را نا دیده انگاریم. این همه عالم فاضلی که در امتداد قرون و اعصار در همین سرزمین زاده شده و در همین خاک مدفون بوده و سنتهای اجتماعی خویش را بهتر از ما می دانستند، آیا آنها نمی توانستند با چوب تکفیر بر فرق جامعه بکوبند؟ وجود خرافات در برخی سنتهای نوروزی در کشور ما نمی تواند بهانه ای برای حرام قرار دادن این مناسبت خجسته اجتماعي باشد، همانطوری که مشاهده خرافات و بدعت هایی در اطراف زیارتگاههای صالحان نمی تواند تخریب و اهانت به آنها را توجیه نماید.

 

در پایان تأکید باید نمود که یک دلیل معقول و منطقی هم مبنی بر زردشتی بودن نوروز در دست ما نیست و این ما بوده ایم که به روز ها، سالها و مناسبتها هویت می بخشیم.

 

بیدل گوید:

 

گشود و بست چشمت عالم آراست

 

جهان پیدا و پنهانی ندارد

 

و یا اقبال می گوید:

 

بهار برگ پراگنده را به هم بربست

 

نگاه ماست که بر لاله رنگ و آب افزود

 

نوروز ما که آئینه تمام عیار لطافت نسیم و زایش سبزه و درخشش آفتاب است، امروز تبدیل به میعادگاهی گردیده که در یک سوی آن سپاهیان «اعتدال» ، «زندگی» و« روشنایی» صف آراسته اند و در طرف دیگر آن هواخواهان «افراط» ، «مرگ» و «ظلمت». از آفریدگار نوروز می خواهیم تا سرزمین ما را از شر اهریمن «تعصب»، «تباهی» و «تاریکی» در امان نگه دارد! تجلیل از نوروز با هیچ اصل دینی ما تعارض نداشته و «گویید به نوروز که امسال بیاید!».

 

 

 

یادداشت: از جوانان آگاه کشور خواهش می نمایم تا این مقاله را تا همان قلمرو های سبزی برسانند که دست نسیم و شهپر خورشید به آنجا می رسد و آهنگ باران و ترانه آبشاران گوش ها را نوازش می دهد.

 

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

3 (2).jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون