کژبنیادی تفکر ملیگرایی پشتون در افغانستان
12 دي 1392,ساعت 22:49:13

علی میثم نظری

خشت اول چون نهد معمار کج

تا ثریا می رود دیوار کج

پس از تحلیل و فروگشایی حالا دیدگاه هایم را در بارۀ بحران هویت و جار و جنجال های اخیر در افغانستان ارائه مینمایم.

در تاریخ افغانستان نخستین بار است که این موضوع به این درجه و سطح، بیان میشود و یک گفتمان جدی در حال شکلگیری است. در گذشته این جستار به عنوان یک تابو برای جامعه ساخته شده بود و جریان های چپ و راست

همواره از این بحث دوری میجستند تا باور های ایدئولوژیک ایشان زیر پرسش قرار نگیرد و از چهارچوب جهانوطنی منحرف نشوند. حتی  "سازا " و  "سفزا  " که برچسپ قومگرایی بر سر شان زده شده بود، جرات و جسارت طرح این مسایل را نداشتند. اما در چند سال آخر در میان تاجیکان و بقیۀ ملت ها و اقوام غیر پشتون این طلسم و تابوی فرسوده و پوشالی در حال شکستن تدریجی قرار داشته و نهایتاً امروز سخنان زننده و خوار کنندۀ ملیگرایان پشتون، جریان های واکنشی داد خواهی و ملیگرایی اینها را نیز قوت بخشیده است.

 

 برای بنده حرف های ژنرال عبدالواحد طاقت و دیگر افغان های تندرو، شگفت آور و عجیب نبود چون که مخترع این داعیه و دوکترین متناقض نه اسماعیل یون میباشد و نه طاقت بلکه بنیانگزاران این ملیگرایی را مقصر اصلی میدانم و از ریشه، این جریان چنین مشکلات را داشته است. بنا بر این، در این نوشتۀ کوتاه همت خواهم ورزید که به تاریخ و تکوین این جریان بپردازم تا بیابم این باور های باطل و نا شایست از کجا منشا میگیرد و برای چه در این سرزمین متکثر به وجود آمده و چرا آن روشنفکران افغان تبار مانند طرزی, مومند، حبیبی و غیره یک اصل و دوکترین غیر انسانی و غیر عملی را ترسیم کردند تا امروز شهروندان این دیار دچار بحران هویت شوند.

 

 آقای محمود طرزی که سال ها در قلمرو عثمانیه زیسته بود, سخت زیر تاثیر ملیگرایان ترک قرار داشت و در زمانِ برگشت به زادگاهش الگوی "ملیگرایی" و "ملت" ترکان را برای مردم خویش به ارمغان آورد. قابل تذکر است که اندیشه ها و باور های طرزی و یارانش با ترک ها تقریباً همسان بود و نخستین حرکت طرزی" جوانان افغان" نام داشت که کپی "جوانان ترک" بود. مدل و الگوی ترکیِ مفهوم ملت از الگو های اروپایی تفاوت دارد و در اصل در آمیختۀ مدل آلمان و فرانسه است. ترک ها به این باور بودند که تنها با نماد ها، ارزش ها، آداب و رسوم، تاریخ، اساطیر و زبان یک قوم میشود هویت ملی یک دولت را به وجود آورد و برای جلوگیری از ایجاد دردسر و مزاحمت از طرف اقوام دیگر، بایست آنها یا در این ملت همگون و ذوب شوند و یا از کشور تبعید، لذا در ترکیه پس از جنگ جهانی اول ارامنه قلع و قمع شدند، ملیون ها یونانی تبعید به یونان شدند و هویت کرُد به هویت ترکان کوهی مسخ شد. جنبۀ قومگرایی اش از آلمان و اروپای شرقی گرفته شده بود و جنبۀ همگونخواهی اش از فرانسه. محمود  طرزی در زمان نظریه پرداختن و شکل دادن دوکترین "ملت افغان" از همین فرمول به کار برد و هویت، تاریخ، زبان پشتو/افغانی و اسلام را به حیث چند اصل اساسی اش گماشت.همین دیدگاه را طرزی در سراج الاخبار چنین معرفی کرده بود:

 

"...ما را ملت افغان، و خاک پاک وطن عزیز ما را افغانستان میگویند. چنانچه عادات، اطوار، اخلاق مخصوص داریم، زبان مخصوصی را نیز مالک می باشیم که آن زبان را "زبان افغانی" میگویند. این زبان را مانند حرز جان باید مخافظه کنیم، در ترقی و اصلاح آن جداً کوشش کنیم. تنها مردمان افغانی زبان نی، بلکه همۀ افراد اقوام مختلفه ملت افغانستان را واجب است که زبان افغانی وطنی ملتی خود را یاد بگیرد .درمکتبهای ما، اهمترین آموزشها، باید تحصیل زبان افغانی باشد. از آموختن زبان انگلیزی، ترکی حتی فارسی ، تحصیل زبان افغانی را اهم و اقدم باید شمرد... به فکر عاجزانۀ خود ما، یگانه وظیفۀ انجمن عالی معارف، باید اصلاح و ترقی و تعمیم زبان وطنی و ملتی افغانی باشد..."

(سراج‌الاخبار، شماره ۲، ۲۰ سنبله ۱۲۹۴)

 

"...زبان افغانی اجداد زبان‌ها و ملت افغانی اجداد اقوام آریا می‌باشد...."

(سراج‌الاخبار، شماره ۹، ۳ دلو 1291)

 

محمود طرزی با بیان و نگاشتن چنین افکار، یک فرایند ملت-سازی قوم-محور را به راه انداخت و برای جنبش های قومگرای افغانی یک دوکترین و راهنمود را پیشکش نمود. رشد و تحمیل زبان پشتو یا افغانی، تحمیل هویت افغان، بازنویسی تاریخ افغانستان و گره زدن اسلام برای مشروعیت دادن به این برنامه، اصول استوار و دگرگون ناشدنی ملت افغان گشت. این یک ادعای جدید و خود جوش نیست زمانی که قومگرایان امروز در کنار افغانیت، اسلامیت را قرار میدهند بل یک اصل مهم در نظام اعتقادی آنها میباشد. اسلام برای موجه ساختن داعیه شان و تضعیف دیگر هویت ها همواره و پیوسته به حیث یک افزار قوی سواستفاده شده است. همچنین، طرزی نخستین پایه گذار تاریخ و روایت قومگرایانۀ افغان ها شمرده میشود. او حرف های بی اساس و مبالغه آمیز را راجع به افغان ها منتشر کرد و به طور مثال، یکی اش همین که افغان و افغانی نیاکان تمام اقوام و زبان های آریایی میباشد، است. بر پایۀ همین ادعا، تاریخ نگاران افغان پس از طرزی آن را گسترش و توسعه دادند و نظریۀ بومی و مهاجر، لوی افغانستان و دیگر مقوله ها را جعل و اختراع نمودند. به اصل مطلب که برگردیم، طرزی مثل ترکان یک برنامه و دوکترین ملی متناقض را متداول نمود که بدون در نظرداشت واقعیت های اجتماع، کشور را به سوی پرتگاه روانه ساخت. علی رغم ثبات و پیروزی کوتاه مدت، ترک ها نیز در دراز مدت دچار مشکلات شدند زیرا کرُد ها پس از نیمۀ سدۀ بیست، هویت خود را احیا کردند و برای چند دهه علیه استبداد و خود کامگی ترک ها مبارزه نمودند و سرانجام امروز دولت ترکیه ناچار است با کرُد ها به یک تفاهم و توافق برسد و از موقف خود عقب نشینی کند و در مفهوم ملت و هویت ملی تعدیل و تغییر بیاورد. اگر طرزی این روند را آغاز نمیکرد و از مدل های مدنی و غیر قومیِ اروپای غربی اقتباس مینمود شاید مردم افغانستان دچار این گونه افتراق و نزاع نمیشد.

پس از محمود طرزی کسی که پیشگام و مغز متفکر فرایند ملت-سازی گردید محمد گل خان مومند است. همانقدر که طرزی در حکومت امانی دارای نفوذ و وزنۀ سیاسی بود به همین اندازه مومند نیز در حاکمیت آل یحیی مقام بالا و نفوذ فراوان داشت. مومند مثل طرزی دانش آموختۀ یکی از دانشگاه های ترکیۀ عثمانی بود و یکی از سرسخت ترین و تندرو ترین دنباله روان جریان ملیگرایی که طرزی بنیاد نهاده بود، شمرده میشد. در زمان حاکمیتش در شمال و غرب کشور دارای اختیار تام و قدرت نا محدود بود. او مسئول تغییر نام های مناطق از پارسی به پشتو، سرنگونی کتیبه های تاریخی و سنگ های گورستان ها، مصادره و غصب زمین های بارور و حاصلخیز و جا به جایی هزاران خانوادۀ پشتون از جنوب به شمال میباشد. همچنان، او با فشار و تبلیغات بیش از حد، بسیاری از اعضای خانوادۀ سلطنتی را شستشوی مغزی نموده بود و از طریق آنها خواست یک عده از مقاسد و اهداف خود را متحقق سازد. یکی اش زدودن و حذف زبان پارسی با همیاری نعیم خان ( پسرکاکای ظاهرشاه و برادر سردار داوود) از نظام آموزشی افغانستان برای چند سال بود اما بالاخره برنامه شان به ناکامی مواجه شد و ناگزیر شدند تا پارسی را دوباره به جایگاه قبلی اش برگردانند. مومند یکی از  پیشگامان همین جریان امروز شمرده میشود و همیشه قومگرایان سعی کردند که مقلد راه و اعمال اش باشند.  یکی از ملیگرایان دیگری که برای رشد زبان پشتو تخم خشونت را کاشت و پشتون ها را فراخواند که با شمشیر، نه با قلم، زبان خود را زنده سازند، عبدالحی حبیبی است. حبیبی در این سرودۀ پارسی، پشتون ها را به خشونت دعوت نمود:

 

قـــــــوم من! ای توده والا نژاد                وی نیاکان غیـــورت مردو داد

با تـــــــودارم گفتگوی محرمی                تازاسرار حیات آگـــــــاه شوی

بشنو ای پشتون باصدق وصفا                حافـــــــــــــظ کهسار قلب آسیا

گربزرگی خـــواهی و آزاده گی                یاچــــو اسلاف غیورت زندگی

اولآ پشـــــــتو لسانت زنده ساز               هم برین شالوده کاخت بر فراز

تا توانی تکیه بر شمــــــشیرکن               قصـــــر ملت رابرآن تعمیر کن

 

حبیبی در این شعر برای پشتون ها یک غرور کاذب میخواست به وجود بیاورد و مستقیماً ذهنیت پشتون ها را با برتری نژادی و تکیه زدن به شمشیر، آلوده میسازد. از این که این شخص، پشتون ها را به قلم و کتابت و نویسایی دعوت و رهنمایی میکرد و از پیام ها و نماد های کار می گرفت که اعتماد به نفس پشتون ها را تقویت مینمود، بیشتر همتباران خود را به سوی بیمناکی و نگرانی فراخواند تا دشمنان داخلی و خارجی برای خود بتراشند و برای تسلی خود زبان پارسی را مقصر اصلی عقبماندگی و ناکامی رشد زبان پشتو معرفی کنند و نهایتا حمله ور به سوی پارسی با شمشیر تیز و برُان شوند.

 پس باید دربیابیم که امروز یکی از دلایل که قومگرایان افغان مخالفت به زبان پارسی نشان میدهند همین است. آنها میپندارند که رویش و بالندگی پارسی یعنی قربان کردن زبان پشتو و این نگرانی سبب شده است که نه تنها این موضوع یک دغدغۀ سیاسی برایشان باشد بلکه به یک دغدغۀ روانی هم برای آنها مبدل شده است. این مرض عدم اعتماد به نفس و داشتن دل نگرانی و نااستواری باعث عقده حقارت و دیگر بیماری های روانی خواهد شد که به غیر از افزودن کوته فکری، خشم و خشونت با دیگران را  ترویج میکند. روانشناسان با قاطعیت به این باور هستند که اکثریت کشتار های دسته جمعی و نسلکشی ها از طرف افراد یا گروه های اجرا میشود که همین چالش ها و بیماری های روانی را دارند. بنا بر این، ملیگرایان پشتون با داشتن چنین افکار و اصول در گفتمان ملی ایشان محکوم به دچار شدن به چنین بیماری روانی بوده اند. باید روشن-اندیشان پشتون-تبار بکوشند تا ملت خود را از این روند نجات بدهند و از اینکه دیگران را عامل بدبختی ها و عقبماندگی شان بشمارند، عناصر ضعف خود را پیدا کنند و زمینه های پیشرفت و توسعه سالم را فراهم سازند. ملیگرایان میانه رو پشتون باید یک بدیل و یک دوکترین نو را برای مردم خود ارائه کنند و برای ابد اندیشه های باطل گذشته را رهانمایند.

باید اذعان کرد که دوکترین و برنامۀ ملیِ ساخته و بافته شده از سوی افرادی چو طرزی، مومند و غیره باعث شده است که ملیگرایان افغان چنین یک موقف و موضع دور از منطق و واقعیت را داشته باشند. این جریان در مغز و هسته اش پر از تناقض و تضاد است و همه اش ناشی از کوته فکری و کژباوری بانیان این جریان و افکار میباشد. یکی از تناقض های که عامل این بحران امروزی شده است تحمیل هویت افغان است.

هویت افغان که در تاریخ،  اصطلاحی بود که تاجیکان و اعراب تنها برای پشتون ها به کار میبردند ولی در زمان حکومت امان الله خان و طرزی سر همه ساکنان این سرزمین تحمیل شد و تا امروز ادامه دارد. باید به عرض برسانم که تعریف این هویت از بابت همین سیاست، تناقض پیدا کرد زیرا امروز هم برای شهروندان افغانستان استفاده میشود و هم برای چند ملیون پشتون-تبار پاکستانی. یعنی که افغان هم هویت قومی و هم فراقومی و فرامرزی میباشد. تحمیل هویت یک قوم بالای همه اقوام ساکن در کشور و عدم قوه استدلال و سنجش همین فرایند ملت-سازی دولت های افغان-محور بود که جریان ها و فرایند های ملت-سازی اقوام دیگر را نیز انگیزاند. امروز در پهلوی هویت ملی افغان چند هویت ملی دیگر هم وجود دارد و در برابر تحمیل هویت افغان مقاومت مینمایند و این باعث بروز تنش ها و درگیری های گوناگون شده است .خواست های متفاوت در جامعۀ ما سبب شده است که امروز اختلافات تشدید بیابند و شکاف های قومی پر رنگتر گردند. پس، کسی نمیتواند در وضع موجود مدعی باشد که همۀ شهروندان افغانستان جزء یک ملت هستند و عدم شعار نهفتۀ تجزیه در زمان جنگ های گذشته مصداق موجودیت این ملت واحد و بزرگ است.

 در فرجام، برای حل این بحران هویت و پایان دادن به نزاع میان اقوام، تنها یک راه حل وجود دارد که با تطبیق آن میتوان مسیر را تغییر داد و به سوی همگرایی رفت. آن راه حل، جدایی مفهوم دولت و ملت میباشد و غیر سیاسی نمودن جریان ها و جنبش های ملیگرا. به نظر بنده، ما نیاز برای یک برنامه و فرایند نوین ملت-سازی هم نداریم تا از این بحران، خود را بیرون نماییم. ملت-سازی در افغانستان دچار ناکامی و شکست نشده است بلکه از آغاز یک رنگ و بوی قومی را برایش بخشیدند و بالاخره امروز ملت های قومی در جامعه داریم که مراحل گوناگون ملت-سازی را پیمودند و برای ساختن یک ملت نو، واسازی آنها زمانگیر و بیهوده میباشد. امروز ما یک ملت-دولت نیستیم بل یک دولت با یک تنوع ملت ها و اقوام میباشیم و لذا این واقعیت جامعۀ خود را باید بپذیریم. ما خیلی کشور هایی داریم که چنین ساختار و نظام را دارند و برای آوردن همنوایی و اجماع ساز و کار های مناسبی یافتند. یکی از این کشور ها مالزی است که در سال 1963 ترسایی چند ملت قومی زیر یک ساختار فدرالی، دولتی تشکیل دادند که به غیر از سینگاپور، بقیه اش تا امروز زیر همین چتر بزرگ زیست دارند. در قانون اساسی مالزی آمده که این کشور متشکل از ملت های گوناگون و متفاوت است اما حقوق همه شان برابر و دولت برای سعادت، توسعه و پیشرفت همۀ آنها خواهد کوشید و خدمت نمود. یک نمونۀ دیگر، بریتانیا است که یک ساختار واحد یا متمرکز دارد و از طریق اتحادیه ای، چهار ملت (ایرلند شمالی، سکاتلند، ویلس، و انگلستان) یک دولت مشترک را ساخته اند و اگر روزی رسید که دیگر چنین اتحاد را به صلاح و سودمندی خویش نبینند از روش های مردم-سالاری مانند همه-پرسی حق انتزاع را دارند. پس، اگر کشور های دیگر نکوشیدند که یک دولت-ملت شوند چرا ما زمان و نیروی خود را تلف کنیم و خواب ملت شدن و از میان رفتن ملت های قومی را داشته باشیم. دولت همگانی وغیر قومی میتواند تنش ها و کینه ها را کاهش دهد و اعتماد و تعامل مثبت را میان شهروندان تقویت کند. در چنین یک وضع، سیاست رسمی دولت چند-فرهنگپروری  میباشد و اگر برای یک ملت و فرهنگ یاری رساند باید برای همه اش برساند. ضمناً ، دولت برای شکل دادن یک هویت شهروندی در افغانستان باید نام این گسترۀ سیاسی را دگرگون کند و با همنوایی و پذیرش تمام ملت ها و تبار ها یک نام و هویت جدید را برای خود اتخاذ نماید. دولت، با کار برد از اینگونه ساز و کار ها، اجتماع را به همبستگی و همگرایی سوق خواهد داد و اقتدار و مشروعیت پایا در سراسر کشور پیدا خواهد کرد و برای ابد معضل هویت حل خواهد شد.

 

 

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

_776625_author150.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون