آیا " ایران پلو " های پیشرو را می شناسید
26 دي 1387,ساعت 14:45:53

احمد بهارچوپان


روزی نهایت سرد است. برف سنگینی میبارد؛ و این امر موجب کندی حرکت وسایط در جاده های لغزان و یخ بستۀ شهر شده است.وقتی رو در روی اولین چراغ رهنما می ایستم، تا با باز شدن جادۀ مورد نظر به سمت چپ بپیچم، چشمم به ساعت ماشین می افتد که 8:15 صبح را نشان میدهد. عجله یی ندارم و میدانم ساعت هفت دقیقه جلوتر از وقت است !صدای گرم مرحوم احمد ظاهر، به گرمی داخل ماشین افزوده و مثل می ناب در رگهای سرما خورده ام میدود.


از قضا تا جاده باز میشود آهنگ " حاشا که من به موسم گل ترک می کنم " آغاز میگردد، و مرا بیخود به خنده می اندازد .... زیرا با آنکه واقعاَ " از قال و قیل مدرسه حال دلم گرفته " است، به سوی مدرسه روانم و از جانبی می و مشعوقی هم نیست تا از این پس در خدمت آنها باشم !
نمیدانم چرا ذهنم در عوض اینکه به درس زبان فرانسه و مشق های دیگرش مشغول شود، میرود به سوی احمد ظاهر و پس منظر کار های سترگ هنریش ... !
در مورد " نبوغ هنری " احمد ظاهر، چه مصداقی بهتر از فرمودۀ حضرت خداوندگار مولانا جلال ایدین بلخی، حریف عارفان، که میفرماید :" آفتاب آمد دلیل آفتاب " !
احمد ظاهر، نام ، آواز و آوازۀ قدیمی یا هم کهنه شدنی نیست. و این امر در پناه آواز جادویی ، از آنگونه که خداوند آفریدگار زیبایی ها، به حضرت داود پیامبرش داده بود، و روایت است که وقتی او آغاز به سرودن میکرد، همۀ هستی گوش می شدند تا بشنوند؛ و قریحۀ ذاتی که او از آن در گزینش اشعار ناب، و آفرینش آهنگ های ماندگارهنرمندانه کار می کشید، میسر شده است.
از مرحوم احمد ظاهر، که آوازه هنرمندی اش، بسا بلند تر و ماندگار تر از کارنامه های سیاسی پدرش به نظر میرسد؛ آهنگ های نهایت خوب در چهارده آلبوم صوتی بجا مانده است که شاید تا حال برای هزاران بار تکثیر شده اند، و هنوز هم میشوند .
ناگفته هویداست؛ که شعر دلکش جز اصلی آهنگ شنیدنی و دلرباست ! از ویژه گی های که پشتوار استوار سروده های احمد ظاهر شده اند، و احمد ظاهر را از نسلی به نسلی همانگونه " سبز " به سفر میبرند، اشعار آهنگ های اوست؛ که از میان بهترین های سخنسرایان بزرگ فارسی برگزیده است!
گزیدن چه که حتی " دستچین " و نه با دقت بلکه با ظرافت و با وسواس !
وقتی جزئیات این مقاله در سلول های " خاکستری " مغزم جور میشد، بی مقصد نبود؛ متوجه شدم برای بیان بهتر مطلب به مدرک یا مدارکی نیاز خواهم داشت تا نظریات مرا استناد بخشند. اولین کتابی که به خاطرم گذشت، مجموعۀ اشعار  آهنگ های سروده شده توسط احمد ظاهر است که به نام " تنها صداست که میماند " سالی چند از نشر آن سپری شده است.
این کتاب اگر چه بیشتر محصول کار ذوقی – شخصی ناشر آن است، و از نگاه تخصصی و فنی کاستی های فاحشی دارد، اما مرا یک گام بلند به هدف نزدیک ساخت !
در پشت جلد مقوایی آن این یادداشت به خط پشتو به چشم میخورد :
اهداء
هغو افغانانو ته چی خپل وطن او وطنوالو سره مینه لری: اسد الله " صافی "
آنچه بنده در لابلای برگ های این کتاب جستجو کردم، نام های غزلسرایان بزرگی بود که ظاهر، برغزلیات ناب آنان  186 آهنگ پرشور بسته است ؛ و اینک اسماء بزرگان شعر – ادبیات –پارسی که کشش اندیشه و دریافت شان از ورای هزار ساله ها هنوز نیز بربام بلند معانی استوار اند.
از حضرت حافظ شیراز، مونس عاشقان؛ 6 غزل
از حضرت خداوندگار مولانا،11 غزل
از استاد سخن و اخلاق حضرت سعدی، 5 غزل
از بهادر یگانه 3 غزل
پژمان بختیاری 2 غزل
دکتر محمد حسین علی آبادی 1
شهر آشوب 2 غزل
فروغی بسطامی 4
رهی معیری 4 غزل
عماد ایدین برقعی 1
غلام رضا قدسی 1
سیمین بهبهانی 3 غزل
ابوالقاسم لاهوتی 3 غزل
منصوره اتابکی " زهره " 1
مهدی سهیلی 4 غزل
پارسا توسیرکانی 1 غزل
عراقی 1 غزل
نظام وفا 1 غزل
ایرج دهقان 1 غزل
هوشنگ ابتهاج سایه 1 غزل
صادق سرمد 1 غزل
 علی اشتری 1 غزل
خاقانی 1 غزل
ابوالحسن ورزی 1 غزل
فروغ فرخزاد 2 غزل
یزدان بخش قهرمان 1 غزل
فرخی یزدی 2 غزل
یغمای جندقی 1 غزل
طبیب اصفهانی 1 غزل
خلیل الله خلیلی 2 غزل

احمد ظاهر، که او را منحیث یک هنرمند نمیتوان عنصر جدا از اجتماع شناخت، در خانوادۀ پدری به دنیا آمد که از رجال عصر بود و با سیاست سرو کار داشت و بالطبع که فرزندش نیز به یمن پرورش در دامن چنان پدری " زخوب و بد روزگار " ش سر در می آورد.
به بیانی دیگر :" بالاخره هنرمند مثل هرانسان دیگر در معرض تجربه و داد و ستد با محیط خویش، آشنایی با کتابها و آدمهاست و این تجربه ها در هنرمند تاثیر می نهد."
شاید آشنایی او با آدمها و آدم نماهای زمانش، و آشنایی با کتابها و بزرگان قلمرو فرهنگی بود که قریحۀ او را قوی تر ساخت، و  وی را قادر نمود تا حس و پیام انسانی و لطیف درونیش را از پرده های " نای " در لفافه آن غزلیات که بر می گزید به گونۀ هنرمندانه بازگو کند. حالا کی آن ناله های جانسوز را با گوش جان شنید و کی توانست پس از لحظۀ درنگ از کنار آن بگذرد مسئله ایست جدا.
در همان سالهای عروج احمد ظاهر از پله های شهرت و محبوبیت است، که " قرائت پارسی " به " قرائت دری " مبدل میشود، و با همین خط خیالی – سیاسی  قرمز میان " فارسی " و " دری " کشیده میشود و این حیله سیاسی تا آنجا در اذهان " عامه " جا میافتد که امروز ما " کلمات انتحاری " داریم و به قول آنانی که آسمان پهناور و بلند زبان پارسی را از " رصد خانۀ سیاسی " رصد میکنند، این کلمات خطرناکتر از اجرام سماوی خارج شده از مدار شان اند که اگر وارد جو زمین شوند و یا به زمین کشور ما برسند آنگاه بیناد " وحدت ملی "!!! ما را سوخته و خاکستر خواهند نمود !
اما برای بنده سوال بزرگی پیدا میشود که آیا احمد ظاهر هیچ گاه از سیاست های زبانی دولت های عصر و زمانش آگاهی نداشته است ؟ پنداری از ایندست قبولش ممکن نیست ، برای آنکه احمد ظاهر تا رده های بالایی قدرت و سیاست راه داشت و هنرمندی بود مطرح ومرجع .
یا اینکه احمد ظاهر، هیچ وقعی به احساسات وطنی – ملی مردمش قائل نبوده است ؟
جواب درست این سوالها را غزل های انتخابی احمد ظاهر میدهد!
در واقع احمد ظاهر ارزش های هنری را، در پای " مصلحت " های یک پهلو و مبهم سیاسی دولت های استبدادی قربان نکرد، و هربار که غزلی از بهترین های ادیبان پارسی برگزید به سیاست های کج و معوج زبانی " دهن کجی " کرد!
اگر آهنگ های احمد ظاهر، " فارسی " بودند و هنوز که هنوز هست، فارسی اند، پس چرا " دری " زبانان کشور ما با اشتیاق پذیرای آن شدند و شنیدند و امروزه نیز بار بار می شنوند؟
اگر این نظر را در مورد آواز خوانان دیگر آن روزگار، تعمیم دهم، مثلا برویم به سراغ آهنگ های " دری "! آقای دکتر صادق فطرت " ناشناس " و جستجو کنیم تا شاعران آن غزلیات را بیابیم، باز متوجه خواهیم شد که پلۀ اشعار " پارسی " ناب سنگین تر است !
بهترین مثالی که از اشعار آهنگ های آقای نا شناس میتوان ذکر کرد، پنج بند ترجیح است، از شاعر قرن دوازدهم سید احمد هاتف اصفهانی، که از مشهورترین و برازنده ترین آثار ادبی زبان پارسیست.
مطلع آن چنین است :
ای فدای تو هم دل و هم جان
ای نثار رهت هم این و هم آن ...

آیا آقای نا شناس، که دکتورایش را در زبان پشتو، از شوروی سابق بدست آورده است؛ هیچ از تفاوت میان " دری " و " پارسی " نمیدانسته است؟ و یا هم از مضر بودن " کلمات انتحاری " شامل در زبان فارسی برای محیط واحد " افغانی " آگاه نبوده است؟
به یقین که چنین چیزی نیست. آقای دکتور، با سیاست های زبانی و اهداف نهفته در ورای آن آشنا بوده است، اما کار هنری و میراث فرهنگی بسیار پربار و ارزشمند زبان پارسی ، جاذبه و جذابیتی چنان دارد که به سادگی از کنارش گذشتن میسر نیست ! ورنه بنده از زبان یکی از کارمندان سابقه دار رادیو و تلویزیون کشور شنیده بودم که میگفت :" یک وقتی " ناشناس " رئیس نشرات رادیو و تلویزیون بود و به مراجعین میگفت " ورحه عریضه ئی به پنبتو ولیکه بیا راشه ."
بناً به سادگی میتوان دریافت که دو گانگی و تفاوت میان " دری " و " فارسی " خیال باطل سیاسیونیست که اهداف ناخوشایندی را در لابلای آن پیگیری میکردند و تا هنوز " برسر پیمان " اند!
 ورنه چگونه است که بیشترین آهنگ های احمد ظاهر برمبنای غزلیات شور انگیز بزرگان ادب پارسی، بنا گشت و سروده شد اما دولت و مجریان سیاست های زبانی نتوانستند یا نخواستند از مقبولیت و اشاعه آن جلوگیری کنند؟
 زیراهر بار باز نشر آن آهنگ های پرشنوندۀ ظاهر، یعنی اشاعه " کلمات انتحاری "!
چگونه میتوان باور کرد که هیچ نسبتی سببی یا نسبی میان " فارسی "، " دری " و " تاجیکی " نیست ، اما احمد ظاهر در تاجیکستان بیشتر از هر آواز خوان تاجیک شنونده دارد! و آن قدر به او علاقه دارند که بعضاً مصرانه بر "تاجیک " بودن  او پا فشاری میکنند! و هرسال سالمرگش را به عالی ترین وجه ممکن برگزار میکنند؛ هیچ محفل یاد بود و گرامی داشتی از احمد ظاهر در دوشنبه بدون حضور رئیس اکادمی علوم آقای پروفیسورجوره بیگ نظری دوست شخصی احمد ظاهر، وزرا وحتی صدراعظم و معاونین اش برگزار نمی گردد! آیا رئیس اکادمی علوم کشوری که میراث دار زبان پارسیست در بارۀ زبان خود چیزی نمیداند و همین گونه الکی برای رضای خاطر خدا به هنرمند " افغان " ماتم داری میکند؟
در شهر های تاجیکستان وقتی شما به مینی بس های شهری یا هم به تاکسی سوار شوید هیچ امکان ندارد که در یکی از دو تای آن آهنگی از احمد ظاهر در حال پخش نباشد! آیا مردمان هنردوست و هنر پرور آن دیار تفاوت میان دری و تاجیکی و پارسی را نمیدانند؟
آیا تاجیکان و پارسی زبانان سمرقند و بخارا، که زمانی مرکز علم و دانش خلافت شرقی و خراسان بود؛ اگر در نیابند  احمد ظاهر را می شنوند؟
 شما از شمار آهنگ های احمد ظاهر همان ها که بنده در بالا ارقام داده ام را کم کنید، آنگاه احمد ظاهر خواهد ماند و چند پارچه آهنگ محدود که شاید منزل آخر سفرش میشد " کباری بازار د معلم ظفر دکان پیشاور شهر "!
واگر آقای دکتور فطرت نا شناس را منهای آهنگ های پارسی اش تصور کنیم، آنگاه جناب شان و " گل زمان " میشوند دو  پلۀ یک ترازو !
 زیرا هیچ زبانی در دنیا نیست که اینهمه آثار ادبی را در صفحات کتابها ضبط کرده باشد و هیچ زبانی در دنیا نیست که آفریده های آفریننده هایش با گذشت اینهمه سال، امروزه روز هم به همان آسانی قابل درک و خواندن باشد؛ مگر زبان اهورایی پارسی !
با وجود تمام اینها، اساتید محترم، یا هم آن عده " افغانان " که دری را از پارسی جدا می پندارند، و بکار برد واژه های پارسی را برابر با " ایران پلوی " میدانند، بدانند که بزرگترین و سرشناس ترین " ایران پلو " احمد ظاهر مرحوم بوده است! و پس از او هر آواز خوان دیگری که بیشتر شهرتش را مدیون غزلیات غزلسرایان شوریدۀ زبان پارسی اند!
چه خنده آور است که کسانی با داشتن القاب علمی بزرگ بزرگ، کارد بر دارند بروند کنار رود به قصد بریدن و جدا کردن آب از آب ! آنچه تا امروز ما از طرفداران جدایی " دری " از "پارسی " شنیده ایم، به همان میماند که عرض کردم ! آب را از آب جدا کردن با کارد !
به عنوان حسن ختام این مقال بیت های از حضرت مولانا که یکی از بزرگترین قله های اندیشه و احساس بشری هست، میارم که میفرماید :
ای عزیزان مستی ما از شراب دیگرست
تاک ما عشق است و در انگورش آب دیگرست
قصۀ هوشیار سازد قصۀ خواب آورد
در ادب هر داستانی را حساب دیگرست
حساب بنده در داستان وارۀ که به ملاحظه رسید، با آنانیست که دانسته نا دانسته  دری دری و فارسی فارسی میکنند، و بی هیچ محاسبۀ از حقی که بر زبان پارسی دارند میگذرند، و خودشان را از میرات ارزشمندی به بهای هیچ محروم میکنند!
زبان پارسی، میراث تمدن کهن و بزرگیست که مردمانی بسیار در برپایی آن سهیم بودند، و به همان اندازه که یک همزبان ایرانی ما حقی برپارسی دارد، یک تاجیک تاجیکستان و یک شهروند پارسی زبان و پارسی گوی کشور ما نیز از شعشعۀ خورشید " پارسی " برخوردار گشته و تا هنوز هم میگردد.
برای آنانی که اهل بشارت اند؛ و با اشارتی به کُنه مطلب میرسند همان اهداء نامۀ کتابِ " تنها صداست که میماند " کافیست تا حقیقت را در یابند ! یعنی میتوان پارسی حرف زد، پارسی نوشت، پارسی خواند و به پارسی گوش فرا نهاد، و در عین حال به وطن و هم وطنان خویش عشق ورزید!
به آروزی چیرگی خرد بر جهل و ماندگاری و پویایی پارسی و پارسی گویان و پارسی زبانان .
 به امید همدلی ساکنین عالم فانی.
12 جنوری 2008

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

525784_395172613854194_1134587771_n.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون