Tajiks Worldwide Community: The great and unforgotten Tahir Badakhshi - Tajiks Worldwide Community

Jump to content

Toggle shoutbox Shoutbox

Parsistani Icon : (04 January 2016 - 10:02 PM) Someone here?
parwana Icon : (30 April 2014 - 05:21 PM) Posted Image
Parsistani Icon : (22 July 2013 - 04:02 AM) good morning :)
Gul agha Icon : (03 May 2013 - 04:29 PM) Sohrab, Tajikam doesn't only consist of a forum. We have two major sections in this website. One is in Persian which is updated frequently and the other is in Persian (Cyrillic). Additionally, the English page is still running and has a vast amount of information on Tajiks and Persians.
Gul agha Icon : (03 May 2013 - 04:27 PM) http://www.facebook.com/Tajikamsite
Sohrab Icon : (01 May 2013 - 06:31 AM) Tajikam on facebook?
SHA DOKHT Icon : (01 May 2013 - 12:12 AM) Like our page on Facebook: https://www.facebook...541604162529143
Sohrab Icon : (29 March 2013 - 08:31 AM) H again, I thought the site would be closed, but it's still running.
Gabaro_glt Icon : (26 March 2013 - 10:17 AM) Tajikistan was inhabited by the races of Cyrus the great (Sultan skindar Zulqarnain). The achmaniend dynasty ruled the entire region for several thousnd years.Cyrus the great's son cymbasis(Combchia)with forces migrated to Balkh ancient Bactaria or Bakhtar. Sultan Sumus the desecndant of Cyrus the great faught war against Alaxander of Macdonia in Bakhtar current tajikistan.
this ruling class was inhabited in the areas, like Balkh,fargana,alai,Tajikistan,badakhshan,Kabul,Takhar,Tashkorogan,Khutan,kashkar,Swat,Kashmir,Peshawar, hashtnager,Dir, Bajour,Gilgit,for serveral thaousand years.
Gabaro_glt Icon : (26 March 2013 - 10:16 AM) hellow
Gabaro_glt Icon : (26 March 2013 - 10:00 AM) Tajikistan was inhabited by the races of Cyrus the great (Sultan skindar Zulqarnain). The achmaniend dynasty ruled the entire region for several thousnd years.Cyrus the great's son cymbasis(Combchia)with forces migrated to Balkh ancient Bactaria or Bakhtar. Sultan Sumus the desecndant of Cyrus the great faught war against Alaxander of Macdonia in Bakhtar current tajikistan.
this ruling class was inhabited in the areas, like Balkh,fargana,alai,Tajikistan,badakhshan,Kabul,Takhar,Tashkorogan,Khutan,kashkar,Swat,Kashmir,Peshawar, hashtnager,Dir, Bajour,Gilgit,for serveral thaousand years.
Gabaro_glt Icon : (26 March 2013 - 09:46 AM) hellow
Gabaro_glt Icon : (25 March 2013 - 10:48 AM) Asssssssssalam o Alaikum
Gabaro_glt Icon : (22 March 2013 - 05:22 AM) I would like to here something from a tajik brother/sister living in Tajikstan
Gabaro_glt Icon : (22 March 2013 - 05:20 AM) I have traced my ancestors migrated from Panj and Balkh ancient
Gabaro_glt Icon : (22 March 2013 - 05:19 AM) I am desendant of Sultan behram Gabari Tajik living in GilGit pakistan
Gabaro_glt Icon : (22 March 2013 - 05:17 AM) Salam to all brothers
Parsistani Icon : (01 June 2012 - 10:48 AM) we are on facebook. Tajikam on facebook
Parsistani Icon : (01 June 2012 - 10:47 AM) salam guys.
Azim-khan Icon : (19 May 2012 - 11:19 AM) salom bachaho )
Resize Shouts Area

Page 1 of 1
  • You cannot start a new topic
  • You cannot reply to this topic

The great and unforgotten Tahir Badakhshi Rate Topic: -----

#1 User is offline   Parsistani Icon

  • Advanced Member
  • PipPipPip
Group:
Research Group
Posts:
2,094
Joined:
22-May 07

Posted 17 February 2011 - 08:51 PM

Quote

Posted Image
Posted Image
برادر محترم آقای شاروال!

.... نمی دانم با کار های نداشته وظیفه خود تان چقدر خود را مشغول می دارید و از کار های خارج از وظیفه چقدر بدوش شما باشد ــ از جوی جدید دشت قرق اطلاع و خبری نداریم جهان شناسان عالم و اجتماعیون جدید ــ کاینا ت و جامعه را در حال تکامل صعودی می بینند...

تاریخ بشری این نظریه ها را تأیید میکند تمام این انقلابات...این همه سکندر ها و چنگیز ها و ناپلیون ها همه حرکات کیفی بودند که کسی ظهور آن ها را پیش بینی نمی کرد این همه بزرگان پیش خود چندان بزرگ نبودند در حقیقت گردانندگان تاریخ، مردم عصر آن ها بود نه خود آنها.

شما در بدخشان کوچک یک جریان تاریخی تحول را مشاهده می کنید که چطور خان و خانزادگی در اثر شرایط اقتصادی رخت بسته کرد یعنی بحث اصلیت، خونی و خاندانی از بین رفت و در عوض جانشین آن پولداری شد، امروز خان بزرگ حکیم بای است نه اولاد دیوان بیگی یا میرسلطان زاده....

خوب درملک ما در جامعه ما هنوز سیستم فیودالی ( زمین داری ) بر قرار بوده تمام روابط سیاسی، حقوقی و اخلاقی ما بر اساس مناسبات و روابط فیودالی می چرخد اگر چه ماشین و طرز تولید سرمایداری از برون آمده، اما هنوز عام نشده و سر تا سر مملکت را فرا نگرفته است، اگرچه ما ملت خوانده می شویم اما ملت نشده ایم ...فقط فیودال های اطراف در سیاست به نفع... مداخله نمی کنند، اما تمام اقتصاد و اساس زندگی هنوز به دست طبقه فیودال ها است، البته تجار بزرگ که دلال سرمایدار های خارجی اند هم به حیات اقتصادی و سیاسی ما تأثیر دارند، در میان این یک قشر اداره چی نیز هست که به نفع و استخدام او طبقه، حکومت می کنند و خلق ها را اداره می نمایند.

در بیرون سالهاست که استعمار به امپریالیزم تبدیل شد، سرمایه های خود را به ممالک هند و اندونیزیا و افریقا و غیره صادر کردند و استثمار شرق و ممالک مستعمره را شروع نمودند ــ کاپیتالسم به عالی ترین مرحله خود رسید یعنی( امپریالیسم ) شد، لذا این دول امپریالیستی با متحدین خود یعنی فیودال ها (خان ها، شیخ ها و شاه هان )نزدیک شده آنها را تحت تأثیر اقتصادی و سیاسی خود آورده با قوت آنها را نگاه کردند تا مردم علیه آنها شورش نکنند. پس امروز در این ممالک و افغانستان: دو مانع عمده وجود دارد، که نمی گذارد که وضع تغیر کند. تغیر وضع عبارت از طرز و بر طرف کردن مناسبات و روابط فیودالی و امپریایستی است، که آنها مانع رشد قوای تولیدی ( دهقانان،کارگران ــ زمین و فابریکه ) می شوند. اینها عبارت اند از: فیودالیزم داخلی و امپریالیسم خارجی که هر دو نفع مشترک داشته و متحد طبیعی اند که امریکا امپریالیست جهت خوردن نفت توده عرب با ملک سعودی دوستی می کند یا با رضا شاه دوستی می کند زیرا اگر یک حکومت ملی مثل ناصر و مصدق هم بیاید آنها را نمی گذارد.

بنأ تا اصلاحات ارضی نیاید و زمین ها به اساس کوپراتیف که تراکتور و لابرا توار... دارند به دهقانان بی زمین و کم زمین داده نشود، ملکیت های دهقانان متوسط تحت کوپراتیف بوجود نیاید تولید زراعتی زیاد نمی شود و عاید زیاد نمی شود. همچنین امپریالیسم دیگر طاقت فرساست، تجار دلال و عمده با وارد کردن اموال صنعتی غیر، مانع انکشاف صنایع ملی شده و صنایع دستی را از بین برده و نمیگذارند تا اقتصاد ما بهتر شود تجارت ملی شود و سرمایه تجاری و سودخوری به فابریکه سازی سوق داده شود. یعنی درین مرحله تاریخی فقط بر علیه فیودالیسم و امپریالیسم باید مبارزه شود این هر دو متحد هم اند. ملت ایران نیم قرن است بر علیه فیودالیسم مجادله می کند؛ اما چون امپریالیسم از فیودالها حمایه می کند کامیاب نشده اند، لذا بدون مبارزه با امپریالیسم ــ فیودالیسم از بین نمی رود ــ امپریالیسم قوی و بزرگ است. پس در این مرحله تاریخی برای ایجاد یک حکومت دموکراسی ملی باید کوشید یعنی یک حکومت که متکی بر طبقات گارگر، دهقان، پیشه وران، منورین مترقی و سرمایداران ملی باشد و خصوصیات ضد امپریالیستی و ضد فیودالی خود را داشته باشد.

حکومت ملی وقتی بوجود آمده می تواند که قبلأ مردم ملی کشور بتوانند احزاب ملی را بسازند ــ آن احزاب ملی اتحاد کنند در انتخابات اشتراک نمایند، پارلمان ملی را بوجود بیآورند حکومت مؤظف از آن پارلمان رای اعتماد بگیرد ــ آن وقت آن حکومت را ما (دموکرات ملی) می خوانیم.

لذا ما دمکراسی ملی می خواهیم یعنی چه؟ یعنی برای داخل: شاهی مشروطه، حکومت قانونی ــ مساوات قانونی ــ آزادی بیان، آزادی مطبوعات، حق حیات، حق احترام منزل، حق محاکمه، حق معارف به لسان مادری ــ حق عدالت اجتماعی یعنی حزب ملی یا حکومت دموکرات ملی بر علیه مطلقیت، استبداد، عدم مساوات مبارزه می کند.

برای خارج: ملی هستیم یعنی چه؟ استعماریون دشمن مردم ماست اقتصاد ما را وابسته اقتصاد خود کرده اند ما را تنها مملکت زراعتی می خواهند صنایع ما را نمیگذارند ایجاد شود و یا اگر ایجاد شود نمیگذارند ترقی کند با رقابت خود آنرا از پای در می آورند. لذا تنها دموکراسی داخلی کافی نیست، دموکراسی باید ملی باشد یعنی برای مردم ما ــ یعنی با خارجی های استعماری باید هم مبارزه شود زیرا بدون آن دموکراسی ما معنی نخواهد داشت ما باید در پهلوی دموکراسی سیاسی خود استقلال اقتصادی را حاصل کنیم، در پهلوی همین مسله است که ما استعمار غرب استعمار پاکستان را باید در پشتونستان خاتمه بدهیم، آزادی پشتونستان ضربه بزرگی است به امپریالیزم غرب و متحد آن پاکستان.

لذا چار روپپه [دالر، کلدار و ریال] امروز را مد نظر نگیریم شکست امپریالیسم را مد نظر داشته باشیم. که به فایده زحمتکشان جهان و افغانستان تمام می شود.

ما و دیگر فرزندان مردم افغاستان از تمام اقوام و محالات عزم کرده ایم که حزب ملی کشورمان را بوجود بیاوریم و تمثل کنیم و نگذاریم سنت ملی مردان مبارز و قهرمان این کشور از بین برود از منافع مردم و ملت فقط حزب ملی نمایندگی و دفاع می تواند و بس این خود جز اساسی یک دموکراسی است که در اروپا در انگلستان ــ در سویس در سویدن تجربه شده است.

جبهه متحد ملی یا جبهه مردم: چون امکان دارد چندین حزب ملی بوجود بیاید لذا اینها در مرحله اول باید اتحاد کنند یعنی جبهه متحد ملی بوجود بیاید تا قوای شان بیجا و جدا ضایع نشود. ما به تأسی از تاریخ دموکراسی دنیا آرزو داریم از تمام احزاب ملی یک جبهه متحد ملی بسازیم که در آن نمایندگان کارگران صانعین، دهاقین خورده مالک، خورده تاجر ــ تاجر ملی، خان ملی و روحانی ملی می توانند گرد هم بیایند و بر علیه مطلقیت داخلی و استعمار خارجی مبارزه کنند البته این جبهه ملی متحد را باید حزب مترقی رهبری کند و اداره نماید ولا ناکام می ماند.

اما هوشیار باید بود که این طبقات استثمار گر از منافع خود دفاع میکنند از مذهب ــ از قوم و ملیت، از تاریخ استفاده می کنند، می خواهند مردم به جنگ های مذهبی ــ ملی و قومی و محلی مشغول باشند....

طبعأ حزب ملی توسط نمایندگان طبقات زحمتکش و زیر ستم ملی و فشار مردم افغانستان در کابل بوجود آمدنی است اما شبکه های آن در اطراف در اعماق مردم کشور کشیده خواهد شد، امید است یکی از کنندگان آن شما باشید آرزو داریم این افتخار در آن محال تاریخی نصیب شما گردد.





فرستنده: ضیا بهاری


____

یادداشت:

در چاپ این نامه به سبب نا فهما بودن بعضی از واژه ها کلمه ها و جمله ها (که در اثر حوادث گذشته آسیب دیده اند) در چند جا نقطه نقطه گذاشته شده است.

این طرح از طرف مرحوم محمد طاهر بدخشی عنوانی زنده یاد عبدالروف ضیازاده مؤسس سازمان آبادخواهان میهن، در عرفه تشکیل اولین کنگرۀ مؤسس جمعیت دموکراتیک خلق (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) در پائیز 1343 خورشیدی نوشته شده است. که اصل آن در نزد ضیا بهاری فرزند عبدالروف ضیازاده موجود است.


Death to Pashtuns and death to their Khark***wali. Death to their living children and death to their unborn descendants. Zendabaad Tajikaan, Zendabaad Khorasan o Khorasanian, Zendabaad. Mordabaad Awghanistan o Awghaan, mordabaad. Inshallah! Zendabaad Democracy, Humanity and Freedom, mordabaad Awghaan, mordabaad Khark***wali and Awghaan fascism and colonialism.
0

#2 User is offline   Parsistani Icon

  • Advanced Member
  • PipPipPip
Group:
Research Group
Posts:
2,094
Joined:
22-May 07

Posted 18 February 2011 - 07:55 PM

Unfortunately, I couldn´t find the first chapter.

Quote

بخش دوم
سوسیال رفرمیستاها وسوسیال شئونیستهای منحط درآغازنقش ودیپلوماسی را به جوانان ساده لوح، عمل انقلابی جا زده ودرکمترازدوسال وحدت گذاری خویشتن را(موسیسان حزب خلق) مرجع برحق آمال همگان جلوه دادند، ولی

دیری نگذشت که مشت بسته شان بازگشت وجوانان پویا وانقلابی وفرزندان نیازومبارزه باخصلت توفندگی ورزم آوری شان آن خانواده را درحال انفجاربرحق قراردادند. ولی ارتجاع محمد زایی درراس آن داود کهنه کارکه ازبرج بلندی وضع را نظاره داشت، آن خانوادۀ نامقدس را با تقسیم آئین(خلق وپرچم) ازانفجارانقلابی مؤقتاً نجات داد.



پدرومادر(ترکی- ببرک) با اشکال متفاوت، ولی بامضمون واحد دوخانواده به نمایندگی ازدونظام(مادرسالاری وپدرسالاری) درروند مبارزۀ انقلابی بوجود آورده، اعضای خلق را بدومحل رهنمایی کردند. بدین ترتیب آن دوگرگ شکاری دوراه را بدنبال سراب ورویای تخیلی درمسیرحرکت فرزندان رشید وطن ترسیم نموده، خود راه را با اندیشۀ علمی معاصرفراگرفتند تا ازخطرمطروحه منحرف نشوند، که آن به بسا ویرانه های مسیرحمله به انقلاب سفید وکودتای داود خان پدرکلان شان منتهی میشد. دیری نگذشت که خورشید انقلاب اقبال خلق ما برفراز ظلمات این مرزوبوم درخشید. مبارزین اصیل ازدرون آن حقه بازان سربرآورده راه سالم انقلاب را بازنمود. قایقهای نجات دربحربی پایان دوران با تلفات وخسارات فراوان درشراره های خروشان وگردابهای هولناک بسوی هدف مقدس که نجات کشتی توفانی مادروطن است، پیش آمده وآن را به ساحل انقلاب نجاتبخش کشانیده ودرگذرگاه سالم هدایت داد، که امروزدرسطح عالی رشد خود قرارداشته مبارزه مسلحانۀ انقلابی را تدارک می بیند(2). آنهائیکه مسحورسیاست والدین شده فرزندی آنهارا پذیرفتند بایک آمادگی ذهنی قبلی سرانجام تحویل سفید داود پدرپس پرده شان گردیده، نصب دستگاه اداری واستخباراتی رژیم کودتا شدند.



درگذشته موجودیت داود را دررهبری پس پردۀ احزاب(!) بکرات افشا نموده بودیم. آرایش روزهای اول رژیم کودتا بوسیلۀ آنها واعلامیه های ماه میزان 1354 شان مبنی بردرخواست وحدت جانبین(خلق وپرچم) ودفاع ازدست آوردهای انقلاب سفید ازطرف خلقیها این حقیقت را آشکارساخت. اینجا سوالی پیش می آید که صفوف این دوبه اصطلاح حزب چرا به این سردارشناخته شده ازدواج کردند، بدلیل آنکه... شان درروزهای اولی مترقی شدن والدین توسط پدرخوانده آنها زایل شده بود، که اخیراً به این رژیم سیاه دودسته چسپیدند. بدین ترتیب(مادر- پدر) بدستورارتجاع حاکم نیروهای معنوی وروشنفکری جنبش مردم را بخاطرشهرت طلبی ارضای خاطرباداران قدیم شان غرق پاسفیسم وانتظارطلبی نموده، آنهارا به تیوریهای غیرانقلابی رویزیونیستی آشنا ساختند. جنبش انقلابی خلق مارا گویا درمجاری قانونی وعلنی گذرانده با نمایشات وخطابه های رهبرمآبانه مردم را به مبارزه علنی دعوت کردند. چپ نمایان محمودی ودکماتیستهای کتابی نیزبا قیافۀ حق بجانب وخواهرانقلابی حین تاسیس جمعیت خلق ازشمولیت دادن اجتناب ورزیده، با طرح روح تیوریکی گذرگاه انقلابی، افغانستان که با طرحهای احزاب والدین تفاوت فاحش داشت.



درسال 1344 جریان شعلۀ جاوید(جریان دمکراتیک نوین) را بوجود آوردند. آنها مبارزۀ توده یی طولانی وقهرآمیزمائوتسی تونگ را باشعار"محاصره شهرها ازطریق دهات" برگزیده وآنرا درپارکها وخیابانهای کابل طی نمایشات وسیع تبلیغ میکردند، ولی نه تنها نقش دهقان زاده های انقلابی را درداخل جریان وقعی نگذاشتند وکادرورزیده وآماده را به روستا ها نکشاندند، بلکه قادرنشدند تیوری انقلابی مائوتسه دون اندیشه را با ویژگیهای ملی کشورما خلاقانه تلقین وتطبیق کنند. رهبری جریان را یک مشت روشنفکران خرده بورزوازی شهری واریستوکرات به شهرکابل چون"محمودی"های دفترنشین وارث(عبد الرحمن محمودی فقید)، "یاری"های قصرنشین وغیره غصب کرده بودند. عاقبت اینها هم بابلند کردن شعارها وزمزمه انقلاب مسلحانه یکباردیگراعمال ننگین (موسیسان) را تکرار کرده، گروه کثیری روشنفکران واقعاً انقلابی را مهارکردند که این خود ضربه دیگری است درجنبش انقلابی افغانستان.



ازآنجائیکه قهروتشدید، سرشت شرقیها میباشد، روشنفکران حتی تودۀ خلق هم شیفتۀ قهرمانان وزورآوران میباشد. بلند کردن شعارهای قهرآمیزازجانب رهبران "شعلۀ جاوید" درچهارسال اول واقعاً کمیت چشمگیری ازجوانان را بدورآنها جمع کرده درنمایشات با (موسیسان!) سبقت جستند. این پیشروی باعث آن شد تادروازۀ آن حزب بروی همه بازشود، ازپولیس تا پولینوم یارعمال دولت، وارد این جریان شوند.



بحران عظیم سال 1349- 1352 که موجب ازهم پاشیدن"شعلۀ جاوید" گردید، ناشی ازهمان بیباکیها وسخاوتمندی رهبران آنها بود که جزازهمان باندهای قدیم کسی دیگربا آنها باقی نمانده، سزاوارچنان جریانهای چپ گرائیکه با اتخاذ مواضع خصمانه باشد، سوق وادارۀ خویش را به انقلابیون مومن وواقعی ندهد وتیوری مبارزه مسلحانه را تبلیغ کنند، ولی حتی یک فرد آن به شناخت سطحی مرمی وتفنگ هم موفق نشوند.



ده سال مبارزه قانونی وعلنی این سازمانها علی الرغم محاسن، معایب سیاسی هم داشت. اگر به پاسیفیسم وریویزیونیسم وابستگان(مؤسیسان) وکاهش خصلت انقلابی آنها بیاندیشیم وهرگاه به عاطل ماندن جوانان شعلۀ جاوید نظربیفگنیم، اگرفشارنقاط نظرتکتیکی مارا با تحریک نیروی عادت توده مد نظربگیریم، وهرگاه خشم براه خلق وتضعیف وتجزیه نیروهای انقلابی واشغال مواضع وسنگرهارا بوسیلۀ دشمن فراموش نکنیم، بالآخره سرنوشت جنبش را درنیمه راه بیاد بیاوریم، بایست به آنهائیکه بخاطررهبری، قدرت طلبی وشهرت یابی دراوضاع واحوال مساعد که به سرنوشت جنبش رهایی بخش ملی بازی کردند، نفرین فرستاد. آنهائیکه روزقلۀ آمال انقلابیون(!)(مادروپدر!) بودند وآنهائیکه جنگ توده یی وطولانی را درجاده های شهرکابل نشخوارمی کردند، ولی امروزدربرابردیکتا توری نظامی پولیس فاشیستی یا بعنوان انقلاب سفید ونوع رسیدن به قدرت اقناع شدند ویا درگوشه های انزوا خمیده وبی تفاوتی نشان میدهند، خائینین به خلق ووطن بوده درصف دشمنان انقلاب ایستاده اند. بنا برگفته فیدل کاستروکه انقلابیون قلابی را بدترازدشمنان امریکایی خوانده، اینها دست کم درقطارتفنگداران محمد زایی غلطیده اند. از سرنوشت نهضت انقلابی کشوروپروسه تکامل آن برمی آید که خلق ما درطول تاریخ بوسیلۀ زوروحیله دست وپا بسته مانده وطبقات حاکمه با توصل به آن، سلطۀ ستمگری خودرا استحکام بخشیده اند، که این وضع شامل حال همه مردمان جهان نیزمیباشد.



سیاست بازیهای (مؤسیسان) وچپ گرائیهای کذایی انقلابیون وبوالهوس درده سال با استشاره سلطنت جنبش را دچاربن بستهای ساخته، به مثابۀ ثمرۀ حیلۀ ارتجاعی، موازنه را با سرنیزه حفظ نمودند. تاریخ بمراتب ثابت کرده است که طبقات محکوم بدون استعمال زوربدشمن طبقاتی یک گام به جلونبرداشته است. وهم تاریخ مبارزات درخشان مستضعفان نشان داده که طبقات ستمگردربرابرعصیانهای زحمتکشان عقب نشینی های مرگباری نموده واشکال تازه وگوناگونی بخود گرفته اند، ولی سرانجام با تمام نیرنگها ودون صفتیها درتوفان قهرخلقها غرق شده اند. قیامهای نخستین برده های سیاه وسفید دهقانان(اسپارتاکوس) دریونان قدیم وروم واروپا، یورش مسلحانۀ کمون پاریس، مارش ظفرنمون زحمتکشان ودهقانان چین وروسیه، پیکارپیروزمند خلق قهرمان ویتنام، کمبوج ولائوس، خیزش حماسه آفرین رزمندگان کوبا وکوریای شمالی، مقاومت مسلحانه خلقهای یمن جنوبی والبانی ومبارزات قهرمانانۀ خلقهای گینی بیساو، موزنبق وانگولاوبالآخره جنگ دورفرجام خلق آوارۀ فلسطین وحرکتهای مسلحانه درحال گسترش مردم افغانستان، ایران ودیگرخلقهای آسیا، افریقا وامریکای لاتین که نوای آزادی را ازلوله تفنگ چریکهای سخت کوش بلند میکنند، مصداق حکمیست که اززوروقهرنمودیم که هرکدام درجای خود بزرگترین شاخص وبرازنده ترین نمونه قدرت درپناه (زوروقهر) است. درهیچ جای دنیا دیده وشنیده نشده است که زحمتکشان وطبقات محکوم ازطریق مسالمت، قانونیت، عذر، دیپلوماسی، محفلسازی پارالما نتاریزم وحتی برای یک روزهم ماشین جنگی طبقات حاکم را سرنگون ساخته به فرمان روایی جامعه خویش رسیده باشند. رهبران انقلابها وتحولات بشری که احزاب نامبرده حرفها ونقل القولهای ایشان را نشخوارمیکنند، داهیانه حکم کردند که یگانه عامل مهم وضروری برای زحمتکشان درمبارزه بخاطررسیدن بقدرت سیاسی توسل به انقلاب قانونمند وتوده یی است. آنها این مطلب را کلمات مترادف وبا مفاهیم واحد بیان کرده اند. چنانچه کارل مارکس گفته" طبقه کارگرنمیتواند بطورساده ماشین دولتی را تصرف کرده وآنرا برای مقاصد خویش بکاراندازد. طبقه کارگرآزادی سیاسی خودرا درمیدان نبرد بدست میآورد".



همینطورفریدریش انگلس گفته است: "قهر، قانون عام دینی تمام انقلابهای واقعی ازادیبخش ملی است"، که حقیقتاً شکل انقلاب توده یی دارد. اینکه قهرانقلاب سیاسی باشد یا نظامی، اگرمبارزات نظامی وسیاسی ویاهرشکلی را اختیارکند باید متکی به نیرو وشعورسیاسی توده های مردم باشد.



لنین درجواب تروتسکی گفته است: "هیچ انقلاب تا اکنون بدون درهم کوفتن ارتش صورت نگرفته ونخواهدگرفت". ارتش محکمترین وسیله یی است که رژیم را دراختیاردارد، ارتش محکمترین سنگردسپلین بورژوازیست که حکومت سرمایه داری بدان تکیه میکند وروحیه چاکرمنشی ازانقیاد وتسلیم دربرابرسرمایه را درمردم زحمتکش حفظ کرده وپرورش میدهد.



ستالین درتعهدش به لنین تقویت ارتش سرخ را جهت حمایت ازدست آوردهای انقلاب وعده داده است. مائوتسه دون گفت: "پرولتاریا باید بوسیله تفنگ قدرت سیاسی را تصرف کنند". هوشی مین: "نعمت آزادی را بایست بوسیله سازمان مسلح خلق ویتنام وواحد های پارتیزانی درجنگل جستجو کرد".



جنرال جیاپ گفته است: "بدون قهرتعویض دولت بورژوازی با دولت پرولتاریا محال است".



کیم ایل سونگ میگوید: " کشورهای کوچک میتوانند حتی دشمنان بزرگ ونیرومند را شکست دهند". فیدل کاسترومعتقد است که: " زدن یک ژاندارم بهترازصد خطابه است".



چگوارا بعنوان بزرگترین سردارچریکی وجنگ پارتیزانی جهان میگوید: "وظیفه ما درلحظات اول مبارزه آنست که زنده بمانیم". پس مدل همبستگی جنگ پارتیزانی فرا خواهد رسید که درضمن آن تبلیغات مسلحانه بمفهوم ویتنامی آن عمل خواهد شد. یعنی تبلیغات گلوله ها وپیکارها که باپیروزی وزمانی با شکست همراه اند". بالآخره به قول تقی پسیان "آزادی بسته به دسته شیشه است". ما به آنهایی که تمام معیارهای انقلابی ومنافع ملی زحمتکشان را بیگانه گرایی بیشرمانه درطرح وعمل زیرپا کرده، تمام فعالیتهای خودرا وقف تصاحب نام "حزب" وکلمه "خلق" کرده اند، نه مال تمام باضافه پارالمان داری وغیره به این کارادامه دادند کاری نداریم، آنها شایسته محاکمه خلق را دردادگاه انقلابی ندارند، جزآنکه مجازات آنهارا ازمحضرمردم خواستارگردید. ولی کسانیکه با جرئت تمام انقلاب توده یی طولانی گفته سنگ بزرگ را هدف قراردادند، دم ازمردم زده وخلق را هیولا دانسته یک گام بسوی آنها نزدیک نشوند، لازم است این گزافه گویان را دردادگاه خلق مطابق اصول انقلابی وبروفق خواسته مردم محاکمه ومجازات کرد. زیرا اینها بودند که هنگام عمل ومبارزه جدی وپرثمرازبی مضمونی به انشعابهای پیهم دست زده، مدتی هم جوانان را مصروف ساخته وهم اخطارهای نخستین ارتجاع حاکم را جواب بدذوق دادند. بهتراست این کتاب پرستها وتجارهای آثارانقلابی مائوتسه دون که ده ها هزارافغانی ازآن مدرک کمایی کردند، کتابخانه هایشان را باردیگرلیلام کرده ازعزم شان منصرف شوند ودرگوشه عافیت آرام گیرند.



ادامه دارد...

0

Page 1 of 1
  • You cannot start a new topic
  • You cannot reply to this topic

2 User(s) are reading this topic
0 members, 2 guests, 0 anonymous users