مومن قناعت؛ نیمای میان رودان
25 آذر 1388,ساعت 05:15:10

مجیب مهرداد

همان گونه که در نوشته هفته پیش تحت عنوان شعر نو تاجیکستان یاد کردم، استاد مومن قناعت پس از دوره رکود ادبی که میان سال های 1930 تا 1960 برحوزه آسیای میانه مستولی گردیده بود، آغاز گر نهضت ادبی است که با شرکت بازار صابر و لایق شیر علی  فراگیر گشته  و به کمال می رسد. همان گونه که خواهید دید، مومن قناعت با به کارگیری شیوه های نوین ادبی شعر تاجیکستان را وارد اقالیم ناکرانمند شعر نو می کند، به خصوص با استفاده از اسلوب قصه پردازی نیما و اخلاف او چون اخوان و دیگران و استحاله آرایه های ادبی در زبانی ساده و عاطفی که از شاخصه های فراگیر در شعر تاجیکستان است.

 

این ها همه دلایلی اند تا دانشمندان او را نیمای میان رودان بنامند.

«استاد مومن قناعت در سال 1932م در دیه کرگاود واقع در ناحیه درواز از توابع ولایت خود مختار بدخشان در خاندانی کشاورز به دنیا آمد. در سال 1956 دانشگاه دولتی تاجکستان را در رشته زبان و ادبیات تاجیکی-فارسی به پایان رساند. وی عهده دار مناسب متعددی بوده و هست که از آن جمله اند: مدیریت بخش شعر و سردبیری مجله صدای شرق، ریاست اتحادیه نویسندگان تاجیکستان(1976-1991)، نایب رییس اتحادیه نویسندگان تاجیکستان(1968)، وکالت مجلس شوروی، ریاست کمیته امور بین المللی شورای عالی(1991)، ریاست سازمان صلح و دوستی جمهوری تاجیکستان و... در حال حاضر عضو وابسته اکادمی علوم تاجیکستان می باشد.

وی تا کنون بیش از چهل عنوان کتاب به طبع رسانده است. درسال 1960 نخستین کتابش با نام شراره ها به چاپ رسید. سروش استالینگراد و گهواره سینا که در1981 برنده جایزه دولتی رودکی شدند، از جمله آثار ارزنده او يند

 

شعر مومن قناعت ساحه وسیعی از معنا ها و مفاهیم را تحت پوشش قرار داده است:

درد تاریخی، نوستالوژی وطن پارچه پارچه، زبان و فرهنگ نیاکانی که زیر سینه سنگین فرهنگ و زبان روسی به سختی نفس می کشد و چهره آن مخدوش شده است، سرنوشت سربازان و قهرمانان جنگ جهانی دوم، عرفان، نیایش و مرثیه. اما در کنار آن حس نیرومند عشق با صورت روستایی آن در شعر های استاد حضور زنده دارد.

 

مومن قناعت از زمینه مستزاد وارد شعر نیمایی شد و در سال 1965 با شعر "مرو قوی سفید من" نخستین گام را در این عرصه گذاشت.

 

نواها آب می گردد

به روی صحنه می ریزد

صدا از موج های ریزه می خیزد

به نرمی قوی زیبایی

به روی موج آبی شد

که هم در فرم و هم در محتوا چیزی بود نو.

برگزیده اشعار؛ ص409

 

در قلمرو ادبیات فارسی معاصر شعر تاجیکستان به لحاظ سادگی و عاری بودن از آرایش های بدیعی و بیانی منحصر به فرد است و گفتنی است که اکثر شاعران در دوران کار شاعری شان آرزو می کنند که به این اسلوب دست یابند ولی کمتر شاعرانی توانسته اند به این هدف برسند. شعرهای این شیوه را در قدیم سهل ممتنع می گفتند و اکنون هم از آن به  سادگی ژرف یاد می کنند. شاعر در این گونه شعر ها به جای سجع آرایی، استفاده از تشبیه، استعاره، سمبول و نمایش فخامت زبانی فضاهای مختلف زبانی را از بار عاطفی سرشار می سازد، طوری که چیزی از میان شعر مخاطب را مجذوب می کند بی آن که مخاطب مصداق عینی آن را در درون شعر تشخیص داده بتواند. شعر مومن قناعت هم از این قاعده مستثنا نیست.

 

چشم رهپای تو آخر دانه بادام شد

هر نهالت همقد یک عسکر گمنام شد

برگزیده اشعار؛ صفحه 115

 

یا

 

دوچشم صاف تو همچون دو قطره باران

چو نور دیده شود پیش دیده ام رخشان

برگزیده اشعار؛ ص 70

 

یا

برای حرمت موی سفیدش

که هر تارش چو یک راه سفید است

برای دل، دل آیینه وارش

که از چشم و نگاه او پدید است

برگزیده اشعار؛ ص77

 

یا تشبیه

 

قدی به مثل شرشره لرزان و بی غبار

گلخنده ها می کرد و گل در آب می فکند

 

اوج این سادگی را در منظومه گل بادام که یکی از ماندگار ترین شعر های استاد است، می بینیم:

 

در این داستانواره گل بادام نام اسپ یکی از سربازان جنگ جهانی است که در سواحل بحیره والگا برضد سپاه آلمان نازی می جنگد و اسپ او نیز در این نبرد با هوشیاری که رخش اسطوره ای را تداعی می کند، سهم دارد:

 

دمی جنگ جهانی

بار گران این زمین بودی

فشنگ آهنین بودی

به ولگا در کمین بودی

همیشه زیر زین بودی

گل بادام

...

بزن در کوچه های اروپا

بانگ سعادت را

بران از آن اسارت را

به آب وسلا می شویم

کنون چنگ و غبارت را

گل بادام

برگزیده اشعار صفحات 93 و 94

 

شعر استاد به تمامی زیبایند ولی اوج هنر استاد در داستان پردازی است. او در بخش اعظمی از شعر هایش داستان پرداخته است و به حق که در این داستان ها قدرت پرداختن صحنه های دراماتیک را در زبان به وجه احسن به نمایش گذاشته است.

داستان های سروش استالینگراد (ص177)، مجموعه داستان هایی که با عنوان سروش یکم تا سروش هشتم آمده اند و استاد در هر سرود داستانی از جنگ را روایت می کند؛ گاهی این داستان چهره اندوهگین مادری را نشان می دهد که برای بازگشت پسرش لحظه شماری می کند. در دیگری زنی را در آرزوی شوهر از دست رفته اش گریان می یابی و زمانی هم سربازی را می بینی که با معشوقش در خطوط مقدم جبهه در رویا راز و نیاز دارد.

در این میان سروده "ملاح دریای سیاه" که در سروش سوم آمده است، آغاز بسیار شکوهمندی دارد.

 

پس از هجران به وصل تو رسیدم باز

ای دریا

درون سینه من شور نو انداز ای دریا

به مثل زندگانی می روی واپس نمی گردی

زراه خود به امر هرکس و ناکس نمی گردی

ولی من بر خلاف امر وجدانم قفا گشتم

من آخر طفل دریا بودم

از دریا جدا گشتم

ص189

 

فضا ها با آن که تصاویر عینی را در ذهن مخاطب مجسم می سازند، سرشار از بار نمادین و چرخش های ناگهانی به رویداد های جنگ جهانی اند. همان گونه که در شعر با لا دیده می شود، دریا هم معشوق وار شور در دل ملاح می اندازد، هم نبرد جاری است و هم بستر نبردی که ملاح از آن قفا نشسته است و درگیر عذاب وجدان است.

ناگفته نماند که به مقتضای فضاهای جنگی شعر ها گاهی به شدت حماسی اند:

 

مرد ها در رزم های مرزبانی مرده اند

مادران در جنگ های مهربانی مرده اند

...

طفل های مانده روی جسم سرد مادران

در میان شعله زار و سنگر رزم آوران

از کنار مادران در سرزمین بیکرانم

برگزیده اشعار ص149

بخش دیگری از این داستان ها زندگی و دانش بیکران و نبوغ ابوعلی سینا را در علاج بیماری های عصرش حكايت مي كند.

 

شعر استاد در عین سادگی سرشار و پر انرژی است و حضور معشوق وار سرزمینش وقتی با درد تاریخی تاجیکان می آمیزد، شعرهایش را به اوج می رساند.

 

در شعرهای مومن قناعت مخاطب افغانستانی و ایرانی برای نخستین بار با طیفی از واژگان تازه مواجه می شود؛ مثل این واژگان:

جوره (دوست)، غوتیدن (غوطه ور شدن)، سرنوده، (سرشاخه)، پخته (پنبه)، تیپه (تپه)، غنجیدن (گنجیدن) و....

 

به هر روی استاد یکی از چهره های ماندگار شعر معاصر فارسی در آسیای میانه است. کافی است با لحن شعر تاجیکستان مانوس شوید تا از شعر های مومن قناعت تاحد ممکن حلاوت ببرید.

 

این نبشته را با شعری از استاد که نوعی داد خواهی است و برای شاعر شوروی ولادیمیر لوگوفسکوی که در دهه سی میلادی در تاجیکستان بوده، سروده است، پایان می برم.

 

تو دیدی وخش را تنها

میان کوه در غوغا

ندیدی در بساط او دل دریای حافظ را

چو شاعر یاد ناوردی مکان رزم رستم را

ندیدی دوره گردان جام سه صد پاره جم را

عجم را دیده و صوت عجم را لیک نشنیدی

دم پیری بزرگان را تو خوار و بی نوا دیدی

اگر در خانه تاجیک تمام چیز ناچیز بود

به هر گهواره حافظ بود یا دیوان حافظ بود...

برگزیده اشعار ص417

 

http://www.8am.af/index.php?option=com_content&view=article&id=8122:1388-09-22-04-55-43&catid=99:1388-09-04-03-03-38&Itemid=505

 

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

1444687203.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون