روایتی برای عاصی به مناسبت شانزدهمین سال شهادت سپیدار فراخ‌قامت شعرفارسی؛ «قهارعاصی»
06 مهر 1389,ساعت 10:20:26

جاویدفرهاد

بعد از تو شور غزل کم شده قهار لبخندها بدل به کمی غم شده قهار دیریست شانه‌های تخییل به سوگ تو در زیر کوله‌بار عزا خم شده قهار دوشیزگان فصل تصور هزار بار با شعر - با خیال تو - همدم شده قهار در برگ برگ خاطره‌های بلند شعر هرقطره‌ی خیال تو شبنم شده قهار اینجا شعور و شعر و ترنم شبانه‌ها رؤیای مرگ عالم و آدم شده قهار یعنی درخت مرده و ناجو شکسته است گل‌های نا شکفته به ماتم شده قهار بی تو غزل به حس نهانم نمی‌زند نبض بلند شعر به جانم نمی‌زند بی تو سکوت محض، امانم نمی‌دهد احساس ناشیانه تکانم نمی‌دهد عاصی به پای عشق کسی گل نمانده است «لالایی برای ملیمه» نخوانده است «دریا» میان مخمل عزت لمیده است 1 در باغ آهوانه‌ی شهرت چریده است یعنی که از فضای غزل کوچ کرده است دیری‌ست از سرای غزل کوچ کرده است «دریا»ز یاد دوست فراری شده قهار در رودبار

 

وسوسه جاری شده قهار ناجوی تو شکسته، سپیدار مرده است موسیچه‌های دهکده بسیار مرده است اینک زنان قریه‌ی ما مرد گشته اند این مردهای دهکده نامرد گشته اند. * * * ماییم توته توته و افتاده گرد گرد با هرچه دد و دیو و سیاهیست درنبرد رستم نبوده این که به بستر لمیده است این پنبه پهلوان سیاست «خویده» است 2 شهری‌ست پرکدورت و مردم غریبه است لبخند بر لبان تبسم غریبه است یک فرد در تمام حوالی نمانده است انگورهای اصل شمالی نمانده است انگور و سیب و «آدم» و «حوا» بدل شده همسایگان کوچه‌ی بالا بدل شده «پرویز» و «اشرف» و «شاپور» رفته اند «پروین» و «زینب» و «منصور»رفته اند حتا درخت و ریشه مهاجرشده قهار از بخت بد پرنده مسافر شده قهار «عاصی» صدای زاغ ز یادم نمی رود زخم درخت و باغ ز یادم نمی رود ما خسته از عبورخود و جاده های تنگ این کوره راه وحشت و آواز یک پلنگ در هرکرانه ببین دسته دسته اند آن مارهای تشنه قدرت نشسته اند * * * احساس در تنور من هیزم شده قهار لبریز از کدورت مردم شده قهار اینجا گل و گیاه تکامل نمی کنند با هیچ آب و خاک تعامل نمی‌کند اینجا گلی به مثل شقایق نمی شود دیگر کسی به هیچ کس عاشق نمی شود شبها کنار بستر من شعرهای یخ یک بسته کاغذ و سیگار و چای یخ یک شعر عاشقانه به یادم نمی رسد چیزی ز جنس عشق به دادم نمی رسد عابر میان کوچه تکلم نمی کند قمری به روی شاخه ترنم نمی کند «عاصی»ازین سکوت دلم خسته می شود پیش از غروب پنجره ها بسته می شود با بچه‌های عاشقی همپایه نیستم دیگر به فکر دختر همسایه نیستم همسایه درسکوت کمی رفته ترشده درموج گریه های خودش غوطه ورشده ما از بلای فاصله آسیب دیده ایم در امتداد قافله آسیب دیده ایم

 

«عاصی» دلم گرفته تغافل نمی شود این درد ناشیانه تحمل نمی شود

 

ناچار گشته در ولایت «نمرود» می روم از پشت یک قبیله ی مردود می روم

 

«عاصی» تمام گرد غمم نا تکانده ماند رؤیای شاعرانه‌ی دردم نخوانده ماند

 

یک صفحه در غروب چراغت ورق نخورد «دیوان عاشقانه‌ی باغت» ورق نخورد.

 

1- دریا منظوراز»فرهاد دریا»است. 2- «خویده»(خوابیده). در اصطلاح عوام «خویده» به پهلوانانی می‌گویند که در میدان کارزار می‌بازد.

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

presidentpic.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون