من یک "پارسی زبان " هستم
18 دي 1389,ساعت 01:25:30

مهرداد نوذر

در بحثی که دريكي از پنج شنبه ها در یکی از برنامه های تلویزیون"شمشاد" برای افشاگری های اخیر "ویکی لیکس" از جمله در مورد دخالت های ایران در امور افغانستان و گویا اجیر بودن شماری از وکلای پارلمان و

سایر مسایل دیگر راه اندخته شده بود، دو جنرال باز نشسته اردوی سابق افغانستان و یک ژورنالیست که هرسه پشتون بودند صحبت داشتند. این سه اشتراک کننده

افغانستان کشوری است که تعصبات قومی و زبانی و ابراز آشکار آن برای عده ای به یک عرف مبدل شده است. حتا کسانی چون مولوی یونس خالص در اوج جهاد که مدعی بار انترناسیونالیستی دینی بود نتوانست نیات نفی گرایانه و غیر دینی اش را پنهان کند، نقل است که او گفته است در افغانستان برای زنان و هزاره ها حق وجود ندارد. یا نوشتن کتاب "سقاوی دوم" که به دلیل توجیه کشتار و صدور فرمان کشتار های دسته جمعی به مثابه سند جنایتی آشکار روح وحدت طلبی و برادری در میان اقلیت های افغانستان را به شدت مخدوش کرده است. از جانب دیگر این حق برای عده ای با بهانه تکه داری کلمات فاقد محتوایی چون "وحدت ملی" و "ملت واحد افغان" و از این قبیل حرف و حدیث ها، همواره محفوظ مانده است و هرگونه دادخواهی ایکه این چارچوب های سنگواره را نقض کند مردود شمرده می شود و چونان ارتداد مذهبی طرح کننده آن مورد طعن و لعن قرار می گیرد. البته هرکشوری که دارای نظام پایدار و دموکراتیک است و مردم ساکن در آن کشور به یک ملت تبدیل شده اند و عدالت اجتماعی لااقل به صورت نسبی تامین شده است و یا برای کشوری که از یک اکثریت مطلق قومی برخورداربوده و برای اقلیت های ساکن هم حقوق تعریف شده ای وجود دارد این دشواری ها کمتر پیش می آید ولی در افغانستان که امروز نه برای بقا و دوام نظام امیدی هست، نه ملتی شکل گرفته است و نه هم عدالت اجتماعی به صورت نسبی تحقق یافته است و نه هم اکثریتی وجود دارد و در شرایطی که حتا بحث تجزیه افغانستان در مجامع ملی و بین المللی مطرح است حرف هایی که یکبار دیگر فضای نیم بند کنونی را آبستن تنفر و انزجار آن هم از نوع زبانی وقومی می کند آب ریختن به آسیاب دشمن، غفلت و خطای انکار ناپذیر و خبط ملی است.

 

در بحثی که دريكي از پنج شنبه ها در یکی از برنامه های تلویزیون"شمشاد" برای افشاگری های اخیر "ویکی لیکس" از جمله در مورد دخالت های ایران در امور افغانستان و گویا اجیر بودن شماری از وکلای پارلمان و سایر مسایل دیگر راه اندخته شده بود، دو جنرال باز نشسته اردوی سابق افغانستان و یک ژورنالیست که هرسه پشتون بودند صحبت داشتند. این سه اشتراک کننده به خصوص دو جنرال که از کمبود دانش، اطلاعات و سواد لازم به شدت رنج می بردند شروع کرده بودند به بد و بی راهه گویی. حتا سوال های مجری برنامه را نمی توانستند دریابند و تا آخر مثل اینکه برای سخن رانی دعوت شده باشند حرف های خود را با احساسات تمام و منجی منشی هیتلر مابانه ایراد کردند و رفتند. این سه اشتراک کننده دامن این بحث را چنان گسترده کردند و چنان با آب و تاب بر علیه ایران سامان دادند که گویی تمام مشکلات افغانستان در سطوح گوناگون به واسطه ایران به وجود آمده است و موجب تمام تباهی های ما ایرانی ها هستند و بر عکس پاکستان برائت می یابد و به قول یکی از آن جنرال ها پاکستان برای ما انگلیسی دان و کمپیوتر دان فرستاده است و ایران گلکار، یا دیگری می گفت که کلمه  بانو در تلویزیون طلوع باید از آن برنا مه حذف شود. یا یکی از این جنرال ها گفت که افغانستان به هیچ صورت یک کشور فارسی زبان نیست و هیچ کس در افغانستان به زبان فارسی تکلم نمی کند. و همچنان بحث تهاجم زبانی چیزی بود که هرسه اشتراک کننده در آن و به خصوص از جانب ایران هیچ شکی نداشتند. همچنان این جنرالان، تلویزیون هایی که از آنها نام نبردند را نیز به جاسوسی ایران متهم کردند و گفتند که باید امنیت ملی آن هارا تحت تعقیب داشته باشد.

حالا بحث اینجاست که دلیل اصرار بر مواضع نادرست و خطا از جانب این گروه چه چیزی می تواند باشد. این گروه در افغانستان چی میخواهند. برداشت من از این بحث ها و تاکید های ناروا روی مواضع غیر انسانی و ملی چیزی نیست جز بازتاب نیات یک هژمونی قومی-زبانی که روز به روز به دلیل کمرنگتر شدن آن، فشار عصبیت امتیاز طلبان را بیشتر می کند.

میخواهم از اینجا شروع کنم که عده ای که منسوب به قوم برادر پشتون هستند چرا همواره برای تعیین مصلحت های ملی داوطلب هستند. این حق را چه کسی به شما داده است که برای یک کشوری با اقلیت های متفاوت زبانی و تباری تعیین تکلیف کنید؟ آیا این برادران گاهی فکر کرده اند که در این کشور "دیگران"ی هم وجود دارند و همانگونه که آنها را هیچ کس نمی گوید که مثلن پشتوی پشاوری ایکه در سریال های تلویزیون شمشاد پخش می شود، مشحون از کلمات انگلیسی و اردو است و شما نباید این سریال ها را پخش کنید آن ها هم به هیچ حق قانونی و غیر قانونی نمی توانند این مطالبه را از فارسی زبانان داشته باشند.  یا این برادران که این همه دل شان به زبان فارسی می سوزد چرا به جای برنامه "بانو" حکم الغای برنامه" هاپ"، " دیل اور نو دیل"، " ام ان یو" را صادر نکرده اند یا چرا هرگز از آن برای مصلحت شان هم که شده یاد نمی کنند. من بنا بر این به عنوان یک فارسی زبان یا به قول خودتان  "فارسیوان" این برخورد تان را دشمنی با زبان خودم نتیجه گیری می کنم. شما اگر در جای من بودید چی تصوری از این برخورد داشتید؟. در افغانستان همواره و به صورت یکجانبه پیوند های فرهنگی تحت شعاع عناد های سیاسی قرار گرفته اند. این در حالی است که هرگز از جانب ما فارسی زبانان چنین مغالطه ای صورت نگرفته است. اینکه ایران یا پاکستان در سطوح سیاسی چه رفتاری با ما دارند هیچ ربطی به بحث زبان و میراث های مشترک مان ندارد.

من میخواهم بگویم که به دلیل فقر دانش زبان شناسی تاریخی به خصوص در حوزه زبان فارسی در میان مدعیان این مساله از جناب حبیب الله رفیع و اسماعیل یون گرفته تا این جنرالان متقاعد که باید الزاما و مسلکا نگران اوضاع نظامی و امنیتی با شند که خیلی نگران کننده تر از وضع فرهنگی است تا بحث پیرامون زبان شناسی، هیچ کدام صلاحیت و دانش طرح این بحث را تا اکنون نشان نداده اند و ندارند. من به عنوان کسی که لیسانسم را با درجات عالی از دانشکده ادبیات، گروه فارسی دری گرفته ام. طرح این مساله را که ما فارسی زبان هستیم و حتا تاجیکان به لحاظ تباری در اصل پارس یا فارس هستند -پیش از آنکه تاجیک باشند- را چنان بدیهی میدانم که دیگر در صدد ریشه شناسی آن برای کسانی که نیات غیر دموکراتیک و غیر ملی شان را در پشت این زبان بازی های بی سوادانه پنهان می کنند هرگز نیستم. من اگر جای اینها باشم از یک ماده الحاقی بر قانون اساسی که در مصوبه برامده از لویه جرگه قانون اساسی نیست دفاع نمی کنم و برعکس آنرا دستبرد به ساحت حق مردم و منافع ملی دانسته محکوم می کنم.  صرف نظر از اینکه این ماده، ماده دیگر قانون را که هردو زبان(فارسی و پشتو) را رسمی میداند و به این اساس هرگونه امتیاز خاص و زیاده طلبی را منتفی می کند، نقض کرده است و از سوی دیگر خود ترکیب" مصطلحات ملی" بسیار پر ابهام و نا مفهوم است.

اینکه تاثیرات فرهنگی پاکستان و ایران را به مقایسه انگلیسی دانان و گلکاران تقلیل می دهید و به این سادگی از کنار آن می گذرید برایم حیرت آور است. شما چگونه فهمیدن زبان انگلیسی عده ای معدود را با تاثیر مداوم و عظیم فرهنگی ایران مقایسه می کنید. شما به قفسه کتاب هایتان نگاهی بیندازید تا تفاوت این تاثیر را بدانید. شما جزوه های دانشگاه کابل را از روی کدام منابع می نویسید، رسانه های چاپی ما امروز از کدام منابع تغذیه می کنند. در حوزه علوم انسانی و ادبیات و فرهنگ ما امروز مدیون آن مهاجرانی هستیم که در ایران زیسته اند. تا اکنون چند کتاب علمی و معرفتی را به زبان پشتو برگردانده اید؟ من پیشنهاد می کنم به جای این حملات بی پایه کمی ترجمه کنید، و برای رشد زبان و ادبیات پشتو بکوشید که بدون شک در آن صورت ما فارسی زبانان هم از این رشد و غنا فیض می بریم همانگونه که مثلن شعر معاصر فارسی در دهه چهل بدون  ترجمه شعر هسپانیا، فرانسه، روس و انگلیس هرگز به این پایه ای نمی رسید که سهراب سپهری را در فرانسه امروز "خدای احساس شرق" می گویند یا با نخستین ترجمه های شاملو سویدنی ها بزرگترین جایزه ادبی شان را یعنی جایزه ادبی "ستیک داگر من" را به او میدهند یا فروغ فرخزاد که اینک یکی از هشت شاعر- زن بزرگ تاریخ جهان است. همچنان است شهرت عالمگیر صادق هدایت و ترجمه آثار نویسندگان بزرگ و جهانی ای چون صادق چوبک، جلال آل احمد، محمود دولت آبادی، عباس معروفی و ده ها نویسنده و شاعر بزرگ دیگر. این ها همه فارسی زبان اند و به اندازه ایرانی ها به ما تعلق دارند همانگونه که حمید ماشو خیل و خوشحال خان ختک به پشتون ها تعلق دارند، همانگونه که حافظ و سعدی و فردوسی به ما تعلق دارند. همانگونه که امروز آثار نویسندگانی چون رهنورد زریاب، عتیق رحیمی، جواد خاوری، حسین محمدی و خالد نویسا در حال فراگیر شدن اند و در بساموارد آثار شان را ایرانی ها ترجمه کرده اند. به قول استاد فرزانه ام واصف باختری"نان آگاهی قرض گرفتن و دشنام دادن" من اینجا به صراحت و واقع بینی می گویم که زبان پشتو برای رشد ادبیاتش جز یک راه ندارد و آن هم توسل جستن به ادبیات بزرگ فارسی و ترجمه هایی است که گویندگان این زبان در ایران از ادبیات جهان کرده اند و می کنند. من فکر می کنم به جای کینه پراکنی باید در صدد رشد زبان و ادبیات بود و برای آن امکان هم وجود دارد. برای گویندگان زبان پشتو این یک شانس خداداد است که به زبان فارسی دسترسی دارند و از آن می توانند به نفع رشد زبان و ادبیات شان استفاده کنند. به جای نفاق افگنی و دشمنی عده ایکه ما آنها را مربوط به برادران پشتون مان نمیدانیم. ما امروز هزار رشته و پیوند مشترک داریم. ما ناگزیر به زیستن در کنار همیم اگر از همدیگر به فرض غیر محال بدمان هم بیاید. پس عقل سلیم حکم می کند که جنگ و دشنام دادن و تجاوز به حریم های گوناگون همدیگر تکرار مکررات غم انگیز است. ما می توانیم هزار نقطه مشترک دریابیم هم برای ساختن یک ملت به معنای مدرن کلمه و هم برای رشد توامان زبان و ادبیات فارسی و پشتو و حفظ و رشد زبان های دیگر، البته و صد البته اگر کمی دل هایمان را از کینه پاک کنیم و کمی هم به مسایل مفید به حال جمعی مان به معنای سیاسی و فرهنگی کلمه بیندیشیم. من شخصا به اینکه در افغانستان ملتی هست باور ندارم. و این برای این است که ما سالها با همین توهم به سراغ رهیافت های اساسی برای حل بحران ملی نرفته ایم. حالا زمان آن فرارسیده است که برای این مصیبت چاره های اساسی بیندیشیم. ملت فرهنگی امروز دیگر معنا ندارد.  و نمی تواند در کشور های با ساختار اتنیکی افغانستان به وجود آید پس ما باید برای ایجاد یک ملت سیاسی مبتنی بر اصول دموکراسی و حقوق شهروندی تلاش کنیم. و این یگانه کار ممکنی است که می تواند منتج به احیای اعتماد میان اقوام افغانستان شود و راه را برای برادری راستین -نه میکانیکی- هموار کند.

 
< بعد   قبل >

سرود هفته


راد مردان تاجیک

somoni.jpg

سخنان نشرناشدۀ مسعود(رح)


احدی:یگانه زبان ملی افغانستان پشتو میباشد


برگ تاجیکم در فیس بوک


نظرسنجي

کدام يک از اين سه واژه اي همگون را مي خواهيد بيشتر به کار ببرید؟
 

تارنمای زبان پارسی


شبکۀ یکصدا


آثار سخنسرایان پارسی‌گو


واژه‌نامه دهخدا (انلاین)


تاجیک ام تلویزیون