Tajiks Worldwide Community: ایران کعبه‌ی امید این جوانان بود! - Tajiks Worldwide Community

Jump to content

Toggle shoutbox Shoutbox

Parsistani Icon : (04 January 2016 - 10:02 PM) Someone here?
parwana Icon : (30 April 2014 - 05:21 PM) Posted Image
Parsistani Icon : (22 July 2013 - 04:02 AM) good morning :)
Gul agha Icon : (03 May 2013 - 04:29 PM) Sohrab, Tajikam doesn't only consist of a forum. We have two major sections in this website. One is in Persian which is updated frequently and the other is in Persian (Cyrillic). Additionally, the English page is still running and has a vast amount of information on Tajiks and Persians.
Gul agha Icon : (03 May 2013 - 04:27 PM) http://www.facebook.com/Tajikamsite
Sohrab Icon : (01 May 2013 - 06:31 AM) Tajikam on facebook?
SHA DOKHT Icon : (01 May 2013 - 12:12 AM) Like our page on Facebook: https://www.facebook...541604162529143
Sohrab Icon : (29 March 2013 - 08:31 AM) H again, I thought the site would be closed, but it's still running.
Gabaro_glt Icon : (26 March 2013 - 10:17 AM) Tajikistan was inhabited by the races of Cyrus the great (Sultan skindar Zulqarnain). The achmaniend dynasty ruled the entire region for several thousnd years.Cyrus the great's son cymbasis(Combchia)with forces migrated to Balkh ancient Bactaria or Bakhtar. Sultan Sumus the desecndant of Cyrus the great faught war against Alaxander of Macdonia in Bakhtar current tajikistan.
this ruling class was inhabited in the areas, like Balkh,fargana,alai,Tajikistan,badakhshan,Kabul,Takhar,Tashkorogan,Khutan,kashkar,Swat,Kashmir,Peshawar, hashtnager,Dir, Bajour,Gilgit,for serveral thaousand years.
Gabaro_glt Icon : (26 March 2013 - 10:16 AM) hellow
Gabaro_glt Icon : (26 March 2013 - 10:00 AM) Tajikistan was inhabited by the races of Cyrus the great (Sultan skindar Zulqarnain). The achmaniend dynasty ruled the entire region for several thousnd years.Cyrus the great's son cymbasis(Combchia)with forces migrated to Balkh ancient Bactaria or Bakhtar. Sultan Sumus the desecndant of Cyrus the great faught war against Alaxander of Macdonia in Bakhtar current tajikistan.
this ruling class was inhabited in the areas, like Balkh,fargana,alai,Tajikistan,badakhshan,Kabul,Takhar,Tashkorogan,Khutan,kashkar,Swat,Kashmir,Peshawar, hashtnager,Dir, Bajour,Gilgit,for serveral thaousand years.
Gabaro_glt Icon : (26 March 2013 - 09:46 AM) hellow
Gabaro_glt Icon : (25 March 2013 - 10:48 AM) Asssssssssalam o Alaikum
Gabaro_glt Icon : (22 March 2013 - 05:22 AM) I would like to here something from a tajik brother/sister living in Tajikstan
Gabaro_glt Icon : (22 March 2013 - 05:20 AM) I have traced my ancestors migrated from Panj and Balkh ancient
Gabaro_glt Icon : (22 March 2013 - 05:19 AM) I am desendant of Sultan behram Gabari Tajik living in GilGit pakistan
Gabaro_glt Icon : (22 March 2013 - 05:17 AM) Salam to all brothers
Parsistani Icon : (01 June 2012 - 10:48 AM) we are on facebook. Tajikam on facebook
Parsistani Icon : (01 June 2012 - 10:47 AM) salam guys.
Azim-khan Icon : (19 May 2012 - 11:19 AM) salom bachaho )
Resize Shouts Area

Page 1 of 1
  • You cannot start a new topic
  • You cannot reply to this topic

ایران کعبه‌ی امید این جوانان بود! Rate Topic: -----

#1 User is offline   Parsi_zaban Icon

  • Advanced Member
  • PipPipPip
Group:
Members
Posts:
114
Joined:
23-September 10
Location:
Land of the Pars

Posted 01 November 2010 - 07:21 AM

ایران کعبه‌ی امید این جوانان بود!
شهزاده سمرقندی
shahzoda@radiozamaneh.com

نوزده سال از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می‌گذرد؛ اتفاقی که کشورهای برادر آسیای میانه را از مسکو کند و در استقلال اجباری رها کرد.در این گسستگی، تغییر عمده‌ای در ساخت سیاسی این کشورها به وجود نیامد، اما اصطلاح‌های کمونیستی و سوسیالیستی، اولین چیز‌های بودند که دستخوش تغییر شدند. کشورهای برادر اتحاد شوروی یکشبه، عنوان‌ جمهوری دموکراتیک کسب کردند.

Download it Here!

مردم تاجیک در این مدتی که از دیوار‌های آهنین شوروی رها شدند چقدر خود را به آرمان‌ها‌ی‌شان نزدیک دیدند؟
یکی از آرمان‌های این مردم، پیوند دوباره با ایران و فرهنگ کهن پارسی بود. در دوران بازسازی، رسانه‌های محلی به‌طور پیوسته از دوری و دورافتادگی خود از گذشته می‌گفتند و می‌شنیدند.حالا که راه‌های سفر به این ایران باز است و سال به سال در این زمینه امکانات بیشتری فراهم می‌شود، مردم تاجیک تا چه حد از این فرصت استفاده می‌کنند و از ایران چه چیزهایی آموخته‌اند؟در همین زمینه با چند تن از تاجیک‌هایی حرف زده‌ام که تجربه‌ی کار در رسانه‌های محلی جهموری اسلامی ایران را دارند.

نورعلی نورزاد، استاد ادبیات در دانشگاه خجند است و برای تارنمای «فرهنگخانه» گزارش‌های فرهنگی می‌نویسد:

او می‌گوید: «بیشتر آموزه‌هایی که فرهنگیان تاجیک، بخصوص شاعران و داستان‌سرایان از ایران آموخته‌اند در دوران بعد از فروپاشی اتفاق افتاده است. این آشنایی بیشتر با ادبیات معاصر و همین‌طور با ادبیات کلاسیک صورت گرفته است. چون در زمان شوروی، تاجیک‌ها از شناخت واقعی ادبیات کلاسیک دور ماندند و نسخه‌های خطی آثار قدیمی، چندان در دسترس قرار نداشتند.


برای مثال حق مثنوی معنوی مولانا که شاهکار بی‌نظیر ادبیات عرفانی است، برای تاجیک‌ها غیر قابل دسترسی بود و با شرف ارتباط پیوندهای فرهنگی نو امکان فراهم شد که این آثار دسترس هم پژوهشگران و هم فرهنگیان شود. این باعث شد که در شعر معاصر تاجیک نیز تحولاتی به وجود بیاید. همین‌طور پژوهشگران تاجیک امکان آشنایی بیشتر و دسترسی بیشتر به سرچشمه‌های اصلی انتشارات ایران را پیدا کردند که این در تحقیق‌های علمی، ادبی و تاریخی آنها بی تاثیر نبوده است.»

ایران و ایرانیت

بی شک پیوند بین ایران و تاجیکستان، روی مردم تاجیک و هم‌چنین زبان و ادبیات آنها بی تاثیر نبوده است؛ حتی روی لهجه و گویش جوانان تاجیک تاثیرگذار بوده است. نسل جوان تاجیک بعد از فروپاشی دیوارهای آهنین توانستند خود را به ایران برسانند و در جمهوری اسلامی مشغول به کار و یا تدریس شوند. این سئوال وجود دارد که با تجربه‌ی زندگی در اتحاد شوروی، به آنها در ایران اسلامی چطور گذشته است؟

امید دربندی، شاعر و روزنامه‌نگار تاجیک که شش سال در مشهد به سر برده است و در طول این مدت در رادیوی محلی مشهد مشغول به کار بوده است می‌گوید:

«وقتی به ایران می‌رفتم نظرم چیز دیگری بود. فکر می‌کردم به کشور آرما‌ن‌های خودم سفر می‌کنم، اما وقتی به آنجا رفتم و دیدم که مذهب بر زندگی مردم اثر منفی دارد و مردم چقدر دل‌زده هستند نگاهم عوض شد. به‌هرحال آن ایران و ایرانیتی که در جست‌وجوی آن بودم پیدا نکردم. فرهنگ شیعی بود که بر ایران حکومت می‌کرد و من دنبال آن نبودم. محیط ایران مرا کمی مأیوس کرد. من دنبال ایرانیت بودم اما در آنجا ماجرا برعکس بود.

آنها بیشتر دنبال فرهنگ عربی بودند و سعی می‌کردند فرهنگ اصیل ایران را تحقیر کنند. این برای من بسیار ناخوشایند بود. وقتی ما از ایران نام می‌بریم بیش از همه به یاد فردوسی می‌افتیم و به یاد بزرگانی که در تاریخ ادبیات مشترک خود داشتیم، اما چیزی که در ایران دیدم تفاوت داشت. شاید اگر فردوسی هم در دوران ما زندگی می‌کرد، خیلی از موقعیت فعلی و از آن‌چه امروز در ایران اتفاق می‌افتد، اندوهگین می‌شدند.

در سال‌هایی که من در رادیو کار می‌کردم چشمم به یک ابلاغیه افتاد که در آن نوشته شده بود: شما نه خوب نوروز را بگویید و نه بد آن را. این خیلی برای من عجیب بود که در خاستگاه نوروز، جایی که نوروز این‌قدر ارج دارد، اینگونه دستورالعمل بیاید که نه خوب نوروزرا بگویید و نه بد نوروز را. شاید آنها بیشتر از حساسیت مردم نسبت به نوروز نگران بودند، اما هیچ گاه خوبی نوروز را هم نمی گفتند. این خیلی دلم را می‌شکست.»

مرزهای مشترک

داریوش رجبیان، روزنامه‌نگار تاجیک نیز حدود سه سال از جوانی خود‌ را در ایران گذرانده است و مدتی هم در صداوسیمای جمهوری اسلامی کار کرده است.

برای وی نیز مثل بسیاری از جوانان تاجیک، کشور ایران کعبه‌ی امید بوده است:

«موقعی که وارد ایران شدم خیلی شباهت‌ دیدم بین وضعیت ایران با ساختار سیاسی‌ای که پشت سر گذاشته بودم. شباهت‌ها بیشتر در حوزه‌ی ایدئولوژی بود. منتهی برعکس آن تجربه‌ای بود که ما پشت سر گذاشته بودیم. در شوروی ما را مجبور می‌کردند که بگوییم خدا نیست و در ایران مجبور بودیم بگوییم که خدا هست.


در این حال شعارهایی‌هایی که در اطراف به چشم می‌خوردند به شدت شبیه اتحاد شوروی بودند. این نخستین برداشت‌هایی بود که از ایران داشتم، ولی ایران در طول سال‌های بازسازی و بعد از آن، یعنی قبل از این که وارد ایران بشوم، برای ما جوانان کعبه‌ی مراد بود. فکر می‌کردیم اگر به ایران برسیم به تمام خواسته‌های‌مان می‌رسیم. تصور ما این بود که در ایران هم به ما نگاه آرمان‌آلودی دارند.

ولی در گمرک به دلیل تکلم به زبان فارسی و آن هم به گویش تهرانی، مورد سوءظن شدید ماموران واقع شدم. فکر کردند که من ایرانی هستم و خود را تاجیک معرفی می‌کنم. وقتی بازرسی و بازجویی مفصل انجام شد فهمیدند که ایران را نمی‌شناسم. بعد‌ها نیز وقتی از من می‌پرسیدند که فارسی را کجا یاد گرفتم بیشتر متوجه می شدم که منظورشان چیست. دومین چیزی که در ایران آموختم، دوزیستی فرهنگی بود.

هدف من این بود که به ایران بروم تا در آنجا ماندگار شوم. در آغاز تصورم این بود که حتماً روزه‌ و نماز بگیرم و این آداب را رعایت کنم. بعد از دوماه متوجه شدم که این‌طور نیست. وقتی به خانه‌های ایرانیان می‌رفتم و از نزدیک با آنها آشنا می‌شدم، می‌دیدم که خیلی هم از فرهنگ ما که در تاجیکستان داریم دور نیستند. وقتی در صدا و سیما، جایی که مدتی آنجا کار کرده بودم، در ماه‌ها و روزهای بخصوصی مثل ماه محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا، پیراهن قرمز در تن داشتم با نگاه‌های سنگین افراد روبه‌رو می‌شدم.

یادم می‌آید وقتی در ماه رمضان به رییس‌مان که آخوند بود، گفتم اجازه بدهید پس از صرف نهار فلان کار را انجام بدهم، از رفتارش فهمیدم که اشتباه کرده‌ام. هنوز فرهنگ دوگانه‌ی ایران ‌را فرانگرفته بودم. درواقع هنوز به اصل تقیه پی نبرده بودم.

مهم‌ترین چیزی که از ایران آموختم جمع این آموخته‌ها بود. قبل از این که به ایران بروم، از پیشینه‌ی آن آگاهی نسبی داشتم؛ چون پیشینه ی ما هم بود؛ تاریخ ما هم بود؛ اما دیدار از ایران من را با ایران امروز آشنا کرد. به گونه‌ای که مرز‌های مصنوعی سیاسی را در ذهن خود و اطرافیانم شکستم و دوباره ایران را با آسیای میانه دارای مرزهای واحدی دیدم. با درک این موضوع که یک موضوع بدیهی است ولی خیلی‌ها نمی دانند، متوجه شدم که تاجیک یعنی ایرانی و ایرانی یعنی تاجیک.»
چــو ایــــــــران نبـاشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنــده یک تن مباد
دریـغ است ایــران که ویران شود
کنـام پلنگـــــــان و شیــــــران شود
0

#2 User is offline   Nader Shah Icon

  • Advanced Member
  • PipPipPip
Group:
Research Group
Posts:
1,155
Joined:
13-October 07

Posted 04 November 2010 - 03:55 PM

Very interesting article. Lessons: Ideals differ from reality.
0

Page 1 of 1
  • You cannot start a new topic
  • You cannot reply to this topic

2 User(s) are reading this topic
0 members, 2 guests, 0 anonymous users